تبليغاتX
آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما


















آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما

نظرتون در مورد پدر این فرشته سبیلو چیه؟

متاسفانه بسیاری از جوانان با وجود گذشت دو دهه از زندگی خود هنوز راه ورسم رفتار با پدر این فرشته سبیلو را نمی دانند. بیایید با رعایت نكات ساده زیر قدر شناس زحمات او باشیم!

 

k9jghd.jpg

 

هر روز صبح صمیمانه به پدر سلام كنید اما هیچوقت نگویید " چطوری پسر!"

 

وقتی پدر با عصبانیت مشغول نصیحت كردن شماست به سقف نگاه نكنید (می توانید به تلویزیون نگاه كنید!)
 
هرگز دستتان را داخل جیب شلوار پدر تان كه از جالباسی آویزان است نكنید.اما اگر پدرتان حساب پولهای داخل جیبش را ندارد اشكالی ندارد!
 
در مقابل دوستتان با پدرتان باعصبانیت حرف نزنید ، چون ممكن است دوستتان نارحت شود!
 
هرگز پدر را " تو" خطاب نكنید.اما می توانید خواهر و برادر ، گربه، گلدان و اتومبیلتان را " تو " خطاب كنید (البته اگر ماشینتان تویوتا كمری است باید " شما " بگویید!)
 
سعی كنید گاهی با پدرتان شوخی كنید اما لپش را نكشید!
 
در حین رانندگی برای خنده چشم هایش را نگیرید (ممكن است بر اثر خنده زیاد تلف شوید!)
 
هیچوقت سیگار نیم سوخته خود را به پدر تعارف نكنید ( تعارف سیگار كامل نشانه شخصیت شماست!)
 
هر سال روز پدر جوراب هدیه ندهید، زیر پوش هم برای رفع تنوع بد نیست!
 
اگر پدر در مورد اینكه چرا شب دیر به خانه آمده اید سوال كرد هیچوقت نگویید "برو بابا ، عشقمه دیر بیام" مودب باشید و بگویید: " بروید بابا ، دیر آمدن عشق من است!"
 
اگر وقتی دارید با پدر تان درد دل می كنید او روزنامه می خواند ، عقده ای نشوید ، بلاخره خودتان روزی پدر می شوید و می توانید همین كار را با پسرتان بكنید و تخلیه روانی شوید!

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت18:43توسط عسل | |

اشو می سراید:

هرگز فرصتی رابرای شاد كردن دیگران از دست ندهید،
چرا كه خود شما از این كار سود می برید!
حتی اگر هیچ كس نداند شما چه می كنید!
جهان پیرامون شما خوشنود تر خواهد شد.
و همه چیز برای شما بسیار آسان تر می شود.
در این جهانم و لحظه اكنون را می زییم
اگر كار خوبی هست كه می توانم انجام دهم،
یا شادی ای هست كه می توانم به دیگران ببخشم،
لطفاً به من بگویید!
نگذارید آن را به تاخیر بیندازم،
یا از یاد ببرم،
چرا كه هرگز این لحظه را دوباره نخواهم زیست!

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت9:38توسط عسل | |

 

امروز تعدادی از گفتگوهای بچه ها با خدا رو اتفاقی دیدم که بعضی هاشون واقعا جالبند .بچه ها با بیان کودکانه شون بسیار می تونن تاثیرگذار تر باشند .چند نمونه ش رو اینجا می ذارم


۱- خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟ (امی )

۲- خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. (لاری)

۳- خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم. (ميگی)

۴- خدای عزيز!

شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر

عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم. (نان)

۵- خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟ (جين)

۶- خدای عزيز!

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟ (لوسی)

۷- خدای عزيز!

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولينگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند،به بهشت نمی‌رود؟ (آنيتا)

۸- خدای عزيز!

آيا تو وافعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟ (نورما)

۹-  خدای عزيز!

چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟(جان)

۱۰- خدای عزيز!

من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟ (نيل)

۱۱-  خدای عزيز!

آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟ » اگر اين طور باشد،

من بايد حساب برادرم را برسم. (دارلا)

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت18:33توسط عسل | |

تیتر: صادرات گربه های مظلوم شهر
تاریخ: یکشنبه، ٢۸ مهر ۱۳۸٧
موضوع: اجتماعی
خطاب به: دلالال صادرات گربه های مظلوم به چین
 

بنام بیکرانه ترین بی کران هستی

در پی انتشار خبری مبنی بر عقیم سازی گربه ها که توسط شهرداری اعلام شده بود .

گروهی از حامیان حیوانات این خبر را گسترش دادند و توسط نفوذی که در این ارگان داشتند

توانستند پی به این مهم ببرند که متاسفانه این خبر ترفندیست برای رهایی از گربه ها

و توسط پیمانکاران شهرداری که این پروژه به عهده آنان گذاشته شده

قصد زنده گیری این حیوان مظلوم را دارند .

اصولا طرح عقیم سازی اگر واقعا اصولی باشد طرح خوبیست اما

خود شما قضاوت کنید در هر منطقه هزاران گربه را زنده میگیرند و سپس باید

بجای بسار بزرگ ببرند و توسط پرسنل ها آن حیوانات رام نشده را بیهوش کنند

و سپس شکم گربه های ماده را پاره کنند و بعد که با بخیه شکم حیوان را دوختند

حداقل چندن روز از این حیوانات نگهداری کنند تا این که بر اثر جرات بدنشان عفونت نکند.

حال با این تصور شما چی فکر میکنید ایا شهرداری این همه زحمت به خود خواهد داد و بعد گذشت چند روز مراقبت از این همه

گربه آنها را با احترام راهی خیابان میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا واقعا باور کردنیست.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس هدف چیز دیگریست......

که بعد از رسیدن گربه های شهر به حد مشخصی توسط دلالان چینی این حیوانات معصوم را راهی کشور چین بکنند.

در این میان سود سرشاری برای شهرداری و کسانی که این پروژه را عهده دار شدند ایجاد میشود و هم دلالان چینی.

و باید بدانید که در چین این حیوان زنده زنده در اب جوش انداخته میشود تا پوست این حیوان راحتر کنده شود

و به گفته خود اون اشخاص گوشت این حیوانات هر چی بیشتر زجر بکشند لذیذتر خواهد بود.

و از تمام حامیان حیوانات تقاضا داریم که موافقت خود را با این اعتراض اعلام بدارند

تا توسط گروه مردمی حامیان حیوانات این صدا را بگوش این افراد در شهرداری برسانیم

که این طرح نباید عملی شود و ما حامیان حیوانات نخواهیم گذاشت این طرح شوم به اجرا دراید.

بیاید دفاع کنیم از حق حیواناتی که حق دفاع از خود را ندارند

 

 

 لینك اعتراض:

http://www.persianpetition.com/Sign.aspx?id=8f14b6fe-434c-4f2f-a38b-0df58c2440aa

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت13:20توسط عسل | |

 

بزرگترین گناه بچه ها اینه كه موقع قایم باشك بازی زیرچشمی نگاه می كنند تا ببینند دوستشون كجا قایم شده!
اما
كوچیك ترین گناه بزرگا اینه كه از دوستشون برای خودشون پله ی ترقی می سازند!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت7:54توسط عسل | |

آدم ها همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست...

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:32توسط عسل | |

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند. به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یك راه تكراری بروی … اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند، دوری كنی . ... .، تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . . - امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بمیری! شادی را فراموش نكن

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت14:25توسط عسل | |

 

 
از مادرش پرسید: مامان اون عكس بزرگ اول اتوبان، اون سربازه... عكس كیه؟
مادر همچنان كه فرمان را می پیچاند بدون این كه به عكس نگاه كند گفت:
- نمی دونم شاید عكس همون كسی باشه كه اتوبان رو ساخته.
كودك به لبخند شهید نگاه كرد و اندیشید: چه آدم بزرگی بوده كه اتوبان به این بزرگی را ساخته.
مادر باز دنده عوض كرد تا از دیگران عقب نماند.

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت7:46توسط عسل | |