|
هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی....» رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟
امروز که وبلاگ و دیدم خیلی تعجب کردم حالا که من نگاه میکنم ۲۸۴ بازدید داشته از این به بعد از تمام دوستای گلمون خواهش میکنم نظر گذاشتن یادشون نره
دختراني
که گاه فقط 6 سال عمر دارند به عقد مرداني در مي آيند که سال ها از آنان
بزرگتر هستند و در واقع به عنوان کنيز خانه زاد قدم به خانه شوهران شان مي
گذارند. آنان از ديدار والدين و خواهر و برادران شان محروم شده و از رفتن
به مدرسه و تحصيل باز مي مانند. تعداد قابل توجهي از اين قربانيان به علت
ناآگاهي از غيرقانوني بودن ازدواج شان و فقدان راهي براي رهايي از شرايطي
که دارند دست به خودسوزي مي زنند. طرح هايي که در سال 2002 ميلادي با هدف بهبود
شرايط اجتماعي در افغانستان اجرا مي شدند به دليل ناتواني انگليس و ايالات
متحده در پرداختن به مساله حقوق زنان به عنوان يکي از اولويت هاي
افغانستان خيلي زود به فراموشي سپرده شدند. آمار و ارقام ارائه شده در گزارش اخير پيرامون
وضعيت زنان افغان يا به عبارت بهتر زنان و دختران بالاي 7سال افغانستان به
غايت دلهره آور به نظر مي رسد. حملات خشونت آميز عليه زنان که در اکثر
موارد به تجاوز به عنف ختم مي شود به امري متداول در جامعه افغان تبديل
شده تا آنجا که 87درصد زنان از اين مساله ابراز نارضايتي مي کنند و تقريبا
60درصد ازدواج ها اجباري است. با وجود قوانين جديدي که ازدواج دختران خردسال را
منع کرده 57درصد نوعروسان را دختران زير 16سال تشکيل مي دهند. نرخ بيسوادي
بين زنان افغان به 88درصد بالغ مي شود و تنها 5درصد از دختران افغان به
مقطع تحصيلات متوسطه راه مي يابند. مرگ ومير زنان باردار در افغانستان به قدري بالاست
که اين کشور به همراه سيرالئون حايز جايگاه اول در اين رابطه است و از هر
9زن باردار يکي به هنگام زايمان جان خود را از دست مي دهد. 30سال جنگ در
افغانستان بيش از يک ميليون بيوه بر جاي گذاشته که اکثر آنها از حداقل
حمايت محروم هستند و ناچارند براي تامين معاش خود در خيابان ها گدايي
کنند. اين شرايط افغانستان را به تنها کشور دنيا بدل کرده که نرخ خودکشي
زنان در آن بالاتر از مردان است. گروه هاي حامي حقوق مدني مي گويند اين ها آمارهاي
ملي مربوط به وضعيت زنان در افغانستان هستند در حالي که شرايط در مناطق
درگير جنگ چون ولايت هلمند که تحت نظارت نيروهاي انگليسي است به مراتب
وخيم تر از ساير جاهاست. دريافت وجه در قبال فروش دختران ، تحويل يکي از
دختران خانواده قاتل به خانواده مقتول يا معاوضه دختر خانواده بدهکار با
بدهي به رغم ممنوعيت قانوني کماکان در افغانستان شايع است . با توجه به
بالا بودن قيمت نوعروسان خردسال که بين 1200تا سه هزار دلار معادل دستمزد
3سال کارگران يدي قيمت دارند بسياري از دامادها به معاوضه خواهران و
دختران خود در مقابل دختري که به همسري مي گيرند يا قرض کردن با بهره بالا
تن مي دهند. پرتو ميناهاشمي ، رئيس مرکز زنان افغان که طي
25سال گذشته دست اندرکار نبرد براي احياي حقوق زنان افغانستان و بويژه
پناهجويان افغان مقيم پاکستان بوده است ، مي گويد: آنچه بيش از ساير موارد
دلم را به درد مي آورد ازدواج هاي اجباري ناشي از فقر است که گاهي حتي
دامنگير دختران خردسال 7و 8ساله مي شود. هاشمي با اشاره به قانون مصوبه
سال 2007ميلادي که ازدواج دختران زير 16سال را غيرقانوني شمرده است ، مي
افزايد: اکثر مردم حتي اطلاعي از وضع اين قانون ندارند و روند ازدواج هاي
زود هنگام در حال سرعت گرفتن است. بخش اعظم کمک هاي بين المللي که به افغانستان
سرازير مي شود به جاي آن که دراختيار موسسات غيردولتي قرار گيرد به طور
مستقيم به حساب هاي دولت کابل واريز مي شود. گروه هاي حامي حقوق مدني
خواستار اختصاص يافتن بخشي از اين کمک ها به امور بشردوستانه چون برنامه
هاي آموزش زنان هستند. آنچنان که هاشمي مي گويد اگرچه پس از سقوط طالبان
وضعيت زنان در کابل و ديگر شهرهاي بزرگ بهبود يافته اما شرايط کماکان براي
زنان دشوار است و نمايندگان زن پارلمان افغانستان (لويي جرگه) ، فعالان و
روزنامه نگاران مونث همچنان تحت فشارهاي مداوم به فعاليت خود ادامه مي
دهند. هواداران حقوق بشر خواستار اجراي قطعنامه 1325
شوراي امنيت هستند که خواستار حمايت از زنان و توجه به نقش آنان در اعاده
امنيت و رعايت حقوق آنان شده است. گروه هاي حامي حقوق بشر در سراسر
افغانستان در همين راستا توجه خود را به جاي تلاش براي ايجاد مهارت هاي
شغلي در زنان به برنامه هاي آموزشي و يادآوري حقوق زنان به آنها معطوف
کرده اند. در اين برنامه ها به زنان خاطرنشان مي شود مطابق
شرع اسلام از حقوق مساوي با مردان برخوردار هستند. علاوه بر آن با تشکيل
کلاس هاي آموزشي براي مردان جوان سعي مي شود راه هاي برخورد درست با زنان
به آنها آموزش داده شود. مالکوم بروس ، رئيس کميته بين المللي توسعه که از
نهادهاي زيرمجموعه سازمان ملل متحد است اوايل ماه جاري در گزارش تصريح
کرده بود يکي از مشکلات جدي اي که جامعه بين المللي در افغانستان با آن
مواجه است تفاوت هاي عميق فرهنگي بين ساير کشورها با افغانستان است که
تاثيرگذاري فعاليت نهادهاي غربي در اين کشور را به حداقل رسانده است. به اعتقاد بروس تا زماني که دولت افغانستان بشدت
درگير جنگ با طالبان است و از فساد عميق در ارکان خود رنج مي برد نبايد به
بهبود شرايط زنان افغان اميد چنداني داشت.
انسان موجود طمع کاری است.طمع ثروت٬قدرت ٬شهوت جانها را می رباید."طمع نگاه دیگران "بزرگترین دامچاله ای است که آدمی می تواند در آن بغلتد و هستی فردی و اجتماعی را قربانی آن سازد.تنها در این دامچاله است که همه بدنبال یغماگریند تا ثرون فراچنگ آمده را از طریق خانه های مجلل٬ماشین های سوپر مدرن ٬تلفن های همراه گرانقیمت و..به رخ دیگران بکشند٬ساعتها بدنبال لباسهای متنوع و گرانقیمت می گردند و یا عمر خود را جلوی آینه ها صرف می کنند تا زیباتر بنظر آیند و یا روزها در باشگاههای ورزشی سر می کنند تا هیکل شان همه را مبهوت کند.مدرک تحصیلی دکتری بدست می آورند تا چشم همه را بربایند٬حتی تعدادی که دست شان از همه جا خالی است مطالعه می کنند تا سواد بدست آورده تا به رخ بکشند.هر چند این آخر اصلا خریداری ندارد. نکته شگفت انگیز آنست که بیماری که مبتلا به "طمع نگاه دیگران" شده است.چون به آن نگاه دیگر نیازمند است به مرور از مالک این نگاه متفر می شود چرا که مدام باید در بیم و هراس قضاوت او باشد و مردم به صورت طبیعی از قضاوت کننده می هراسند و هراس در مرحله بعدی نفرت را بدنبال دارد.روزی در تاکسی خانم بسیار جوانی که بسیار خوش پوش بود و مشخص بود برای آرایشی کرده است ساعتها وقت صرف کرده است بر سر اختلافی که با راننده بر سر مسیر پیدا کرده است داد و بیداد می کرد ٬در وسط حرفهایش نکته بسیار جالبی یافتم٬او می گفت من از همه مردم نفرت دارم چقدر بدبختم که برای این مردم آرایش می کنم.او رفت . درحالی که همه شگفت زده مانده بودند. وقتی در باره بیماری طمع نگاه دیگران سخن گفتم کمی از شگفتی در آمدند. البته ضرورت اجتماعی بودن ایجاب می کند که رعایت دیگران را بکنیم و قضاوت آنها را در حد ضرورت محترم بشناسیم و اصولا بدون نگاهها آنها زندگی غیرممکن است.ولی در هر ارتباط معقول و طبیعی با میانجی گری اخلاق و عواطف فرد بصورت ضمنی استقلال هویتی خود را حفظ می کند و از طریق آن دیگری راه به تعالی می کشد .ولی وقتی سوداگری از یک سو و مصرف زدگی از سوی دیگر جانها را فتح منی کند و یک از خودگستردگی بی سابقه سود می جوید همه مبتلا به دیالکتیک شیدایی و تنفر می شوند.از یک سو نیازدوزخی به نگاه دیگران داریم و از زاویه دیگر آتش کینه نسبت به آنها قلب مان را فتح می کند. این همان دلیلی است که خانواده ها را از هم می گسلد. زن و شوهرها در مرداب تنفر از یکدیگر به فرندان خود می آموزند جامعه را لجن زاری ببینند که تنها در بهترین حالت می توان کمتر آلوده تعفن شد و در بدترین شکل باید دیگران را برای بدست آوردن لذت آنی آنهم مالیخولیایی اش آزار داد و نابود کرد. نظام سرمایه داری بحرانهایش را مثل امروز بی پروا - بحران مالی بانکها در امریکا- به تماشا نمی گذارد ٬بلکه آنرا از طریق ناهنجارهای گسترده رصد می توان رصد کرد که جهان را تبدیل به منجلاب کرده است. "داشتن " به قول " اریش فروم " جای بودن را گرفته است.داشتنی که هیچ معنای عملی برای انسان ندارد بجز رخ کشیدن.کمی در سازمانها به گقت و گوهای مدیران میانی و حتی کارشناسان جویای منصب گوش کنید همه از ارتباط خود - چه به دروغ و چه راست -با این مقام و یا آن مسئول سخن می گوید. آشنایی پول نقدی شده است که می تواند تبدیل به منصب و یا پایداری در منصب می شود. من در این پست به تو خدمات لازم را ارائه می دهم و تو هم باید به موقع تلافی کنی.آنچه در این میان غایب است پیوند عاطفی در خانواده ها٬بده و بستان تخصصی در سازمان و شور تحقق عدالت و انسانیت در جامعه است.تا بخوبی بر همه علایم بیماری مسلط نشویم نخواهیم توانست پادزهر آنرا بیابیم.اکنون وقت نور پاشاندن بر سیاهی هاست که همه را شور بخت می کند تا زمان روشنایی هم فرا برسد. بنقل از:http://www.aghazadeh.blogfa.com/post-274.aspx
چندروز پیش در یک جلسه رسمی اتفاق جالبی افتاد که تا به امروز فرصت نشده بود تا در موردش چیزی بنویسم.
ماجرا از آنجایی شروع شد که در اواسط جلسه، از طرفی که خانمها نشسته بودند، هیاهو و پچپچهایی به گوش میرسید و خانمها در ردیفی که نشسته بودند یکییکی به عقب میرفتند و بعد از چند لحظه دوباره جلو میآمدند و البته بعضی هم همان عقب میماندند!! موضوع جلسه به جاهای جدی و حساسی رسیده بود و مسئول جلسه با جدیت در حال ارائه نقطه نظرات خود بود که ناگهان یکی از خانمهای مورد اشاره، میکروفنش را روشن کرد و در حالی که صدایش میلرزید گفت: " آقای دکتر، یک سوسک روی میز خانمها در حال حرکته و باعث ایجاد مشکل شده". از قرار معلوم، یک سوسک بالدار بزرگ و سیاه! از ابتدای میز خانمها شروع کرده به سان دیدن! و همینطور جلو آمده و باعث این مشکل شده بود. البته فکر کنم منظور آن بنده خدا از مشکل، ترس و اضطراب و تشویش روحی!! بود. به نظر شما، چرا اکثر ما آدمها از موجوداتی کوچک و ضعیف میترسیم و از آفریننده بزرگ و قادر و متعال آن موجودات کوچک و ضعیف نه؟
بزرگترین گناه بچه ها اینه كه موقع قایم باشك بازی زیرچشمی نگاه می كنند تا ببینند دوستشون كجا قایم شده!
شب بود تنهای تنها نشسته بود . پاهایش را در بغل جمع کرده بود غصه دار و دلتنگ زانوی غم در بغل گرفته بود .آهی کشید و به ستاره ها نگاهی کرد آنقدر ستاره در آن تاریکی بود که یک لحظه ماند که با کدام یکی درد دل کند صدای دلش را شنید که به او گفت آن یکی آن که جدای از همه مثل خودت تنهاست . نگاهی به او کرد بهش گفت آهای ستاره بدبخت می آئی پیش من . ستاره آمد و در دامنش نشست صدای قلبش را به خوبی می شنید بهش گفت آیا میشه یک بار دیگر تو بغلش بگیرم و به وصالش برسم دلش بهش گفت آره عزیزم چرا که نه فقط حرکت کن عشق از فراق شروع میشه و باحرکت به وصال میرسه با این حرف تنش عرق کرد لحظه وصال را دید که دست در دست یار و لب به لب وصال دارد صدای دلش گه به حرکت وصال تحریکش میکرد مثل صدای حرکت قطار روی ریل را میشنید از جا جست با امیدی تازه حرکت کرد عرق تنش، صدای دلش و طنین گامهایش لحظه وصال را نوید میداد و خبر از مرگ فراق به سرعت قدم بر میداشت محبوب را دید که منتظر اوست و او فقط به وصال می اندیشید حرارت بدنش را که با گرمی تن معشوق یکی بود احساس میکرد ..... ناگهان دستی شانه هایش را لمس کرد و از هیجان عاشقی به در اورد چشم باز کرد پرستار تیمارستان بود که دارو هایش را اورده بود .......
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه ی فردا نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوز و پر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
یک برنامه تلویزیونی ترکیه، با پخش خبر عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان نکات جالبی را متذکر شد
به گزارش برنامه خبری ترکیه به نام "آنا هابر"، قوانین ذیل از جمله عجیب ترین و خنده دارترین در نوع خود اعلام شدند:
با كسي كه دوستش داريد در مورد موضوعي لذتبخش صحبت كنيد. يكي از سريعترين راهها براي مبارزه با افسردگي ايجاد ارتباط با ديگران (افرادي كه به آنان علاقهمند هستيد) است از آنان دوري نكنيد.
وازهمه مهمتر یاد خدا است که موجب آرامش انسان میشود خدایا همه ما به تو توکل میکنیم ومطیین هستیم که مارا کمک میکنی!
لبخند بزنيد و تظاهر كنيد كه خوشحال هستيد. راست بايستيد و قامت خميده و افسردهوار به خود نگيريد. تحقيقات نشان ميدهند كه شكل چهره واقعا ميتواند نوع احساس انسان را تغيير دهد. وانمود كردن به تجربه يك حالت عاطفي، واقعا آن حالت را در شما ايجاد ميكند.
پاهايت را هر كجاي زمين كه بگذاري آن را به خاطر خواهد سپرد. جاهايي قدم بگذار كه وقتي فيلم تكرارگامهايت را گذاشتند از مكانهاي رفته پشيمان نشوي.
بچه ها بدوید که داره دیر میشه !! دسته گل یادت تون نره!
سلام دوستان این اولین مطلبی هست که در این وبلاگ می نویسم ترجیح دادم یه مطلب طنز پیداکنم که اولین نوشته م لبخند بر لبتون بیاره . ما یه گروه خیلی خوب و دوستانه هستیم و اینجا قراره هر کی هر چی دلش می خواد بنویسه . این داستان کوتاه را بخونید و به تیز هوشی این مادر احسنت بگویید تیزهوشی یک مادر شوهر زرنگ! خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : ” من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . ” با عشق ، مامان
~*~*My Dark Heart*~*~ There is no use in trying...
بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید
وصف تو در حریم این،غزل عیان نمیشود..... مانده به لب سخن ز تو، ولی بیان نمیشود.... پر شده ظرف شـوق من ، ز بیكران واژهها.... گفتن واژهای ز تو ، به هر زبان نمیشــود.... نقش ترا كشاندهام ، میـان حجم این غزل.... لذت درك نقش تو، كشان كشان نمیشود.... از سر شب نشـستهام،برای خلق جملهای... منتظرم رســد سحر،ولی اذان نمیشـود..... هرچه كلام تازه را،كشیده ام به دام شعر...... این دل پیــر منتظر ،چرا جوان نمیشـود..... گرچه تمام اینغزل،حكایت از وجودتوست..... حس رضـایتم ولی ،ز عمق جان نمیشود..... شیشه عمر تو،شكسته پای انتظار..... آخر كار عاشــقی ، جدا ز آْن نمیشـــود........
گلشیفته فراهانی بازیگر سینمای ایران در مصاحبهی با یك روزنامهی آمریكایی تلویحا اعلام كرد كه از ایران مهاجرت كرده است. فراهانی درباره دیكاپریو گفت: «دیكاپریو خارقالعاده بود. او كمك زیادی به من كرد. اگر او نبود، بازی در این فیلم برای من بسیار دشوارتر میبود. او نه تنها یك بازیگر بزرگ، كه یك انسان بزرگ است.» فیلم «مجموعه دروغها» پیش از آمریكا، روز پنجشنبه در استرالیا اكران میشود و پس از آن در كانادا، ونزوئلا، روسیه، كرهجنوبی، مصر و لهستان بهروی پرده سینماها خواهد رفت. برنامهی اكران این فیلم در ماه نوامبر نیز با نمایش در كشورهای اسپانیا، فرانسه، سوئد، بلژیك، آلمان، یونان، اتریش و چندین كشور دیگر ادامه خواهد یافت.
Teacher: If you have 12 Chocolates and you Give 5 to Lela, 3 to Anita and 4 to Julia ????Then what will u get
آدم ها همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بیدوست...
زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود ، به قله کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم خداوند همه چیز را در یك روز نیافریده است پس چه چیز باعث شده كه من بیندیشم كه می توانم همه چیز را در یك روز بدست بیاورم. انسان بودن یعنی این که وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت دیگر
هدف زندگی دو چیز است : آنچه را که میخواهیم به دست آوریم و سپس از آن لذت ببریم.
عاشق حقیقی در سودای وصل نیست ، عشق را بند و مرزی نیست عشقی که بتوان برای آن جایگزینی ساخت عشق نیست آّه ، نه عشق نشانی جاودانه است
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردیست؟!
به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن میكنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند. به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند و ضربان قلبت را تندتر میكنند، دوری كنی . ... .، تو به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر هنگامی كه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحتاندیشی بروی . . . - امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بمیری! شادی را فراموش نكن
|
About![]()
یک سرباز با شلیک یک گلوله یک جنگ رو آغاز میکنه ولی صلح همیشه آدمهای بزرگ لازم داره . Archivesتیر 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Authorsعسلدل آرام امیر علی مینا کیمیا محمد امیر حسین علی کوچولو کامران حمید امید روح الله مهاجر غریب مشرقی بینا Links
دلارم و امید |