تبليغاتX
آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما


















آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما

وقت است که بر بی کسی عشق بگرییم

کین شعله زخار وخس ما خاک نشین شد!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت9:17توسط امیر حسین | |

زندگي چون گل سرخ است!

پرازخار، پرازعطر و پرازبرگ لطيف!

ياد مان باشد اگر گل چيديم

خار،عطر، گل وگلبرگ هرسه همسايه ديوار به ديوار همند!

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت14:4توسط امیر حسین | |

 

زندگی زیباست اگر پری مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخیزد و در معصومیت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند....

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت10:16توسط کامران | |

نامه ای که نوشته بودی
موج می زد در آن
حرفهای نانوشتنی ات

گوشه کاغذش
نقاشی شده
به ابعاد یک اشک
و سایه روشنی از یک لبخند

شاید جادوی اساطیری چشمت بود
که می دمید در کالبد خاطره ها

قلمت رنگ می بازد به کاغذ
در این قمار
که باختم به تکخال مشگین ات
شاه دلم را

و باز
می میرم
در کنج
نامه ای که نوشته بودی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت2:33توسط مشرقی | |

 

 

تو كه يك گوشه ي چشمت غم عالم ببرد

حيف باشد كه تو باشي و مرا غم عالم ببرد..

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت13:9توسط کامران | |

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 على علیه السلام فرمود:

مسلمان باید از رفاقت و دوستى سه كس اجتناب كند؛

 1. آدم بى باك و هرزه (در گفتار و رفتار)

2. احمق (كم عقل)

3. دروغگو

 زیرا آدم بى باك و هرزه

 كارهایش را به تو آرایش مى دهد و مى خواهد كه تو هم مانند او باشى ،

چنین شخصى هرگز به درد دین و آخرت تو نمى خورد، دوستى با او جفا و سخت دلى و رفت و آمدنش بر تو، ننگ و عار است .

 و اما احمق

هرگز خیر و خوبى از او به تو نمى رسد. هنگام مشكلات امیدى به او نیست ، اگر چه در حل آن تلاش كند و چه بسا اراده كند بر تو خیرى رساند ولى به واسطه حماقتش به تو ضرر مى زند.

پس سكوت او بهتر از سخن گفتنش و دورى از وى بهتر از نزدیكى با او مى باشد.

 و اما دروغگو

هیچگاه زندگى با او بر تو گوارا نیست ، سخنان تو را نزد دیگران مى برد و گفته آنان را نزد تو مى آورد، هرگاه صحبتى را تمام كند سخن دیگرى را شروع مى كند،

  ممكن است گاهى راست هم بگوید ولى مردم باور نكنند، مى كوشد مردم را به یكدیگر دشمن سازد و در سینه شان كینه برویاند.

 پس از خدا بترسید و مواظب خویشتن باشید و ببینید كه با چگونه افرادى رفاقت مى كنید و طرح دوستى مى ریزید

شاداب وموفق باشید

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت22:31توسط امیر حسین | |

شاید شما هم بارها با این احساس روبه‌رو شده باشید که از یک نفر بی‌اندازه خوشتان می‌آید بدون اینکه دلیل قانع کننده و روشنی برایش پیدا کنید ...
«تو چرا عاشق این آدم شدی؟ این همه آدم! چرا او را برای زندگی‌ات انتخاب کردی؟!» مستأصل است، دوستش دارد و به‌عنوان شریک آینده او را انتخاب کرده است اما واقعا کسی که او را انتخاب کرده نه تنها معیارهای دیگران را ندارد، که معیارهای خودش را هم ندارد. گیج شده است! چرا او را دوست دارد؟ ...

شاید شما هم بارها با این احساس روبه‌رو شده باشید که از یک نفر بی‌اندازه خوشتان می‌آید بدون اینکه دلیل قانع کننده و روشنی برایش پیدا کنید اما امروز راز این پرسش که چرا مجنون عاشق لیلی شد و فرهاد عاشق شیرین و شما عاشق فلانی و نه دیگری؛ کشف شده است و آن چیزی نیست جز «نقشه عشق» که در کودکی در ذهن همه ما حک شده است.

نقشه عشق
طبق گفته‌های دکتر بان‌مانی، استاد روان‌پزشکی دانشگاه جانزهاپکینز آمریکا، از بین فاکتورهای مختلفی که روی نظر ما نسبت به یک زوج ایده‌آل تاثیر دارند، موثرترین آنها چیزی است که می‌توان آن را «نقشه عشق» نامید. «نقشه عشق» در واقع مجموعه‌ای از پیام‌های عصبی و سلول‌های عصبی مغز است که مشخص می‌کنند، چه چیزهایی را دوست داریم و از چه چیزهایی بدمان می‌آید. خصوصیات مورد نظر ما در مورد مو، رنگ چشم، جنس صدا، بو و حتی شکل بدن در این نقشه عشق ثبت شده‌اند حتی خصوصیات شخصیتی دلخواه ما مثلا اینکه، یک شخصیت خونگرم و صمیمی را دوست داریم یا شخصیتی ساکت و قوی هم در این نقشه ثبت شده است. به طور خلاصه، عاشق کسی می‌شویم که بیشتر از بقیه با این نقشه عشق مغزمان هم‌خوانی داشته باشد و این نقشه، به طور کلی در دوران کودکی شکل می‌گیرد. در حدود سن هشت سالگی شکل کلی از زوج ایده‌آل ما در مغز در حال شکل‌گیری است و خصوصیات مختلف وارد مغز می‌شوند.

ردپای مادرها در عشق
دکتر بان‌مانی می‌گوید: «موقع سخنرانی، اغلب از حضار می‌پرسم چه چیزی را در زوج‌شان دوست دارند و اغلب پاسخ‌هایی شبیه به این می‌گیرم که او قوی و مستقل است، چهره زیبایی دارد، عاشق شوخ‌طبعی او هستم و یا حتی لبخندش چیزی بود که مرا جذب خودش کرد. همه اینها جملاتی هستند که می‌شنوم و اغلب همه حرفشان را قبول می‌کنم اما مطمئنم که اگر از همین آقایان و خانم‌ها بخواهم که خصوصیات مادرشان را توضیح دهند، شباهت‌های زیادی بین زوج‌ ایده‌آل آنها و مادرشان پیدا می‌شود.»

مادرها اولین عشق‌اند
شاید عجیب به نظر برسد اما به نظر این روان‌پزشک، مادرها که اولین عشق زندگی هر فردی هستند، بخش زیادی از نقشه عشق را می‌نویسند. در هنگام کوچکی، مادر معمولا مرکز توجه و عواطف هر کسی است و همچنین هر فردی هم مورد توجه مادرش است. به همین دلیل خصوصیات مادر، تاثیر غیرقابل انکاری بر فرد می‌گذارد و برای همیشه فرد غالبا جذب کسی می‌شود که از نظر ظاهری و شخصیتی و حتی روحیه شوخ‌طبعی، به مادرش شباهت داشته باشد.
مادرها تاثیر بیشتری بر پسرها دارند. مادرها نه تنها ناخودآگاه خصوصیات زوج مورد نظر را در ذهن فرزندشان ثبت می‌کنند بلکه بر نوع احساس آنها نسبت به زن‌ها هم تاثیر دارند. به همین دلیل اگر مادری خونگرم و مهربان باشد، فرزند پسر او این‌طور فکر می‌کند که زن‌ها همه خونگرم و مهربان‌اند و به همین دلیل خود آنها هم خونگرم و مهربان خواهند بود و زوج‌هایی مسوولیت‌پذیر خواهند شد.

در مقابل مادرانی که شخصیتی افسرده دارند و گاهی اوقات رفتاری دوستانه دارند و ناگهان دارای رفتاری سرد و دورکننده می‌شوند ممکن است فرزندی را تربیت کنند که از عشق فراری است. به این دلیل که تجربه دیدن مادرش این احساس ترس از عشق و واکنش زن‌ها را در وی به وجود‌ آورده است و ممکن است پسران این نوع مادرها از هر نوع تعهدی گریزان باشند.

پدرها کجایند؟
همان‌طور که مادرها نقش بارزی در تبیین خصوصیات زوج ایده‌آل در ذهن افراد دارند، پدرها، به عنوان اولین مرد شناخته شده در زندگی، نقش موثری در نوع واکنش افراد نسبت به جنس مخالف ایجاد می‌کنند. پدرها تاثیر زیادی بر شخصیت فرزندانشان و احتمال داشتن زندگی خوب و رضایت‌بخش در آینده فرزندان دارند و به شکلی مشابه، پدرها هم بر احساس دخترها نسبت به مرد ایده‌آل موثرند. اگر پدری رابطه خوبی با دخترش داشته باشد و خصوصیات مثبت او را تحسین کند باعث می‌شود دخترش در آینده در رابطه با مرد زندگی‌اش احساس بهتری داشته باشد اما اگر پدر سرد، بداخلاق باشد و یا اصلا در محیط خانه حضور نداشته باشد ممکن است باعث شود دختر در آینده احساس عدم جذابیت، کم‌ارزش بودن و دوست‌داشتنی نبودن کند.

به دنبال قطعه گمشده
به غیر از اینها، نکته‌ای که وجود دارد این است که ما اغلب در کنار افرادی هستیم که بسیار شبیه ما هستند و به همین دلیل این تمایل در هر کس به وجود می‌آید که با کسانی شبیه به خود رابطه ایجاد کند. اما گاهی بعضی‌ها عاشق افرادی می‌شوند که شخصیت‌ متضادی با خودشان دارند. از نظر روان‌پزشکان ما ازطرق مختلف به دنبال شخصیتی هستیم که در واقع یا تصویری از ما باشد یا تصویری از آنچه که ما آرزوی‌اش را داریم.

رابرت وینچ، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه نورث وسترن در تحقیق خود راجع به ازدواج به این نکته اشاره داشته است که در انتخاب هر فرد برای ازدواج، تعداد زیادی تشابهات اجتماعی دخیل‌اند اما وی روی این نکته تاکید داشت که ما اغلب در جستجوی کسی هستیم که نیازهای ما را تکمیل کند و خصوصیاتی مکمل خصوصیات ما داشته باشد.

یک ضر‌ب‌المثل قدیمی هم وجود دارد که می‌گوید هر کس به دنبال قطعه گمشده خودش می‌گردد. قطعه‌ای که نقایص وجودی‌اش را تکمیل کند. در مورد این مساله رابریت وینچ نظر کاملا مشابهی دارد با این نکته تکمیلی که در جستجو به دنبال عشق واقعی همیشه یک حالت تعادل بین شباهت‌های اجتماعی و تفاوت‌های روانی وجود دارد که خمیره اغلب عشق‌های موفق است.

تئوری تعادل
گاهی اوقات زوج‌هایی وجود دارند که از هیچ‌نظر با هم شباهت ندارند اما با خصوصیات کاملا متفاوت زندگی شادی دارند. اینجا به نظر پروفسور وینچ، تئوری تعادل به داد عشق می‌رسد. در بعضی از ازدواج‌ها هر کدام از طرفین که دارای فضایل خاصی هستند (چیزهایی مثل زیبایی، استعداد، خانواده خوب و ثروت) ممکن است در یک رابطه متعادل این فضایل را با فرد مقابل به اشتراک بگذارند. مثلا پسری از خانواده خوب و ثروتمند اما با استعدادی معمولی با دختری از خانواده متوسط اما با استعداد، ازدواج کند و هر دو احساس خوشبختی کنند. آنها هر دو در این رابطه چیزی را که ندارند به دست می‌آورند.

با این حساب شاید بتوان گفت، تقریبا هر ترکیبی از زوج‌های مختلف می‌توانند در صورت آگاهی به خصوصیات خود و رضایت از داشته‌های طرف مقابل احساس خوشبختی کنند.
تقدیم به همه کسانی که درزندگی شان ترتیب عقل وعشق را نهادینه کرده اند
برای همه تان زندگی پر از عشق وصداقت را آرزو دارم

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت9:33توسط امیر حسین | |

((ابن ابى لیلى )) قاضى زمان منصور دوانیقى  بود. منصور گفت : بسیار قضایاى شنیدنى و عجیب نزد قضات مى آورند، مایلم یكى از آنها را برایم نقل كنى .

 ابن ابى لیلى گفت : روزى پیرزنى افتاده نزدم آمد و با تضرع تقاضا مى كرد از حقش دفاع كنم و ستمكار را كیفر نمایم .

پرسیدم از چه كسى شكایت دارى ؟ گفت : دختر برادرم ، دستور دادم او را احضار كردند؛ وقتى آمد، زنى بسیار زیبا و خوش اندام بود، علت شكایت را پرسیدم و او اصل قضیه را به این ترتیب تعریف كرد:

 من دختر برادر این پیرزن و او عمه من است . پدرم در كودكى مرد، و همین عمه مرا بزرگ كرد و در تربیت من كوتاهى نكرد تا اینكه بزرگ شدم . با رضایت خودم مرا به ازدواج مرد زرگرى در آورد.

 زندگى بسیار راحت و عالى داشتم ، تا اینكه عمه ام بر زندگى من حسد ورزید و دختر خود مى آراست و جلوى چشم شوهرم جلوه مى داد تا او را فریفت و دختر را خواستگارى كرد.

  همین عمه ام شرط كرد در صورتى دخترش را مى دهد كه اختیار من از نظر نگهدارى و طلاق به دست او باشد، شوهرم هم قبول كرد.

  مدتى گذشت عمه ام مرا طلاق داد و از شوهرم جدا شدم . در این ایام شوهر عمه ام در مسافرت بود، از مسافرت بازگشت و نزد من آمد و مرا دلدارى مى داد. من هم آنقدر خود را آراستم و ناز و كرشمه كردم تا دلش را در اختیار گرفتم ، تقاضاى ازدواج با من را كرد.

 گفتم : راضیم به این شرط كه اختیار طلاق عمه ام در دست من باشد، قبول كرد. بعد از عقد، عمه ام را طلاق دادم و به تنهائى بر زندگى او مسلط شدم مدتى با این شوهر (عمه ام ) بسر بردم تا از دنیا رحلت كرد.

 روزى شوهر اولم پیش من آمد و اظهار تجدید ازدواج را كرد.

  گفتم : من هم راضیم اگر اختیار طلاق دختر عمه ام را به من واگذارى ، او قبول كرد.

  دو مرتبه با شوهر اولم ازدواج كردم و چون اختیار داشتم دختر عمه ام را طلاق دادم اكنون شما قضاوت كنید كه من هیچ گناهى ندارم غیر از اینكه حسادت بى جاى همین عمه خود را تلافى كرده ام 

خوش باشيد وموفق

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت7:37توسط امیر حسین | |

 
موضوعي كه به طور وسيع در پيشينه تجربي كه در زمينه انتخاب همسر ناديده گرفته شده است مربوط به ...
1- اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد.

2 - اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود ( كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نماييد.

3- اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده ايد، علايق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.

4- اگر تصور مي كنيد افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد.

5- اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد.

6- اگر در پي كسب لذت و علايق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد.

7- اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد.

8- اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد.

9- اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است.

10- اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده (خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگي تان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد.

11- اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد.

12- اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند) نمي باشيد.

13- اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند.

14- اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً هيجانات، شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد.

15- اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.

16- اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل ، بي تفاوتي است.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت22:37توسط امیر حسین | |

 

هر وقت این آهنگ داریوش رو گوش می دم واقعا حس عجیبی به من میده . حسی بی نظیر و متفاوت

کوهو میذارم رو دوشم
رخت هر جنگو می پوشم
موجو از دریا می گیرم
شیره ی سنگو می دوشم
میارم ماهو تو خونه
می گیرم بادو نشونه
همه ی خاک زمینو
می شمارم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

دنیا رو کولم می گیرم
روزی صد دفعه می میرم
می کنم ستاره ها رو
جلوی چشات می گیرم
چشات حرمت زمینه
یه قشنگ نازنینه
تا اگه می خوای نذارم
هیچ کسی تو رو ببینه
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

چشم ماهو در میارم
یه نبردبون میارم
عکس چشمتو می گیرم
جای چشم اون میزارم
آفتاب و ورش می دارم
واسه چشمات در میذارم
از چشام آینه می سازم
با خودم برات میارم
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت11:51توسط کامران | |

الاغ سوارى احمد شاه
مشروطه خواهان پس از آنکه بر تهران مسلط شدند و محمد على شاه و خانواده اش به سفارت روس پناهنده شدند در تاریخ (27 جمادى الثانى سال 1327 هجرى . قمرى ) احمد شاه دوازده ساله را به سلطنت برگزید و نامه اى به سفارتخانه هاى روس و انگلیس نوشتند مبنى بر اینکه (چون ملت سلطان احمد میرزاى ولیعهد را به شاهنشاهى ایران انتخاب نموده سفراى روس و انگلیس باید ایشان را تسلیم دارند.)
محمد على شاه به علت علاقه مفرطى که به پسر دوازده ساله خود داشت راضى به تسلیم او نبود و مى گفت که او را به پادشاهى انتخاب کرده اجازه دهند تا حد بلوغ با من باشد و اگر این کار ممکن نیست پسر دیگرم محمد حسن میرزا را انتخاب نمایند. اما آزادیخواهان حاضر نبودند پادشهشان در خارج تربیت شود. احمد شاه نیز متقابلا به پدر و مادر علاقه داشت و حاضر به جدایى از آن دو نبود بنابراین طرفین در حالى که به شدت مى گریستند یکدیگر را وداع گفتند. شاه در کالسکه مخصوص نشست و به دستور نماینده سفارت روس اشک از چشمان خود پاک کرده به راه افتاد. قشون ملى در اطراف کالسکه حلقه زدند و رهسپار سلطنت آباد شدند.
چند تن از سفارت روس و انگلیس شاه را تا سلطنت آباد بدرقه کردند. روز
دوم رجب 1327 در حالیکه شهر را آذین بسته بودند شاه را با شکوه فراوان از سلطنت آباد به کاخ گلستان منتقل ساختند.
تقى زاده مى گوید: احمد شاه حتى پس از آنکه به شهر آمده و جلوس کرد آرام نداشت و مى خواست در برود...
یک روز سوار الاغى شده و به راه افتاد که پیش پدر و مادرش (که در سفارت روس بودند ) برود مراقبین او مطلع شده (شاه الاغ سوار فرارى را گرفتند و به تخت و تاج شاهى ) بر گرداندند!!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت23:18توسط امیر حسین | |

سوره ی مبارکه ی نمل

 غرض سوره، بشارت و انذار است و شاهد بر این امر، آیات ابتدا و انتهای سوره و داستانهای انبیاء عظام الهی چون موسی، داود، سلیمان و صالح و لوط-علی نبینا و آله و علیه السلام-  است. در ادامه، بخشی از اصول معارف همچون وحدانیت خداوند تعالی در ربوبیت و معاد ذکر می‌شود.1 در دل داستانها، خداوند تعالی نمونه هایی از سنت جاریه خود را در جامعه انسانی بیان می‌کند از نظر هدایت و ارائه طریق سعادت در زندگی و اکرام کسانی که هدایت یافتند و برگزیدن آنها و سیر دادن آنها به بالاترین درجات انسانی . در طرف دیگر عذاب کردن کسانی که از یاد او رویگردان شدند و به عذاب استیصال و عقوبت دردناک دچار گشتند.

 « أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ »

 مقصود از اجابت مضطر در هنگام دعا، اجابت دعا و برآوردن حاجت است زمانی که از سوی شخص دعا کننده،حقیقت دعا و مسألت تحقق یابد. زیرا تا زمانی که انسان در تنگنای اضطرار قرار نگیرد طلب و درخواست حقیقتاً از سوی او تحقق پیدا نمی‌کند.  در آیه ی شریفه اجابت با کلمه «إِذَا دَعَاهُ» مقید شد تا بفهماند دعا کننده باید فقط خدا را بخواند و این امر زمانی تحقق می‌یابد که از تمامی اسباب ظاهری قطع امید کند و قلب او تنها به پروردگار تعلق یابد چراکه اگر به اسباب ظاهری امید بسته باشد دیگر او را نخوانده و غیر او را صدا زده است.زمانی که در دعا صادق باشد یعنی حقیقتاً بخواهد و فقط او را صدا بزند حق تعالی اجابت کرده و آنچه  او را به اضطرار کشانده برطرف می‌کند  همانگونه که خود فرموده « ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ» 4 پس هیچ شرطی برای اجابت دعا قرار نداده جز این که حقیقتاً درخواست شود و فقط از او درخواست شود. « وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ.»5  آیات بسیاری بیانگر این حقیقت است که انسان در هنگام اضطرار مانند سوار شدن بر کشتی در هنگام غرق شدن در آن لحظه به هیچ سببی دسترسی ندارد با اخلاص خدا را می‌خواند و پاسخ می‌شنود.

موفق باشيد

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت20:58توسط امیر حسین | |

 


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ایستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را
!


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت19:48توسط امیر حسین | |

میزی  برای كار 

كاری برای تخت 

تختی برای خواب

خوابی برای جان 

جانی برای مرگ 

مرگی برای  یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی !!!!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت7:40توسط علی کوچولو | |

 

         

|+|

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت17:22توسط امید | |

در شب همه چيز
به مبداء خود
باز مي گردد
نور به تاريكي
باد به ويراني
خاك به تنهايي
من
به تو.
در شب همه چيز
به مبداء خود
بازمي گردد
چون ما
خيره و مبهوت
به فرود برگ انجيري
بر رستخيز هزارباره خاك
چون ما برهنه ترين آدم و حوا
در نخستين خلقت همآغوشي


+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت9:43توسط دل آرام | |

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود
که یک روز آن پرنده نمایان شد
انگار از خطوط سبز تخیل بودند
آن برگهای تازه که در شهوت نسیم نفس می زدند
انگار آن شعله بنفش که در ذهن پاک  پنجره ها می سوخت
چیزی بجز تصور معصومی از چراغ نبود
 

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت9:33توسط دل آرام | |

من به غير از تو نخواهم چه بداني چه نداني


از درت روي نتابم چه بخواني چه براني

 

دل من ميل تو دارد چه بجويي چه نجويي


ديده ام جاي تو باشد چه بماني چه نماني

 

من که بيمار تو هستم چه بپرسي چه نپرسي


جان به راه تو سپارم چه بداني چه نداني

 

ايستادم به ارادت چه بود گر بنشيني


بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت9:31توسط دل آرام | |

قدر پنچ چیز را قبل از پنج چیز بدان:

۱- جوانیت قبل از پیری

۲- سلامتت قبل از بیماری

۳-بی نیازیت را قبل از نیازمندی

۴-آسایشت را قبل از گرفتاری

و زندگیت را قبل از مرگ!!!

تقدیم به همه دوستان خوبم برای همه تان آرزوی سلامتی وتوفیق دارم

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت23:52توسط امیر حسین | |


افضل تعقیبات نماز، تسبیح حضرت زهرا (س) است، و شایسته است که بعد از نمازهای واجب و موارد دیگری چون وقت خواب و ابتدای زیارت بزرگان و پیشوایان دین بر آن مداومت شود.

امام باقر (ع) می فرمایند: خداوند از حیث حمد و ستایش عبادت نشد که برتر و افضل از تسبیح فاطمه (س) باشد، و اگر چیزی با فضیلت تر از آن بود هر آینه رسول خدا (ص) آن چیز را به حضرت فاطمه (س) می بخشید.

امام صادق (ع) می فرمایند: هر کس بعد از نماز واجب تسبیح فاطمه زهرا (س) را به جا آورد قبل از این که پای راست را از بالای پای چپ بردارد، جمیع گناهان او آمرزیده می شود، و دراین تسبیح از « الله اکبر » آغاز کند.

و نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود: تسبیح فاطمه زهرا (س) در هر روز بعد از هر نمازی در نزد من دوست داشتنی تر است از هزار رکعت نماز ( مستحبی ) که در هر روز خوانده شود.

همچنین در فضیلت تسبیح حضرت زهرا (س) قبل از خواب می فرمایند: هر کس شب را با تسبیح فاطمه (س) سپری کند، از مردان و زنانی می باشد که خدا را زیاد یاد می کند.

امام باقر (ع) می فرمایند: هر کس تسبیح حضرت زهرا (س) را به جا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار می گیرد و آن تسبیح در گفتن صد عدد است و در میزان اعمال هزار ثواب دارد، شیطان را دور و خدای رحمان را خشنود می فرماید.

امام صادق (ع) می فرماید: کسی که بعد از نماز واجب با تسبیح حضرت زهرا (س) صد بار به تسبیح خدای متعال بپردازد، و به دنبال آن کلمه « لااله الا الله » را بگوید، خدا او را می آمرزد.

شرایط تسبیح حضرت زهرا (س)

یکی از شرایطی که در این تسبیح لازم است رعایت شود این است که بعد از نماز بلافاصله خوانده شود. یعنی وقتی نماز به پایان رسید قبل از این که حالت خود را به هم زده و تغییر وضع دهد، به عبارتی از حالت تشهد و سلام در نماز خارج شود، و قبل از پرداختن به چیز دیگری تسبیح را شروع کند؛ و با آن چه که در سرّ عدد مستور است معلوم است که بلافاصله بودن تسبیح بعد از نماز دارای حسابی است که در غیر این صورت نیست.

با فضایلی که برای تسبیح حضرت زهرا (س) نقل شد و نیز تأکید های بسیاری که در مداومت بر آن از ناحیه ائمه معصومین گردیده، شایسته است که این عمل عاشقانه و با نشاط به جا آورده شود. اگرچه ممکن است نفس تسبیح بعد از نماز نشانه ای از نشاط در عبادت باشد، اما متأسفانه بسیار دیده می شود که به هنگام تسبیح اذکار را چنان سریع و بی توجه می گویند که شاید بیانگر این واقعیت باشد که تسبیح را بر اثر عادت یا تأثیر محیط می گویند، نه از روی نشاط. قرآن کریم نیز از منافقین چنین یاد می کند که آنها با کسالت و بی نشاط نماز می خوانند، نه عاشقانه: « و اذا قاموا الی الصلاه قاموا کسالی »

  تسبیح تربت

معمولاً اذکار و خصوصاً تسبیح حضرت زهرا (س) را با تسبیح می گویند و بهتر است که تسبیح از تربت پاک حضرت سید الشهدا (ع) باشد. ابراهیم بن محمد ثقفی گوید: « حضرت فاطمه (س) در ابتدا تسبیحی تابیده شده از رشته پشم داشت که گره هایی بر آن زده بود، و با آن تکبیر و تسبیح و ذکر می گفت، تا اینکه حضرت حمزه عموی پیامبر (ص) به شهادت رسید، پس حضرت فاطمه (س) از تربت قبر آن شهید بزرگوار خاک برگرفت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح می گفت. مردم نیز چنین کردند. اما زمانی که امام حسین (ع) به شهادت رسیدند، سنت شد که از تربت آن امام تسبیح ساخته و به وسیله آن ذکر گویند. »

از حضرت صاحب الزمان ( عج ) مرویست که: هر کس تسبیح تربت امام حسین (ع) را در دست گیرد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته می شود.

از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: یک ذکر یا استغفار که با تسبیح تربت امام حسین (ع) گفته شود، برابر است با هفتاد ذکر که با چیز دیگر گفته شود.

از امام کاظم (ع) نیز روایت شده که فرمود: مؤمن از پنج چیز نباید خالی باشد: مسواک، شانه، سجاده، تسبیحی که سی و چهار دانه باشد و انگشتر عقیق.

 موفق باشید

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت23:47توسط امیر حسین | |

سلام به همه دوستان گلم  اومدم بگم من هنوز حالم خوبه و دارم نفس می کشم

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت8:3توسط مینا | |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 امام باقر علیه السلام فرمود: دو نفر، یكى عابد و دیگرى گنهكار وارد مسجد شدند، ولى هنگام خارج شدن از مسجد، گنهكار شخصى شایسته بود، و عابد شخصى گنهكار بود.

 زیرا عابد هنگام ورود به مسجد به عبادت خود، مغرور گردید، و فكرش ‍ مشغول همین بود، و فخر مى فروخت ،

 ولى فكر گنهكار در پشیمانى از گناه بود و از درگاه خداوند طلب آمرزش گناهانش مى كرد

 ---------------------------------

 موفق ودرپناه حق باشید

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت19:27توسط امیر حسین | |

از قدیم و ندیم رسم بر این بوده که وقتی پسر یا دختری می­خواست ازدواج کند، اطرافیان می­نشستند و خصوصیات خوبی را که یک زن و مرد باید داشته باشند تا همسر خوب و مناسبی به‌حساب بیایند، ردیف می­کردند.

 خصوصیاتی مثل اینها؛ شوهر خوب باید خوش‌اخلاق، پرکار، باغیرت و دست و دل‌باز باشد. زن خوب هم باید محجوب، خانه‌دار، هنرمند و بساز باشد.

 البته این معیارها ملاک‌های خوب و تعیین‌کننده­ای در یک ازدواج موفق هستند و ما نمی‌خواهیم آنها را زیر سؤال ببریم؛ اما فکر می­کنید این ازدواج موفق تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

 محققان در پژوهش­های جدید خود اعلام کرده­اند زنی که در اختلاف با شوهرش، روش سوزش و سازش را در پیش گرفته، در خطر مرگ زودرس قرار دارد. البته این بدین معنی نیست که زنان نباید در زندگی خانوادگی خود، با سختی­ها و کمبود­های زندگی بسازند.

 بلکه بیشتر نهی از قسمت دوم ماجرا، یعنی سوختن است نه ساختن. متاسفانه این خودخوری در اختلافات که سال‌ها به عنوان مزیتی حیاتی برای حفظ خانواده به حساب می­آمد، مقدمه­ای برای سوءاستفاده در روابط همسران است.

 خانم‌های عزیز! اگر می‌خواهید بیمار نشده و زود همسرتان را در این دنیا تنها نگذارید، بهتر است در دعواهای زن و شوهری، ساکت نمانید، حسابی خودتان را خالی کنید و نگذارید غصه روی دلتان سنگینی کند.

 تحقیقات جدید نشان می­دهد زنانی که در مشاجرات خانوادگی، خود را مجبور به سکوت می­کنند، علاوه بر خطر مرگ بیشتر در معرض افسردگی و نشانگان روده تحریک‌پذیر قرار می­گیرند. محققان اپیدمیولوژی در مریلند در بررسی 10 ساله خود متوجه شدند زنانی که هنگام اختلاف با همسرشان راه سکوت را در پیش می­گیرند، 4برابر بیش از زنانی که آزادانه نظرات خود را ابراز می­کنند، می­میرند. البته این اولین تحقیقی است که رفتار، بیماری قلبی و مرگ و میر را در روابط زناشویی بررسی می­کند.

 ازدواج مفید

 این تحقیق نتایج جالب دیگری را هم به دنبال داشته است. مثلا نشان داده که ازدواج، برای سلامت مردان مفید است. به طوری که آمار مرگ در مردان متاهل نصف مجردها بوده است. با شنیدن این جمله احتمالا تصمیم آقایان در امر ازدواج جدی­تر می­شود.

 در ضمن بد نیست حرف قدیمی­ها را گوش کرده و زنانی را برای همسری انتخاب کنند که خانه­دار باشند یا حداقل شغل کم‌استرسی داشته باشند. چرا؟ چون نتیجه این مطالعه نشان داده مردانی که زنانشان مشاغل پر‌استرس دارند، 7/2برابر بیش از مردان دیگر مستعد بیماری‌های قلبی هستند.

 دانشمندان معتقدند وقتی مرد نمی­تواند مشکلات کاری زن خود را حل کرده و محافظ خوبی برای او باشد، دچار استرس و مستعد بیماری قلبی می­شود. می‌بینید روابط چقدر عشقولانه است. این دانشمندان به آقایان توصیه می‌کنند که به همسرانشان اجازه دهند تا آزادانه احساسات و نظر خود را در اختلافات بیان کنند تا با سلامت همسرشان، سلامت خود و روابط‌شان هم تامین شود.

 این نیز بگذرد

 بالاخره هر زن و شوهری هر چقدر هم که با هم توافق و تفاهم داشته باشند، ممکن است در موردی با هم اختلاف پیدا کنند.

 اگر همسران بتوانند این اختلاف را به درستی حل کنند و راه‌حل توافقی برای آن بیابند، این هم برای آنها یک بهانه برای نزدیک شدن به‌هم و شناختن یکدیگر خواهد شد، ولی اگر یک نفر از ترس ایجاد شکاف، مدام کوتاه بیاید و سکوت کند تا دیگری حرفش به کرسی بنشیند؛ کم‌کم خدای نکرده یک شکاف عمیق در روابط‌شان ایجاد می­شود که نه‌تنها سلامت جسم که سلامت روح آنها را هم به‌خطر می­اندازد. اختلاف با همسر اگرچه گاهی باعث دل‌شکستگی دو طرف می­شود اما سنگ‌بنای رشد و اعتماد در خانواده است. تنها کافی است برای تقویت روابط خود، مهارت­های کلامی و غیرکلامی را در این‌باره یاد بگیریم.

 مهارت حرف زدن

 اولین مهارت غیرکلامی که با تمرین می‌توان آن را در خود تقویت کرد، حفظ آرامش و کنترل رفتار و گفتار خود است. گاهی برای به دست آوردن این آرامش و خلاص شدن از شر عصبانیتی که نمی­گذارد رفتارمان را کنترل کنیم، یک نفس عمیق کافی است اما شاید هم لازم باشد 10دقیقه در هوای آزاد قدم بزنیم. این را دیگر خودتان باید با آزمون و خطا تجربه کنید.

 مهارت دیگر، شناسایی احساس خودتان و مشکلی است که بیش از بقیه شما را آزار می دهد. عصبانیت، ناراحتی، ترس، تحقیر و... برای از بین بردن هر مشکلی ابتدا باید آن را پیدا کرده و این احساسات را در پس‌کلام خود یا همسرتان بشناسید وگرنه نخواهید توانست مشکلی را که خوب نشناخته­اید حل کنید.

 خیلی اوقات ممکن است ما با اشارات غیرکلامی حرف‌هایی را به همدیگر بزنیم. تماس چشمی، اشارات چهره، تون صدا، طرز ایستادن، لمس کردن و... همه می توانند منظور ما را منتقل کنند. نه‌تنها لازم است به این اشارات توجه کنیم، بلکه لازم است مراقب این اشارات در رفتار خود باشیم تا خدای نکرده همسرمان را آزرده نکنیم. این روش حتی می­تواند در زمانی که ما قادر به بیان احساس خود با کلام نیستیم به ما در ابراز احساساتمان به همسر کمک کند.

 قابلیت شوخ بودن و مزاح در اوضاع بد و وخیم هم می‌تواند به بهبود این اختلافات کمک کند. در عوض تهدید و سرزنش نه‌تنها اختلاف را حل نمی­کند، بلکه با ایجاد کدورت و ناراحتی، ترمیم روابط را هم به تاخیر می­اندازد. بنابراین در بیان نظر و احساس خود سعی کنید طرف مقابلتان را متهم یا تهدید نکرده و با لحن خوش حرفتان را بگویید.

 ازدواج سالم

 درست است كه حرف‌زدن و بیان احساسات راه خوبی برای تخلیه آنهاست و به شدت در روابط زناشویی توصیه می‌شود، اما نكته مهم این است كه هر حرف‌زدنی نمی‌تواند این تاثیر و فایده را داشته باشد. پیشنهاد می­شود برای حل اختلافتان با همسر، قبل از حرف زدن و بیان احساسات، ابتدا کنترل خود را به دست آورده و به قول معروف عنان احساسات خود را از کف ندهید و نگذارید خشم، شما را به کاری یا حرفی وا دارد که بعد از آن شرمنده و پشیمان شوید.

اجازه دهید همسرتان احساس و نظر خود را بگوید. سپس همین‌طور که به دنبال یک راه‌حل مورد توافق 2 طرف می­گردید، به احساسی که در پس کلمات همسرتان است فکر کنید؛ البته بدون اینکه کلام او را قطع کنید. خودتان هم بدون رودربایستی و ترس، احساس و نظر خود را به همسرتان بگویید.

 البته بدون برچسب زدن و لقب‌گذاری، راه‌حل جایگزین را مطرح کنید. اگر توافق وجود نداشت، راه‌حل‌های هر 2 نفر را یادداشت کرده و برای انتخاب به همدیگر فرصت فکر کردن دهید. تصمیم نهایی را هم به وقتی دیگر (با توافق هم) موکول کنید. یادتان باشد ازدواج شما زمانی یک ازدواج سالم است که هر 2 بتوانید به راحتی و بدون ترس، نظر و احساس خود را به‌هم بگویید.

 زمانی برای حرف‌زدن

 یكی از مهم‌ترین نكته‌هایی كه همسران باید هنگام بیان احساسات‌شان به آن توجه كنند، زمان حرف زدن است. اگر از همسرتان رنجشی به دل گرفته‌اید، اگر حس می‌كنید رفتاری از او سر زده كه مایه آبروریزی شما شده، اگر حس می‌كنید به شما دروغ گفته یا به شما بی‌احترامی كرده است، زودترین زمان لزوما بهترین زمان برای بیان این احساس‌های شما نیست. باید به شرایط زمانی و مكانی‌ای كه در آن قرار دارید، توجه كنید.

 هیچ‌گاه سعی نكنید حرفتان را جلوی دیگران و با ایما و اشارات به همسرتان برسانید؛ مثلا جلوی دیگران به او كم‌محلی كنید یا اخم كنید. اگر عصبی و كلافه هستید، حتما اشاره كنید كه «الان وقتش نیست، بعدا در این باره با هم حرف می‌‍‌زنیم».

 كارشناسان توصیه می‌كنند، بهتر است با هم توافق كنید قبل از اینكه مشكل خاصی بین‌تان به وجود بیاید. جلسات كوتاهی با هم داشته باشید و طی آن باهم درباره احساسات‌تان سخن بگویید. این كار شما را به هم نزدیك‌تر می‌كند و از بروز مشكلات احتمالی جلوگیری می‌كند.

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت19:24توسط امیر حسین | |

برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پیشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنید. گفتار را چند بار تكرار كنید.

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت یك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنید.

با هر بار تكرار , بگذارید كلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر نا خود آگاه تان شود.

به تدریج مفهوم كاملی از این گفتارها به دست خواهید آورد كه اگر بخواهید آنها را طی یك دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یكی خواهد شد.

آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنید در هر فرصت آن را مرور كنید.

حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید.شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور كنید.

سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنیدو بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود.

روز اول: راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.

روز دوم: راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.

روز سوم: راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن

روز چهارم: راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.

روز پنجم: راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

روز ششم: راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

روز هفتم: راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است

روز هشتم: راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید

روز نهم: راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.

روز دهم: راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

روز یازدهم: راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی

روز دوازدهم: راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی

روز سیزدهم: راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار

روز چهاردهم: راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری

روز پانزدهم: راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

روز شانزدهم: راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی

روز هفدهم: راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد

روز هجدهم: راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نوزدهم: راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.

روز بیستم: راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.

روز بیست و یکم: راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.

روز بیست و دوم: راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.

روز بیست و سوم: راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.

روز بیست و چهارم: راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.

روز بیست و پنجم: راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی

روز بیست و ششم: راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

روز بیست و هفتم: راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است

روز بیست و هشتم: راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

روز بیست و نهم: راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

روز سی ام: راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند

 

 تقدیم به همه دوستان خوبم

امید وارم که دوستان واقعی باشیم

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت21:4توسط امیر حسین | |

                             

                

                              

                

 شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را  بشنوی

 اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد . من معتقدم که از بین می روم . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت .

 دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود من هم ناچاراٌ مدتی زیادی روشن نمی مانم . بنابراین معلوم نیست که چه مدت روشن باشم وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد .

 شمع سوم گفت من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .

 ناگهان ...

 پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت :

چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن ، کرد .

 سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم . من امید هستم !

کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد .

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود .

هر یک از ما می توانیم امید ، ایمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم .

 

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت22:28توسط امیر حسین | |

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

 

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت11:44توسط دل آرام | |

همیشه تو زندگی سع کردم از هرچی که دوست ندارم فرار کنم یا اگه نشد تغییرش بدم

ولی الان چیزای تو زندگیم پیش میاد که مجبورم تحمل کنم چون نه پای رفتن دارمو نه نیروی تغییر

به اجبار زمونه باید بسوزم و بسازم

باید سعی کنم قدرت تحملمو زیاد کنم باید بتونم که طاقت بیارم

به قول معروف ما هم خدایی داریم مگه میشه زندگی ما همیشه اینجوری بمونه

یه روزی همه رنجا تموم میشه اما اون روز کی میرسه نمیدونم

خدایا نمی خوام نا شکری کنم اما زندگی ما فقط از بیرون زیباست

خدایا کمکم کن تو این روزای سخت کم نیارم

خدای بزرگم از هر چی میترسیدم به سرم اومد

خدای خوبم فقط تو از دردم آگاهی خدایا تو خودت میدونی من حرفامو پیش هیچکی نمیگم

و با هیچکس درد دل نمیکنم به غیر از خودت فقط خودتم میتونی کمکم کنی پس کمکم کن

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت11:41توسط دل آرام | |

شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی
ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی
دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم
تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت11:38توسط دل آرام | |

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش‌بینی نمی‌کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربک‌های فواره در صفحه‌ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت9:30توسط علی کوچولو | |

 

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم !!!

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي!!!

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند ، به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد .

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند، به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت ، بتواند از آن استفاده كند.

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد ، زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

                         تقدیم به عشقم

                         دلم تنگ شده

+نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت17:30توسط امیر حسین | |