تبليغاتX
آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما


















آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما

وطن آمد بهار اما نه بينم گل بدامانت 

نيايد نغمه شادي ز مرغان غزل خوانت

به جاي موج خون مي جوشد از انهار خندانت

به جاي لاله رويد داغ از طرف بيابانت

نسيم امروز با بلبل حديث عشق سر كرده

مگر وقت سحر بگذشته از خاك شهيدانت

چه شد كز پرتو خورشيد بوي مرگ مي آيد

يقين دارم كه تابيده به شهرستان ويرانت

غريو شهر مي آيد بجاي نغمه مرغان

مگر آتش زده صياد ظالم در نيستانت

وطن اي مامن ما مادر ما آشيان ما

بهار آرزوي ما بهشت جاودان ما

بهار امسال مي آيد به چشم ما سراپا خون

زمين خون آسمان خون اختران خون كوه صحرا خون

دريغا گشته ازدامان مادر تابه گورستان

جر خون سينه خون دل خون نگه خون چشم بينا خون...

دريغا چمع بيدردان به در ما نفهميدند

مسلمانان به حال زار ما ديدند و خنديدند

دريغا عروه الوثقي عشق انگيز ايمان را

بپاس خاطر كافر دلاني چند ببريدند

به بنگاه ملل دعواگران صلح و آزادي

بنام ما بساطي چند گستردند و بر چيدند

دروغي چند افزودند و لافي چند بنوشتند

دو سه سطر مزور در خلال صفحه پيچيدند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت8:25توسط علی کوچولو | |

هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی....» رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟

بی تو آنلاین شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم
Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو ویاهو و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آریا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن
Chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک اش و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
..........
Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room  گذشتم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت20:26توسط حمید | |


قصه های بهار مال تو
خنده های هزار مال تو
گریه های شبانه مال من
بازی انتظار مال تو

تور و دام و تار مال تو
شیر مانده در حصار مال تو
آهوی رمیده مال من
حاصل این شکار مال تو

ابروی پرشرار مال تو
چشم های خمار مال تو
دست های سرد مال من
دامن نگار مال تو

نمی دونم،
این شعر می تونه ادامه داشته باشه،
می تونه تا شهر خیال تو راه پیدا کنه،
می تونه بره تا امتداد ساحل چشم اون ماهیگیر پیر،
و یه جا،
همینجا،
کنار این قایق تموم بشه.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت2:8توسط مشرقی | |

 

 

امروز که وبلاگ و دیدم خیلی تعجب کردم حالا که من نگاه میکنم ۲۸۴ بازدید داشته ولی پستا بالا ترین نظراتش فقط پنج تاس  واقعا کم لطفیه دوستانه که وقتی از وبلاگ بازدید میکنن نظر نمیذارند که بچه ها تشویق بشن و بازم پست بزارند

از این به بعد از تمام دوستای گلمون خواهش میکنم نظر گذاشتن یادشون نره

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت21:29توسط امیر علی | |

فقر کمرشکن و ادامه جنگ در افغانستان تعداد رو به تزايدي از خانواده هاي افغان را به سوي کسب درآمد از طريق فروش دختران و واداشتن آنان به قبول ازدواج هاي اجباري سوق داده است.

دختراني که گاه فقط 6 سال عمر دارند به عقد مرداني در مي آيند که سال ها از آنان بزرگتر هستند و در واقع به عنوان کنيز خانه زاد قدم به خانه شوهران شان مي گذارند. آنان از ديدار والدين و خواهر و برادران شان محروم شده و از رفتن به مدرسه و تحصيل باز مي مانند. تعداد قابل توجهي از اين قربانيان به علت ناآگاهي از غيرقانوني بودن ازدواج شان و فقدان راهي براي رهايي از شرايطي که دارند دست به خودسوزي مي زنند.

6 سال پس از سقوط حاکميت طالبان با تهاجم ائتلاف تحت رهبري ايالات متحده ، نتايج پروژه اي تحقيقاتي در اين کشور که توسط موسسه WomanKind انجام شده ، نشان مي دهد وضعيت زنان افغان امروز به همان بدي دوران حاکميت طالبان است.

طرح هايي که در سال 2002 ميلادي با هدف بهبود شرايط اجتماعي در افغانستان اجرا مي شدند به دليل ناتواني انگليس و ايالات متحده در پرداختن به مساله حقوق زنان به عنوان يکي از اولويت هاي افغانستان خيلي زود به فراموشي سپرده شدند.

آمار و ارقام ارائه شده در گزارش اخير پيرامون وضعيت زنان افغان يا به عبارت بهتر زنان و دختران بالاي 7سال افغانستان به غايت دلهره آور به نظر مي رسد. حملات خشونت آميز عليه زنان که در اکثر موارد به تجاوز به عنف ختم مي شود به امري متداول در جامعه افغان تبديل شده تا آنجا که 87درصد زنان از اين مساله ابراز نارضايتي مي کنند و تقريبا 60درصد ازدواج ها اجباري است.

با وجود قوانين جديدي که ازدواج دختران خردسال را منع کرده 57درصد نوعروسان را دختران زير 16سال تشکيل مي دهند. نرخ بيسوادي بين زنان افغان به 88درصد بالغ مي شود و تنها 5درصد از دختران افغان به مقطع تحصيلات متوسطه راه مي يابند.

مرگ ومير زنان باردار در افغانستان به قدري بالاست که اين کشور به همراه سيرالئون حايز جايگاه اول در اين رابطه است و از هر 9زن باردار يکي به هنگام زايمان جان خود را از دست مي دهد. 30سال جنگ در افغانستان بيش از يک ميليون بيوه بر جاي گذاشته که اکثر آنها از حداقل حمايت محروم هستند و ناچارند براي تامين معاش خود در خيابان ها گدايي کنند. اين شرايط افغانستان را به تنها کشور دنيا بدل کرده که نرخ خودکشي زنان در آن بالاتر از مردان است.

گروه هاي حامي حقوق مدني مي گويند اين ها آمارهاي ملي مربوط به وضعيت زنان در افغانستان هستند در حالي که شرايط در مناطق درگير جنگ چون ولايت هلمند که تحت نظارت نيروهاي انگليسي است به مراتب وخيم تر از ساير جاهاست.

دريافت وجه در قبال فروش دختران ، تحويل يکي از دختران خانواده قاتل به خانواده مقتول يا معاوضه دختر خانواده بدهکار با بدهي به رغم ممنوعيت قانوني کماکان در افغانستان شايع است . با توجه به بالا بودن قيمت نوعروسان خردسال که بين 1200تا سه هزار دلار معادل دستمزد 3سال کارگران يدي قيمت دارند بسياري از دامادها به معاوضه خواهران و دختران خود در مقابل دختري که به همسري مي گيرند يا قرض کردن با بهره بالا تن مي دهند.

پرتو ميناهاشمي ، رئيس مرکز زنان افغان که طي 25سال گذشته دست اندرکار نبرد براي احياي حقوق زنان افغانستان و بويژه پناهجويان افغان مقيم پاکستان بوده است ، مي گويد: آنچه بيش از ساير موارد دلم را به درد مي آورد ازدواج هاي اجباري ناشي از فقر است که گاهي حتي دامنگير دختران خردسال 7و 8ساله مي شود. هاشمي با اشاره به قانون مصوبه سال 2007ميلادي که ازدواج دختران زير 16سال را غيرقانوني شمرده است ، مي افزايد: اکثر مردم حتي اطلاعي از وضع اين قانون ندارند و روند ازدواج هاي زود هنگام در حال سرعت گرفتن است.

بخش اعظم کمک هاي بين المللي که به افغانستان سرازير مي شود به جاي آن که دراختيار موسسات غيردولتي قرار گيرد به طور مستقيم به حساب هاي دولت کابل واريز مي شود. گروه هاي حامي حقوق مدني خواستار اختصاص يافتن بخشي از اين کمک ها به امور بشردوستانه چون برنامه هاي آموزش زنان هستند.

آنچنان که هاشمي مي گويد اگرچه پس از سقوط طالبان وضعيت زنان در کابل و ديگر شهرهاي بزرگ بهبود يافته اما شرايط کماکان براي زنان دشوار است و نمايندگان زن پارلمان افغانستان (لويي جرگه) ، فعالان و روزنامه نگاران مونث همچنان تحت فشارهاي مداوم به فعاليت خود ادامه مي دهند.

هواداران حقوق بشر خواستار اجراي قطعنامه 1325 شوراي امنيت هستند که خواستار حمايت از زنان و توجه به نقش آنان در اعاده امنيت و رعايت حقوق آنان شده است. گروه هاي حامي حقوق بشر در سراسر افغانستان در همين راستا توجه خود را به جاي تلاش براي ايجاد مهارت هاي شغلي در زنان به برنامه هاي آموزشي و يادآوري حقوق زنان به آنها معطوف کرده اند.

در اين برنامه ها به زنان خاطرنشان مي شود مطابق شرع اسلام از حقوق مساوي با مردان برخوردار هستند. علاوه بر آن با تشکيل کلاس هاي آموزشي براي مردان جوان سعي مي شود راه هاي برخورد درست با زنان به آنها آموزش داده شود.

مالکوم بروس ، رئيس کميته بين المللي توسعه که از نهادهاي زيرمجموعه سازمان ملل متحد است اوايل ماه جاري در گزارش تصريح کرده بود يکي از مشکلات جدي اي که جامعه بين المللي در افغانستان با آن مواجه است تفاوت هاي عميق فرهنگي بين ساير کشورها با افغانستان است که تاثيرگذاري فعاليت نهادهاي غربي در اين کشور را به حداقل رسانده است.

به اعتقاد بروس تا زماني که دولت افغانستان بشدت درگير جنگ با طالبان است و از فساد عميق در ارکان خود رنج مي برد نبايد به بهبود شرايط زنان افغان اميد چنداني داشت.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت23:35توسط مهاجر غریب | |

انسان موجود طمع کاری است.طمع ثروت٬قدرت ٬شهوت جانها را می رباید."طمع نگاه دیگران "بزرگترین دامچاله ای است که آدمی می تواند در آن بغلتد و هستی فردی و اجتماعی را قربانی آن سازد.تنها در این دامچاله است که همه بدنبال یغماگریند تا ثرون فراچنگ آمده را از طریق خانه های مجلل٬ماشین های سوپر مدرن ٬تلفن های همراه گرانقیمت و..به رخ دیگران بکشند٬ساعتها بدنبال لباسهای متنوع و گرانقیمت می گردند و یا عمر خود را جلوی آینه ها صرف می کنند تا زیباتر بنظر آیند و یا روزها در باشگاههای ورزشی سر می کنند تا هیکل شان همه را مبهوت کند.مدرک تحصیلی دکتری بدست می آورند تا چشم همه را بربایند٬حتی تعدادی که دست شان از همه جا خالی است مطالعه می کنند تا سواد بدست آورده تا به رخ بکشند.هر چند این آخر اصلا خریداری ندارد.

نکته شگفت انگیز آنست که بیماری که مبتلا به "طمع نگاه دیگران" شده است.چون به آن نگاه دیگر نیازمند است به مرور از مالک این نگاه متفر می شود چرا که مدام باید در بیم و هراس قضاوت او باشد و مردم به صورت طبیعی از قضاوت کننده می هراسند و هراس در مرحله بعدی نفرت را بدنبال دارد.روزی در تاکسی خانم بسیار جوانی که بسیار خوش پوش بود و مشخص بود برای آرایشی کرده است ساعتها وقت صرف کرده است بر سر اختلافی که با راننده بر سر مسیر پیدا کرده است داد و بیداد می کرد ٬در وسط حرفهایش نکته بسیار جالبی یافتم٬او می گفت من از همه مردم نفرت دارم چقدر بدبختم که برای این مردم آرایش می کنم.او رفت . درحالی که همه شگفت زده مانده بودند. وقتی در باره بیماری طمع نگاه دیگران سخن گفتم کمی از شگفتی در آمدند.

البته ضرورت اجتماعی بودن ایجاب می کند که رعایت دیگران را بکنیم و قضاوت آنها را در حد ضرورت محترم بشناسیم و اصولا بدون نگاهها آنها زندگی غیرممکن است.ولی در هر ارتباط معقول و طبیعی با میانجی گری اخلاق و عواطف فرد بصورت ضمنی استقلال هویتی خود را حفظ می کند و از طریق آن دیگری راه به تعالی می کشد .ولی وقتی سوداگری از یک سو و مصرف زدگی از سوی دیگر جانها را فتح منی کند و یک از خودگستردگی بی سابقه سود می جوید همه مبتلا به دیالکتیک شیدایی و تنفر می شوند.از یک سو نیازدوزخی به نگاه دیگران داریم و از زاویه دیگر آتش کینه نسبت به آنها قلب مان را فتح می کند. این همان دلیلی است که خانواده ها را از هم می گسلد. زن و شوهرها در مرداب تنفر از یکدیگر به فرندان خود می آموزند جامعه را لجن زاری ببینند که تنها در بهترین حالت می توان کمتر آلوده تعفن شد و در بدترین شکل باید دیگران را برای بدست آوردن لذت آنی آنهم مالیخولیایی اش آزار داد و نابود کرد.

نظام سرمایه داری بحرانهایش را مثل امروز بی پروا - بحران مالی بانکها در امریکا- به تماشا نمی گذارد ٬بلکه آنرا از طریق ناهنجارهای گسترده رصد می توان رصد کرد که جهان را تبدیل به منجلاب کرده است. "داشتن " به قول " اریش فروم " جای بودن را گرفته است.داشتنی که هیچ معنای عملی برای انسان ندارد بجز رخ کشیدن.کمی در سازمانها به گقت و گوهای مدیران میانی و حتی کارشناسان جویای منصب گوش کنید همه از ارتباط خود - چه به دروغ و چه راست -با این مقام و یا آن مسئول سخن می گوید. آشنایی پول نقدی شده است که می تواند تبدیل به منصب و یا پایداری در منصب می شود. من در این پست به تو خدمات لازم را ارائه می دهم و تو هم باید به موقع تلافی کنی.آنچه در این میان غایب است پیوند عاطفی در خانواده ها٬بده و بستان تخصصی در سازمان و شور تحقق عدالت و انسانیت در جامعه است.تا بخوبی بر همه علایم بیماری مسلط نشویم نخواهیم توانست پادزهر آنرا بیابیم.اکنون وقت نور پاشاندن بر سیاهی هاست که همه را شور بخت می کند تا زمان روشنایی هم فرا برسد.

بنقل از:http://www.aghazadeh.blogfa.com/post-274.aspx

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت7:21توسط امیر حسین | |

چندروز پیش در یک جلسه رسمی اتفاق جالبی افتاد که تا به امروز فرصت نشده بود تا در موردش چیزی بنویسم.

ماجرا از آنجایی شروع شد که در اواسط جلسه، از طرفی که خانم‌ها نشسته بودند، هیاهو و پچ‌پچ‌هایی به گوش می‌رسید و خانم‌ها در ردیفی که نشسته بودند یکی‌یکی به عقب می‌رفتند و بعد از چند لحظه دوباره جلو می‌آمدند و البته بعضی هم همان عقب می‌ماندند!!

موضوع جلسه به جاهای جدی و حساسی رسیده بود و مسئول جلسه با جدیت در حال ارائه نقطه نظرات خود بود که ناگهان یکی از خانم‌های مورد اشاره، میکروفنش را روشن کرد و در حالی که صدایش می‌لرزید گفت:

" آقای دکتر، یک سوسک روی میز خانم‌ها در حال حرکته و باعث ایجاد مشکل شده".

از قرار معلوم، یک سوسک بالدار بزرگ و سیاه! از ابتدای میز خانم‌ها شروع کرده به سان دیدن! و همین‌طور جلو آمده و باعث این مشکل شده بود.

البته فکر کنم منظور آن بنده خدا از مشکل، ترس و اضطراب و تشویش روحی!! بود.

به نظر شما، چرا اکثر ما آدم‌ها از موجوداتی کوچک و ضعیف می‌ترسیم و از آفریننده بزرگ و قادر و متعال آن موجودات کوچک و ضعیف نه؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت6:44توسط امیر حسین | |

 

بزرگترین گناه بچه ها اینه كه موقع قایم باشك بازی زیرچشمی نگاه می كنند تا ببینند دوستشون كجا قایم شده!
اما
كوچیك ترین گناه بزرگا اینه كه از دوستشون برای خودشون پله ی ترقی می سازند!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت7:54توسط عسل | |

 

چند دقیقه بعد از مراسم خواستگاری .

مادر داماد: ببخشید میشه واسه پسرم زیرسیگا ری بیارین؟

خانواده ی عروس:مگه سیگار هم میکشه .

ـ نه آخه میدونید بعد از مشروب میچسبه .

ـ چی مشروب؟

ـآره آخه پسرم توی قمار باخته ناراحته .

ـ چی قمار ؟

ـ آره بلد نبود توی زندان یاد گرفت .

ـ چی مگی زندان هم رفته؟

ـ آره آخه معتاد بود…

ـ چی معتاد؟

ـ  آره زن قبلیش لوش داد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت7:7توسط مینا | |

شب بود تنهای تنها نشسته بود . پاهایش را در بغل جمع کرده بود غصه دار و دلتنگ زانوی غم در بغل گرفته بود .آهی کشید و به ستاره ها نگاهی کرد آنقدر ستاره در آن تاریکی بود که یک لحظه ماند که با کدام یکی درد دل کند صدای دلش را شنید که به او گفت آن یکی آن که جدای از همه مثل خودت تنهاست . نگاهی به او کرد بهش گفت آهای ستاره بدبخت می آئی پیش من . ستاره آمد و در دامنش نشست صدای قلبش را به خوبی می شنید بهش گفت آیا میشه یک بار دیگر  تو بغلش بگیرم و به وصالش برسم دلش بهش گفت آره عزیزم چرا که نه فقط حرکت کن عشق از فراق شروع میشه و باحرکت به وصال میرسه با این حرف تنش عرق کرد لحظه وصال را دید که دست در دست یار و لب به لب وصال دارد  صدای دلش گه به حرکت وصال تحریکش میکرد مثل صدای حرکت قطار روی ریل را میشنید از جا جست با امیدی تازه حرکت کرد عرق تنش، صدای دلش و طنین گامهایش لحظه وصال را نوید میداد و خبر از مرگ فراق به سرعت قدم بر میداشت محبوب را دید که منتظر اوست و او فقط به وصال می اندیشید حرارت بدنش را که با گرمی تن معشوق یکی بود احساس میکرد .....

ناگهان دستی شانه هایش را لمس کرد و از هیجان عاشقی به در اورد چشم باز کرد پرستار تیمارستان بود که دارو هایش را اورده بود .......

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت16:51توسط امیر حسین | |

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعد تو این زندگی زیبا نبود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت16:34توسط امیر حسین | |


موسسه ترميم موي ( مو بَر )
· اگر احساس مي کنيد سر شما به مو حساسيت دارد !
· اگر سر شما چون درخت است و موهايتان چون برگ پاييز !
· اگر سفيدي پوست سرتان بيش از سياهي موهايتان خودنمايي مي کند !
· اگر احساس مي کنيد هر روز قدتان بلندتر مي شود و کف سرتان بيشتر از موهايتان فاصله مي گيرد !
· اگر موهايتان بصورت يکي بود يکي نبود و در بعضي نقاط سرتان هيچکي نبود است !
· اگر مي خواهيد چهار لاخ شيويدي که ته کله تان است تبديل به خرمن شود !
و اگر ديگر خسته شده ايد از اينکه در کوچه و خيابان به شما بگويند : هو کَله ، کچل ، کَله کَل طاس مسي ; کَلا رو بردن عروسي ، نور افکن ، کَله تاکسي معطله و ....
....:::::: سر خودتان را به ما بسپاريد ::::::....
موسسه ترميم موي( مو بَر ) با استفاده از جديدترين متدهاي موجود و با بهره گيري از آخرين فناوري روز دنيا ، مو را با سر شما آشتي مي دهد .
:::: بدون بيهوشي ، بدون درد و بدون عوارض جانبي ::::
پيوند ريشه مو از کف دست ، کف پا و روي زبان به ته کله شما !!!
داراي گواهينامه ايزو 0935 از موسسه ايران کَل

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت11:52توسط امیر حسین | |

یک برنامه تلویزیونی ترکیه، با پخش خبر عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان نکات جالبی را متذکر شد

 

به گزارش برنامه خبری ترکیه به نام "آنا هابر"، قوانین ذیل از جمله عجیب ترین و خنده دارترین در نوع خود اعلام شدند:

1- جویدن آدامس در اماکن عمومی سنگاپور ممنوع است.

2- تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3- مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

4- در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

5- در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

6- در تایلند همه در سینما مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

7- در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد.

8- در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان ردشدن ماشین از

 کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

9- در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شد، به

 اعدام محکوم می شد.

10- تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور تصادفی

 انتخاب کنند.

11- در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می

 شود.

12- اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

13- در 24 ایالت آمریکا ضعف جنسی مجوز اصلی طلاق است.
 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت4:27توسط مینا | |

با كسي كه دوستش داريد در مورد موضوعي لذت‌بخش صحبت كنيد. يكي از سريع‌ترين راهها براي مبارزه با افسردگي ايجاد ارتباط با ديگران (افرادي كه به آنان علاقه‌مند هستيد) است از آنان دوري نكنيد.

وازهمه مهمتر یاد خدا است که موجب آرامش انسان میشود

خدایا همه ما  به تو توکل میکنیم ومطیین هستیم که مارا کمک میکنی!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت22:31توسط امیر حسین | |

لبخند بزنيد و تظاهر كنيد كه خوشحال هستيد. راست بايستيد و قامت خميده و افسرده‌وار به خود نگيريد. تحقيقات نشان مي‌دهند كه شكل‌ چهره واقعا مي‌تواند نوع احساس انسان را تغيير دهد. وانمود كردن به تجربه يك حالت عاطفي، واقعا آن حالت را در شما ايجاد مي‌كند.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت22:28توسط امیر حسین | |

پاهايت‌ را هر كجاي‌ زمين‌ كه‌ بگذاري‌ آن‌ را به‌ خاطر خواهد سپرد. جاهايي‌ قدم‌ بگذار كه‌ وقتي‌ فيلم‌ تكرارگام‌هايت‌ را گذاشتند از مكان‌هاي‌ رفته‌ پشيمان‌ نشوي‌.
دست‌هايت‌ هر كاري‌ كنند، هر چه‌ را لمس‌ كرده‌ باشي‌ در حافظه‌ سر انگشتانت‌ باقي‌ خواهد ماند. خوشا به‌حال‌ دست‌هايي‌ كه‌ حرمت‌ نگه‌ مي‌دارند، مي‌آفرينند و سجده‌ مي‌كنند.
هميشه‌ فكر مي‌كني‌ تو با چشم‌هايت‌ مي‌بيني‌ درحالي‌ كه‌ آنچه‌ را ديده‌اي‌ از چشم‌هايت‌ عكس‌ يادگاري‌خواهد گرفت‌ و روزي‌ به‌ تو يادآور خواهد شد كه‌ كجا را ديده‌اي‌.
به‌ شعور سلول‌هاي‌ بدنت‌ و به‌ شعور طبيعت‌ ايمان‌ بياور و حواست‌ به‌ حرف‌ زدنت‌ باشد. گلي‌ كه‌ آن‌ روزفكر كردي‌ نمي‌شنود، تمام‌ حرف‌هايت‌ را به‌ خاطر سپرد تا روزي‌ بگويد كه‌ آنجا تنها نبوده‌اي‌.
من‌ از ضبط هميشگي‌ تو حرف‌ مي‌زنم‌. از اثري‌ كه‌ بر هر چيزي‌ مي‌گذاري‌. آثاري‌ كه‌ هرگز از بين‌نمي‌روند.
ما با هر حركت‌ و هر فكر در اين‌ دنيا گوشه‌اي‌ از شكل‌ خود را براي‌ آن‌ دنيا نقاشي‌ مي‌كنيم‌. كاش‌ اين‌تصوير زيبا باشد طوري‌ كه‌ وقتي‌ براي‌ آخرين‌ بار چشممان‌ را مي‌بنديم‌ دل‌ زمين‌ برايمان‌ تنگ‌ شود آن‌قدر كه‌ خاك‌ كربلا هنوز به‌ خون‌ حسين‌(ع‌) مي‌بالد و دلتنگ‌ اوست‌.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت22:17توسط امیر حسین | |

بچه ها بدوید که داره دیر میشه !! دسته گل یادت تون نره!

 

زن و مرد، مكمل نيازهاي روحي و رواني يكديگرند و هر يك بدون ديگري احساس فقر و نياز مي نمايد. زن به دنبال تقديس از جانب مرد و در آرزوي اين است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد. و به قول ويل دورانت: زن فقط وقتي زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مايه حيات اوست. و مرد نيازمند كسي است كه قلبش براي او بتپد و با گرمي نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملايمات زندگي اميد بخشد و خلاصه اينكه: هر يك از ما، در جدايي فقط نيمه اي از انسان است و هميشه نگران آن نيم ديگر است. و اين نگراني به آرامش تبديل نمي شود مگر از طريق آن يگانه راهي كه خداوند متعال ترسيم نموده و آسايش انسان را در آن قرار داده است.(روم.21)
تا زماني كه دختر و پسر جوان اين نياز فطري را از راه ازدواج تأمين نكرده و به آرامش رواني نرسيده باشند در معرض خطر هستند لذا رسول خدا(ص) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نيمي از دينش را حفظ كرده است.»

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت14:2توسط امیر حسین | |

سلام دوستان

این اولین مطلبی هست که در این وبلاگ می نویسم ترجیح دادم یه مطلب طنز پیداکنم که اولین نوشته م لبخند بر لبتون بیاره . ما یه گروه خیلی خوب و دوستانه هستیم و اینجا قراره هر کی هر چی دلش می خواد بنویسه . این داستان کوتاه را بخونید و به تیز هوشی این مادر احسنت بگویید


تیزهوشی یک مادر شوهر زرنگ!

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : ” من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم‎ . ”
حدود یک هفته بعد‎ ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : ” از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟‎ ” “خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد‎.”
او در ایمیل خود نوشت‎ : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده‎ . ” با عشق، مسعود


روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود‎ : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود‎.

با عشق ، مامان

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت13:37توسط کامران | |

 

~*~*My Dark Heart*~*~

There is no use in trying...
Because of all this lying...

I am now taken in...
Into an unstoppable spin...
Won't you take my dark heart?
And a dart?
Release my inner good...
For it longs for the food...
Of your love and caring...
I am now able for sharing...
My heart is now gold...
No longer cold...
Thanks to you...
I can live it through...
But if you have to go...
The gold will go...
Then...
Comes back my dark heart...

                   (¨`·.·´¨) With
--------------------`·.¸(¨`·.·´¨) Lots of -------
            (¨`·.·´(¨`·.·´¨)¸.·´ Love & Luck...
             `·.¸.·´ ♥Dark Heart♥


 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت7:25توسط کیمیا | |

 

 

 

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت6:40توسط مینا | |

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت5:59توسط مینا | |

 
 
 تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.ا
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.ا 
 

1 - Path of Faith.jpg

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
   
داد زد و بد و بیراه گفت.ا
خدا سکوت کرد
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت.ا
خدا سکوت کرد.ا
آسمان و زمین را به هم ریخت.ا
خدا سکوت کرد
به پر و پای فرشته و انسان پیچید.ا
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت.ا
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.ا
خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت.ا
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی.ا
تنها یک روز دیگر باقی ست.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.ا
لابلای هق هقش گفت:اما یک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد؟
خدا گفت:آن کس گه لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است.ا
و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.ا
 

آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.ا
اما می ترسید حرکت کند.می ترسید راه برود.ا
می ترسید زندگی از لابلای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.ا
بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟
 

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم.ا
آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید
زندگی را نوشید و زندگی رابویید.ا
چنان به وجد آمد که دید تا ته دنیا می تواند بدود.ا
می تواند بال بزند.میتواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...ا
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد.زمینی را مالک نشد.ا
مقامی را به دست نیاورد اما...ا
 
 
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید.ا
روی چمن خوابید.کفشدوزکی را تماشا کرد. ا

به آنهایی که او را نمی شناختند سلام کرد و
برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. ا
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد.ا
لذت برد و سرشار شد و بخشید.عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. ا
 
green_grass2.jpg

او در همان یک روز زندگی کرد.ا
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:امروز او درگذشت.ا
*کسی که هزار سال زیسته بود
 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت19:51توسط امیر حسین | |

 
 
 
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت19:48توسط امیر حسین | |

وصف تو در حریم این،غزل عیان نمی­شود.....

مانده به لب سخن ز تو، ولی بیان نمی­شود....

 

پر شده ظرف شـوق من ، ز بیكران واژه­ها....

گفتن واژه­ای ز تو ، به هر زبان نمی­شــود....

 

نقش ترا كشانده­ام ، میـان حجم این غزل....

لذت درك نقش تو، كشان كشان نمی­شود....

 

از سر شب نشـسته­ام،برای خلق جمله­ای...

منتظرم رســد سحر،ولی اذان نمی­شـود.....

 

هرچه كلام تازه را،كشیده ام به دام شعر......

این دل پیــر منتظر ،چرا جوان نمی­شـود.....

 

گرچه تمام این­غزل،حكایت از وجودتوست.....

حس رضـایتم ولی ،ز عمق جان نمی­شود.....

 

شیشه عمر تو،شكسته پای انتظار.....

آخر كار عاشــقی ، جدا ز آْن نمی­شـــود........

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت18:51توسط امیر حسین | |

گلشیفته فراهانی بازیگر سینمای ایران در مصاحبه‌ی با یك روزنامه‌ی آمریكایی تلویحا اعلام كرد كه از ایران مهاجرت كرده است.

او كه در مراسم اكران فیلم «مجموعه دروغ‌ها» در نیویورك‌ حضور داشت گرچه از عشق و علاقه‌اش به ایران سخن گفت، اما به روزنامه‌ی «نیویورك دیلی نیوز» اعلام كرد: «می‌خواهم در اینجا (آمریكا) بمانم. من برای فیلم «شاهزاده فارسی» فرصت تست بازی را از دست دادم، اما دیگر نمی‌خواهم چنین فرصت‌هایی را از دست بدهم.»

بازیگر فیلم «میم‌ مثل مادر» ، در فیلم «مجموعه دروغ‌ها» ساخته «ریدلی اسكات» نقش پرستاری به‌نام «عایشه» را در مقابل «لئوناردو دی‌كاپریو» بازی می‌كند.

فراهانی درباره دی‌كاپریو گفت: «دی‌كاپریو خارق‌العاده بود. او كمك زیادی به من كرد. اگر او نبود، بازی در این فیلم برای من بسیار دشوارتر می‌بود. او نه تنها یك بازیگر بزرگ، كه یك انسان بزرگ است.»

فیلم «مجموعه دروغ‌ها» به كارگردانی «ریدلی اسكات» و نقش‌آفرینی «لئوناردو دی‌كاپریو» و «راسل كرو» روز یكشنبه در مركز لینكولن نیویورك برای اولین‌بار اكران شد.

«دی‌کاپریو» در این فیلم نقش «راجر فریس»، مامور سازمان اطلاعات جاسوسی آمریكا که به اردن فرستاده می‌شود و «راسل کرو» نقش «اد هافمن» که با «فریس» همکاری می‌کند، را بازی كرده‌اند.

فیلم «مجموعه دروغ‌ها» پیش از آمریكا، روز پنج‌شنبه در استرالیا اكران می‌شود و پس از آن در كانادا، ونزوئلا، روسیه، كره‌جنوبی، مصر و لهستان به‌روی پرده سینماها خواهد رفت. برنامه‌ی اكران این فیلم در ماه نوامبر نیز با نمایش در كشورهای اسپانیا، فرانسه، سوئد، بلژیك، آلمان، یونان، اتریش و چندین كشور دیگر ادامه خواهد یافت.

این فیلم در شصت‌وپنجمین جشنواره فیلم ونیز در بخش خارج از مسابقه حضور داشت و برای مراسم اختتامیه‌ دومین جشنواره فیلم خاورمیانه در ابوظبی امارات نیز انتخاب شده است.

2r39f2s.jpg


تصاویر گلشیفته فراهانی بر روی فرش قرمز در نیویورك

 

برای مشاهده ویدئوی مصاحبه با گلشیفته فراهانی بر روی فرش قرمز هالیوود، روی این لینک کلیک کنید (لینک از رپیدشر با حجم حدود 2مگابایت)

 

 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت7:24توسط مینا | |

Teacher: If you have 12 Chocolates and you Give 5 to Lela, 3 to Anita and 4 to Julia

????Then what will u get

Student: 3 New Girlfriend

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت21:38توسط کیمیا | |

آدم ها همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست...

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:32توسط عسل | |

 

زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود ،

به قله کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم خداوند همه چیز را در یك روز نیافریده است پس چه چیز باعث شده كه من بیندیشم كه می توانم همه چیز را در یك روز بدست بیاورم.

انسان بودن یعنی این که وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد.

چون بر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت دیگر

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:31توسط امیر علی | |

هدف زندگی دو چیز است :

آنچه را که میخواهیم به دست آوریم و سپس از آن لذت ببریم.


+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:28توسط دل آرام | |

عاشق حقیقی در سودای وصل نیست ، عشق را بند و مرزی نیست

عشقی که بتوان برای آن جایگزینی ساخت

عشق نیست

آّه ، نه

عشق نشانی جاودانه است

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:26توسط دل آرام | |

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی درد ندانی که چه دردیست؟!

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:24توسط دل آرام | |

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند، دوری كنی . ... .، تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . . - امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بمیری! شادی را فراموش نكن

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت14:25توسط عسل | |

 

 
از مادرش پرسید: مامان اون عكس بزرگ اول اتوبان، اون سربازه... عكس كیه؟
مادر همچنان كه فرمان را می پیچاند بدون این كه به عكس نگاه كند گفت:
- نمی دونم شاید عكس همون كسی باشه كه اتوبان رو ساخته.
كودك به لبخند شهید نگاه كرد و اندیشید: چه آدم بزرگی بوده كه اتوبان به این بزرگی را ساخته.
مادر باز دنده عوض كرد تا از دیگران عقب نماند.

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت7:46توسط عسل | |