تبليغاتX
آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما


















آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما

 

در يك اقدام غيرمنتظره يك مرد چاق چيني با نشستن بر روي يك سارق او را نگهداشت تا اين كه فرار نكند و پليس از راه برسد.

به گزارش ايسنا ، رسانه‌هاي دولتي چين خبر دادند كه يك مرد بسيار چاق اهل «نانجينگ» در استان «جيانگسو» با نشستن بر روي يك سارق ناشي كه در اتوبوس تلفن همراهش را دزديده بود،‌ از فرار وي جلوگيري كرده و تا رسيدن پليس در وضعيت خود باقي ماند.

اين مرد چاق كه «ليو» و 30 ساله نام دارد، در مصاحبه‌اي با رسانه‌هاي دولتي چين خاطر نشان كرد: ابتدا به صورت اين سارق سيلي زدم سپس او را هل داده و روي او نشستم.

اين در حاليست كه اين مرد 30 ساله نزديك به 100 كيلوگرم وزن دارد و به همين دليل هنگامي‌كه بر روي دزد نگون‌بخت نشسته، سارق مذكور نمي‌تـوانسته خود را خلاص كند.

 

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت0:32توسط امیر حسین | |

بنام خدا

 1429 سال پیش درچنین روزی - اول ماه ربیع الاول سال اول هجری قمری:به امر پروردگار متعال پس از گذشت 13 سال از بعثت ودعوت به اسلام در مكه؛ رسول خدا زادگاه خویش را به قصد هجرت ترک و بسوی یثرب حرکت كردند.

  رسول گرامی اسلام پس از بیعت گرفتن از تنی چند از سران یثرب مبنی بر حمایت اهالی ان شهر از حضرتش و ایمان آوردن به دین اسلام ، به آن شهرهجرت كردند

 حضرت محمد (ص) در شبی كه مشركان قریش با فراخوانی افراد چندین قبیله دیگر توطئه قتل ایشان را در سر داشتند از جانب خداوند متعال از این توطئه آگاه شدند. و حضرت علی (ع) بجای رسول گرامی در بستر ایشان آرمیدند و حضرت محمد (ص) همراه ابوبكر بطرف یثرب حركت كردند .

مشركان قریش به جستجوی پیامبر پرداختند و بار دیگر به امر پروردگار حضرت محمد (ص) و ابوبكر در غار ثور ماؤا گزیدند تا از دید مشركین در امان بمانند .

 مشركان غار را یافتند اما وجود تارهای عنكبوت وآشیانه یك پرنده در مكان ورودی غار مانع ورودشان به غار شد وبا این دومعجزه الهی حضرت محمد (ص) نجات یافتند و به یثرب رفتند . در پی ورود آن حضرت به یثرب مردم از ایشان استقبال با شكوهی كردند و از آن هنگام یثرب ؛ مدینه نبی نام گرفت .

 وهجرت حضرت محمد (ص) از مكه به مدینه فصل جدیدی را در تاریخ اسلام گشود و مسلمانان از آن پس این هجرت رامبدأ تاریخ خود قرار دادند .

یکی از مفسران معروف اهل سنت به نام «ثعلبی» ماجرای لیله المبیت را در تفسیر خود چنین روایت می‌کند:

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که تصمیم به هجرت به سوی مدینه گرفت، علی علیه السلام را در مکه مامور بازگرداندن امانت‌های مردم که نزد او بود فرمود.

  پیامبر در شب عزیمتش دستور داد علی علیه السلام در بستر او بخوابد. آن شب مشرکین اطراف خانه او را گرفته بودند و قصد کشتن پیامبر را داشتند. پیامبر به علی علیه السلام فرمود:«روانداز سبزرنگ مرا روی خود بینداز و در بستر من بخواب. انشاء الله هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.»

 علی علیه السلام نیز همین کار را انجام داد. در این هنگام خداوند به جبرئیل و مکائیل* وحی فرستاد که: من در میان شما پیمان برادری ایجاد کردم و عمر یکی را طولانی‌تر از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما این عمر طولانی را برای دیگری می‌خواهد؟

 اما هر یک از آن دو، ترجیح دادند زندگی ِ طولانی‌تر، از آن ِ خودشان باشد.

 خداوند به آنها وحی فرستاد: شما چرا همچون علی بن ابی طالب علیه السلام نیستید؟ من میان او و محمد، برادری بر قرار ساختم و او در بستر پیامبر خوابید و جان او را بر جان خویش مقدم شمرد. به زمین فرود بروید و او را از شر دشمنانش حفظ کنید.

آنها فرود آمدند. جبرئیل بالای سر علی و میکائیل پایین پایش ایستاد. جبرئیل گفت:

  «آفرین، آفرین! ای علی چه کسی همانند تو است؟! خداوند متعال به تو نزد فرشتگان مباهات کرد!» در این هنگام که پیامبر به سوی مدینه می‌رفت، آیه 207 سوره بقره در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شد:

  « و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله و الله رؤف بالعباد»

  برخی از مردم مومن و فداکار، جان خود را در قبال خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.

 این شب تاریخی را که حضرت علی علیه السلام در جایگاه پیامبر و برای نجات جان او در بسترش خوابید، لیلة المبیت نامیده شده است.

 

+نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت13:56توسط امیر حسین | |

وقت است که بر بی کسی عشق بگرییم

کین شعله زخار وخس ما خاک نشین شد!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت9:17توسط امیر حسین | |

زندگي چون گل سرخ است!

پرازخار، پرازعطر و پرازبرگ لطيف!

ياد مان باشد اگر گل چيديم

خار،عطر، گل وگلبرگ هرسه همسايه ديوار به ديوار همند!

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت14:4توسط امیر حسین | |

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 على علیه السلام فرمود:

مسلمان باید از رفاقت و دوستى سه كس اجتناب كند؛

 1. آدم بى باك و هرزه (در گفتار و رفتار)

2. احمق (كم عقل)

3. دروغگو

 زیرا آدم بى باك و هرزه

 كارهایش را به تو آرایش مى دهد و مى خواهد كه تو هم مانند او باشى ،

چنین شخصى هرگز به درد دین و آخرت تو نمى خورد، دوستى با او جفا و سخت دلى و رفت و آمدنش بر تو، ننگ و عار است .

 و اما احمق

هرگز خیر و خوبى از او به تو نمى رسد. هنگام مشكلات امیدى به او نیست ، اگر چه در حل آن تلاش كند و چه بسا اراده كند بر تو خیرى رساند ولى به واسطه حماقتش به تو ضرر مى زند.

پس سكوت او بهتر از سخن گفتنش و دورى از وى بهتر از نزدیكى با او مى باشد.

 و اما دروغگو

هیچگاه زندگى با او بر تو گوارا نیست ، سخنان تو را نزد دیگران مى برد و گفته آنان را نزد تو مى آورد، هرگاه صحبتى را تمام كند سخن دیگرى را شروع مى كند،

  ممكن است گاهى راست هم بگوید ولى مردم باور نكنند، مى كوشد مردم را به یكدیگر دشمن سازد و در سینه شان كینه برویاند.

 پس از خدا بترسید و مواظب خویشتن باشید و ببینید كه با چگونه افرادى رفاقت مى كنید و طرح دوستى مى ریزید

شاداب وموفق باشید

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت22:31توسط امیر حسین | |

شاید شما هم بارها با این احساس روبه‌رو شده باشید که از یک نفر بی‌اندازه خوشتان می‌آید بدون اینکه دلیل قانع کننده و روشنی برایش پیدا کنید ...
«تو چرا عاشق این آدم شدی؟ این همه آدم! چرا او را برای زندگی‌ات انتخاب کردی؟!» مستأصل است، دوستش دارد و به‌عنوان شریک آینده او را انتخاب کرده است اما واقعا کسی که او را انتخاب کرده نه تنها معیارهای دیگران را ندارد، که معیارهای خودش را هم ندارد. گیج شده است! چرا او را دوست دارد؟ ...

شاید شما هم بارها با این احساس روبه‌رو شده باشید که از یک نفر بی‌اندازه خوشتان می‌آید بدون اینکه دلیل قانع کننده و روشنی برایش پیدا کنید اما امروز راز این پرسش که چرا مجنون عاشق لیلی شد و فرهاد عاشق شیرین و شما عاشق فلانی و نه دیگری؛ کشف شده است و آن چیزی نیست جز «نقشه عشق» که در کودکی در ذهن همه ما حک شده است.

نقشه عشق
طبق گفته‌های دکتر بان‌مانی، استاد روان‌پزشکی دانشگاه جانزهاپکینز آمریکا، از بین فاکتورهای مختلفی که روی نظر ما نسبت به یک زوج ایده‌آل تاثیر دارند، موثرترین آنها چیزی است که می‌توان آن را «نقشه عشق» نامید. «نقشه عشق» در واقع مجموعه‌ای از پیام‌های عصبی و سلول‌های عصبی مغز است که مشخص می‌کنند، چه چیزهایی را دوست داریم و از چه چیزهایی بدمان می‌آید. خصوصیات مورد نظر ما در مورد مو، رنگ چشم، جنس صدا، بو و حتی شکل بدن در این نقشه عشق ثبت شده‌اند حتی خصوصیات شخصیتی دلخواه ما مثلا اینکه، یک شخصیت خونگرم و صمیمی را دوست داریم یا شخصیتی ساکت و قوی هم در این نقشه ثبت شده است. به طور خلاصه، عاشق کسی می‌شویم که بیشتر از بقیه با این نقشه عشق مغزمان هم‌خوانی داشته باشد و این نقشه، به طور کلی در دوران کودکی شکل می‌گیرد. در حدود سن هشت سالگی شکل کلی از زوج ایده‌آل ما در مغز در حال شکل‌گیری است و خصوصیات مختلف وارد مغز می‌شوند.

ردپای مادرها در عشق
دکتر بان‌مانی می‌گوید: «موقع سخنرانی، اغلب از حضار می‌پرسم چه چیزی را در زوج‌شان دوست دارند و اغلب پاسخ‌هایی شبیه به این می‌گیرم که او قوی و مستقل است، چهره زیبایی دارد، عاشق شوخ‌طبعی او هستم و یا حتی لبخندش چیزی بود که مرا جذب خودش کرد. همه اینها جملاتی هستند که می‌شنوم و اغلب همه حرفشان را قبول می‌کنم اما مطمئنم که اگر از همین آقایان و خانم‌ها بخواهم که خصوصیات مادرشان را توضیح دهند، شباهت‌های زیادی بین زوج‌ ایده‌آل آنها و مادرشان پیدا می‌شود.»

مادرها اولین عشق‌اند
شاید عجیب به نظر برسد اما به نظر این روان‌پزشک، مادرها که اولین عشق زندگی هر فردی هستند، بخش زیادی از نقشه عشق را می‌نویسند. در هنگام کوچکی، مادر معمولا مرکز توجه و عواطف هر کسی است و همچنین هر فردی هم مورد توجه مادرش است. به همین دلیل خصوصیات مادر، تاثیر غیرقابل انکاری بر فرد می‌گذارد و برای همیشه فرد غالبا جذب کسی می‌شود که از نظر ظاهری و شخصیتی و حتی روحیه شوخ‌طبعی، به مادرش شباهت داشته باشد.
مادرها تاثیر بیشتری بر پسرها دارند. مادرها نه تنها ناخودآگاه خصوصیات زوج مورد نظر را در ذهن فرزندشان ثبت می‌کنند بلکه بر نوع احساس آنها نسبت به زن‌ها هم تاثیر دارند. به همین دلیل اگر مادری خونگرم و مهربان باشد، فرزند پسر او این‌طور فکر می‌کند که زن‌ها همه خونگرم و مهربان‌اند و به همین دلیل خود آنها هم خونگرم و مهربان خواهند بود و زوج‌هایی مسوولیت‌پذیر خواهند شد.

در مقابل مادرانی که شخصیتی افسرده دارند و گاهی اوقات رفتاری دوستانه دارند و ناگهان دارای رفتاری سرد و دورکننده می‌شوند ممکن است فرزندی را تربیت کنند که از عشق فراری است. به این دلیل که تجربه دیدن مادرش این احساس ترس از عشق و واکنش زن‌ها را در وی به وجود‌ آورده است و ممکن است پسران این نوع مادرها از هر نوع تعهدی گریزان باشند.

پدرها کجایند؟
همان‌طور که مادرها نقش بارزی در تبیین خصوصیات زوج ایده‌آل در ذهن افراد دارند، پدرها، به عنوان اولین مرد شناخته شده در زندگی، نقش موثری در نوع واکنش افراد نسبت به جنس مخالف ایجاد می‌کنند. پدرها تاثیر زیادی بر شخصیت فرزندانشان و احتمال داشتن زندگی خوب و رضایت‌بخش در آینده فرزندان دارند و به شکلی مشابه، پدرها هم بر احساس دخترها نسبت به مرد ایده‌آل موثرند. اگر پدری رابطه خوبی با دخترش داشته باشد و خصوصیات مثبت او را تحسین کند باعث می‌شود دخترش در آینده در رابطه با مرد زندگی‌اش احساس بهتری داشته باشد اما اگر پدر سرد، بداخلاق باشد و یا اصلا در محیط خانه حضور نداشته باشد ممکن است باعث شود دختر در آینده احساس عدم جذابیت، کم‌ارزش بودن و دوست‌داشتنی نبودن کند.

به دنبال قطعه گمشده
به غیر از اینها، نکته‌ای که وجود دارد این است که ما اغلب در کنار افرادی هستیم که بسیار شبیه ما هستند و به همین دلیل این تمایل در هر کس به وجود می‌آید که با کسانی شبیه به خود رابطه ایجاد کند. اما گاهی بعضی‌ها عاشق افرادی می‌شوند که شخصیت‌ متضادی با خودشان دارند. از نظر روان‌پزشکان ما ازطرق مختلف به دنبال شخصیتی هستیم که در واقع یا تصویری از ما باشد یا تصویری از آنچه که ما آرزوی‌اش را داریم.

رابرت وینچ، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه نورث وسترن در تحقیق خود راجع به ازدواج به این نکته اشاره داشته است که در انتخاب هر فرد برای ازدواج، تعداد زیادی تشابهات اجتماعی دخیل‌اند اما وی روی این نکته تاکید داشت که ما اغلب در جستجوی کسی هستیم که نیازهای ما را تکمیل کند و خصوصیاتی مکمل خصوصیات ما داشته باشد.

یک ضر‌ب‌المثل قدیمی هم وجود دارد که می‌گوید هر کس به دنبال قطعه گمشده خودش می‌گردد. قطعه‌ای که نقایص وجودی‌اش را تکمیل کند. در مورد این مساله رابریت وینچ نظر کاملا مشابهی دارد با این نکته تکمیلی که در جستجو به دنبال عشق واقعی همیشه یک حالت تعادل بین شباهت‌های اجتماعی و تفاوت‌های روانی وجود دارد که خمیره اغلب عشق‌های موفق است.

تئوری تعادل
گاهی اوقات زوج‌هایی وجود دارند که از هیچ‌نظر با هم شباهت ندارند اما با خصوصیات کاملا متفاوت زندگی شادی دارند. اینجا به نظر پروفسور وینچ، تئوری تعادل به داد عشق می‌رسد. در بعضی از ازدواج‌ها هر کدام از طرفین که دارای فضایل خاصی هستند (چیزهایی مثل زیبایی، استعداد، خانواده خوب و ثروت) ممکن است در یک رابطه متعادل این فضایل را با فرد مقابل به اشتراک بگذارند. مثلا پسری از خانواده خوب و ثروتمند اما با استعدادی معمولی با دختری از خانواده متوسط اما با استعداد، ازدواج کند و هر دو احساس خوشبختی کنند. آنها هر دو در این رابطه چیزی را که ندارند به دست می‌آورند.

با این حساب شاید بتوان گفت، تقریبا هر ترکیبی از زوج‌های مختلف می‌توانند در صورت آگاهی به خصوصیات خود و رضایت از داشته‌های طرف مقابل احساس خوشبختی کنند.
تقدیم به همه کسانی که درزندگی شان ترتیب عقل وعشق را نهادینه کرده اند
برای همه تان زندگی پر از عشق وصداقت را آرزو دارم

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت9:33توسط امیر حسین | |

((ابن ابى لیلى )) قاضى زمان منصور دوانیقى  بود. منصور گفت : بسیار قضایاى شنیدنى و عجیب نزد قضات مى آورند، مایلم یكى از آنها را برایم نقل كنى .

 ابن ابى لیلى گفت : روزى پیرزنى افتاده نزدم آمد و با تضرع تقاضا مى كرد از حقش دفاع كنم و ستمكار را كیفر نمایم .

پرسیدم از چه كسى شكایت دارى ؟ گفت : دختر برادرم ، دستور دادم او را احضار كردند؛ وقتى آمد، زنى بسیار زیبا و خوش اندام بود، علت شكایت را پرسیدم و او اصل قضیه را به این ترتیب تعریف كرد:

 من دختر برادر این پیرزن و او عمه من است . پدرم در كودكى مرد، و همین عمه مرا بزرگ كرد و در تربیت من كوتاهى نكرد تا اینكه بزرگ شدم . با رضایت خودم مرا به ازدواج مرد زرگرى در آورد.

 زندگى بسیار راحت و عالى داشتم ، تا اینكه عمه ام بر زندگى من حسد ورزید و دختر خود مى آراست و جلوى چشم شوهرم جلوه مى داد تا او را فریفت و دختر را خواستگارى كرد.

  همین عمه ام شرط كرد در صورتى دخترش را مى دهد كه اختیار من از نظر نگهدارى و طلاق به دست او باشد، شوهرم هم قبول كرد.

  مدتى گذشت عمه ام مرا طلاق داد و از شوهرم جدا شدم . در این ایام شوهر عمه ام در مسافرت بود، از مسافرت بازگشت و نزد من آمد و مرا دلدارى مى داد. من هم آنقدر خود را آراستم و ناز و كرشمه كردم تا دلش را در اختیار گرفتم ، تقاضاى ازدواج با من را كرد.

 گفتم : راضیم به این شرط كه اختیار طلاق عمه ام در دست من باشد، قبول كرد. بعد از عقد، عمه ام را طلاق دادم و به تنهائى بر زندگى او مسلط شدم مدتى با این شوهر (عمه ام ) بسر بردم تا از دنیا رحلت كرد.

 روزى شوهر اولم پیش من آمد و اظهار تجدید ازدواج را كرد.

  گفتم : من هم راضیم اگر اختیار طلاق دختر عمه ام را به من واگذارى ، او قبول كرد.

  دو مرتبه با شوهر اولم ازدواج كردم و چون اختیار داشتم دختر عمه ام را طلاق دادم اكنون شما قضاوت كنید كه من هیچ گناهى ندارم غیر از اینكه حسادت بى جاى همین عمه خود را تلافى كرده ام 

خوش باشيد وموفق

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت7:37توسط امیر حسین | |

 
موضوعي كه به طور وسيع در پيشينه تجربي كه در زمينه انتخاب همسر ناديده گرفته شده است مربوط به ...
1- اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد.

2 - اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود ( كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نماييد.

3- اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده ايد، علايق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.

4- اگر تصور مي كنيد افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد.

5- اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد.

6- اگر در پي كسب لذت و علايق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد.

7- اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد.

8- اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد.

9- اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است.

10- اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده (خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگي تان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد.

11- اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد.

12- اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند) نمي باشيد.

13- اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند.

14- اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً هيجانات، شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد.

15- اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.

16- اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل ، بي تفاوتي است.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت22:37توسط امیر حسین | |

الاغ سوارى احمد شاه
مشروطه خواهان پس از آنکه بر تهران مسلط شدند و محمد على شاه و خانواده اش به سفارت روس پناهنده شدند در تاریخ (27 جمادى الثانى سال 1327 هجرى . قمرى ) احمد شاه دوازده ساله را به سلطنت برگزید و نامه اى به سفارتخانه هاى روس و انگلیس نوشتند مبنى بر اینکه (چون ملت سلطان احمد میرزاى ولیعهد را به شاهنشاهى ایران انتخاب نموده سفراى روس و انگلیس باید ایشان را تسلیم دارند.)
محمد على شاه به علت علاقه مفرطى که به پسر دوازده ساله خود داشت راضى به تسلیم او نبود و مى گفت که او را به پادشاهى انتخاب کرده اجازه دهند تا حد بلوغ با من باشد و اگر این کار ممکن نیست پسر دیگرم محمد حسن میرزا را انتخاب نمایند. اما آزادیخواهان حاضر نبودند پادشهشان در خارج تربیت شود. احمد شاه نیز متقابلا به پدر و مادر علاقه داشت و حاضر به جدایى از آن دو نبود بنابراین طرفین در حالى که به شدت مى گریستند یکدیگر را وداع گفتند. شاه در کالسکه مخصوص نشست و به دستور نماینده سفارت روس اشک از چشمان خود پاک کرده به راه افتاد. قشون ملى در اطراف کالسکه حلقه زدند و رهسپار سلطنت آباد شدند.
چند تن از سفارت روس و انگلیس شاه را تا سلطنت آباد بدرقه کردند. روز
دوم رجب 1327 در حالیکه شهر را آذین بسته بودند شاه را با شکوه فراوان از سلطنت آباد به کاخ گلستان منتقل ساختند.
تقى زاده مى گوید: احمد شاه حتى پس از آنکه به شهر آمده و جلوس کرد آرام نداشت و مى خواست در برود...
یک روز سوار الاغى شده و به راه افتاد که پیش پدر و مادرش (که در سفارت روس بودند ) برود مراقبین او مطلع شده (شاه الاغ سوار فرارى را گرفتند و به تخت و تاج شاهى ) بر گرداندند!!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت23:18توسط امیر حسین | |

سوره ی مبارکه ی نمل

 غرض سوره، بشارت و انذار است و شاهد بر این امر، آیات ابتدا و انتهای سوره و داستانهای انبیاء عظام الهی چون موسی، داود، سلیمان و صالح و لوط-علی نبینا و آله و علیه السلام-  است. در ادامه، بخشی از اصول معارف همچون وحدانیت خداوند تعالی در ربوبیت و معاد ذکر می‌شود.1 در دل داستانها، خداوند تعالی نمونه هایی از سنت جاریه خود را در جامعه انسانی بیان می‌کند از نظر هدایت و ارائه طریق سعادت در زندگی و اکرام کسانی که هدایت یافتند و برگزیدن آنها و سیر دادن آنها به بالاترین درجات انسانی . در طرف دیگر عذاب کردن کسانی که از یاد او رویگردان شدند و به عذاب استیصال و عقوبت دردناک دچار گشتند.

 « أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ »

 مقصود از اجابت مضطر در هنگام دعا، اجابت دعا و برآوردن حاجت است زمانی که از سوی شخص دعا کننده،حقیقت دعا و مسألت تحقق یابد. زیرا تا زمانی که انسان در تنگنای اضطرار قرار نگیرد طلب و درخواست حقیقتاً از سوی او تحقق پیدا نمی‌کند.  در آیه ی شریفه اجابت با کلمه «إِذَا دَعَاهُ» مقید شد تا بفهماند دعا کننده باید فقط خدا را بخواند و این امر زمانی تحقق می‌یابد که از تمامی اسباب ظاهری قطع امید کند و قلب او تنها به پروردگار تعلق یابد چراکه اگر به اسباب ظاهری امید بسته باشد دیگر او را نخوانده و غیر او را صدا زده است.زمانی که در دعا صادق باشد یعنی حقیقتاً بخواهد و فقط او را صدا بزند حق تعالی اجابت کرده و آنچه  او را به اضطرار کشانده برطرف می‌کند  همانگونه که خود فرموده « ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ» 4 پس هیچ شرطی برای اجابت دعا قرار نداده جز این که حقیقتاً درخواست شود و فقط از او درخواست شود. « وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ.»5  آیات بسیاری بیانگر این حقیقت است که انسان در هنگام اضطرار مانند سوار شدن بر کشتی در هنگام غرق شدن در آن لحظه به هیچ سببی دسترسی ندارد با اخلاص خدا را می‌خواند و پاسخ می‌شنود.

موفق باشيد

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت20:58توسط امیر حسین | |

 


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ایستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را
!


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت19:48توسط امیر حسین | |

قدر پنچ چیز را قبل از پنج چیز بدان:

۱- جوانیت قبل از پیری

۲- سلامتت قبل از بیماری

۳-بی نیازیت را قبل از نیازمندی

۴-آسایشت را قبل از گرفتاری

و زندگیت را قبل از مرگ!!!

تقدیم به همه دوستان خوبم برای همه تان آرزوی سلامتی وتوفیق دارم

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت23:52توسط امیر حسین | |


افضل تعقیبات نماز، تسبیح حضرت زهرا (س) است، و شایسته است که بعد از نمازهای واجب و موارد دیگری چون وقت خواب و ابتدای زیارت بزرگان و پیشوایان دین بر آن مداومت شود.

امام باقر (ع) می فرمایند: خداوند از حیث حمد و ستایش عبادت نشد که برتر و افضل از تسبیح فاطمه (س) باشد، و اگر چیزی با فضیلت تر از آن بود هر آینه رسول خدا (ص) آن چیز را به حضرت فاطمه (س) می بخشید.

امام صادق (ع) می فرمایند: هر کس بعد از نماز واجب تسبیح فاطمه زهرا (س) را به جا آورد قبل از این که پای راست را از بالای پای چپ بردارد، جمیع گناهان او آمرزیده می شود، و دراین تسبیح از « الله اکبر » آغاز کند.

و نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود: تسبیح فاطمه زهرا (س) در هر روز بعد از هر نمازی در نزد من دوست داشتنی تر است از هزار رکعت نماز ( مستحبی ) که در هر روز خوانده شود.

همچنین در فضیلت تسبیح حضرت زهرا (س) قبل از خواب می فرمایند: هر کس شب را با تسبیح فاطمه (س) سپری کند، از مردان و زنانی می باشد که خدا را زیاد یاد می کند.

امام باقر (ع) می فرمایند: هر کس تسبیح حضرت زهرا (س) را به جا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار می گیرد و آن تسبیح در گفتن صد عدد است و در میزان اعمال هزار ثواب دارد، شیطان را دور و خدای رحمان را خشنود می فرماید.

امام صادق (ع) می فرماید: کسی که بعد از نماز واجب با تسبیح حضرت زهرا (س) صد بار به تسبیح خدای متعال بپردازد، و به دنبال آن کلمه « لااله الا الله » را بگوید، خدا او را می آمرزد.

شرایط تسبیح حضرت زهرا (س)

یکی از شرایطی که در این تسبیح لازم است رعایت شود این است که بعد از نماز بلافاصله خوانده شود. یعنی وقتی نماز به پایان رسید قبل از این که حالت خود را به هم زده و تغییر وضع دهد، به عبارتی از حالت تشهد و سلام در نماز خارج شود، و قبل از پرداختن به چیز دیگری تسبیح را شروع کند؛ و با آن چه که در سرّ عدد مستور است معلوم است که بلافاصله بودن تسبیح بعد از نماز دارای حسابی است که در غیر این صورت نیست.

با فضایلی که برای تسبیح حضرت زهرا (س) نقل شد و نیز تأکید های بسیاری که در مداومت بر آن از ناحیه ائمه معصومین گردیده، شایسته است که این عمل عاشقانه و با نشاط به جا آورده شود. اگرچه ممکن است نفس تسبیح بعد از نماز نشانه ای از نشاط در عبادت باشد، اما متأسفانه بسیار دیده می شود که به هنگام تسبیح اذکار را چنان سریع و بی توجه می گویند که شاید بیانگر این واقعیت باشد که تسبیح را بر اثر عادت یا تأثیر محیط می گویند، نه از روی نشاط. قرآن کریم نیز از منافقین چنین یاد می کند که آنها با کسالت و بی نشاط نماز می خوانند، نه عاشقانه: « و اذا قاموا الی الصلاه قاموا کسالی »

  تسبیح تربت

معمولاً اذکار و خصوصاً تسبیح حضرت زهرا (س) را با تسبیح می گویند و بهتر است که تسبیح از تربت پاک حضرت سید الشهدا (ع) باشد. ابراهیم بن محمد ثقفی گوید: « حضرت فاطمه (س) در ابتدا تسبیحی تابیده شده از رشته پشم داشت که گره هایی بر آن زده بود، و با آن تکبیر و تسبیح و ذکر می گفت، تا اینکه حضرت حمزه عموی پیامبر (ص) به شهادت رسید، پس حضرت فاطمه (س) از تربت قبر آن شهید بزرگوار خاک برگرفت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح می گفت. مردم نیز چنین کردند. اما زمانی که امام حسین (ع) به شهادت رسیدند، سنت شد که از تربت آن امام تسبیح ساخته و به وسیله آن ذکر گویند. »

از حضرت صاحب الزمان ( عج ) مرویست که: هر کس تسبیح تربت امام حسین (ع) را در دست گیرد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته می شود.

از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: یک ذکر یا استغفار که با تسبیح تربت امام حسین (ع) گفته شود، برابر است با هفتاد ذکر که با چیز دیگر گفته شود.

از امام کاظم (ع) نیز روایت شده که فرمود: مؤمن از پنج چیز نباید خالی باشد: مسواک، شانه، سجاده، تسبیحی که سی و چهار دانه باشد و انگشتر عقیق.

 موفق باشید

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت23:47توسط امیر حسین | |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 امام باقر علیه السلام فرمود: دو نفر، یكى عابد و دیگرى گنهكار وارد مسجد شدند، ولى هنگام خارج شدن از مسجد، گنهكار شخصى شایسته بود، و عابد شخصى گنهكار بود.

 زیرا عابد هنگام ورود به مسجد به عبادت خود، مغرور گردید، و فكرش ‍ مشغول همین بود، و فخر مى فروخت ،

 ولى فكر گنهكار در پشیمانى از گناه بود و از درگاه خداوند طلب آمرزش گناهانش مى كرد

 ---------------------------------

 موفق ودرپناه حق باشید

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت19:27توسط امیر حسین | |

از قدیم و ندیم رسم بر این بوده که وقتی پسر یا دختری می­خواست ازدواج کند، اطرافیان می­نشستند و خصوصیات خوبی را که یک زن و مرد باید داشته باشند تا همسر خوب و مناسبی به‌حساب بیایند، ردیف می­کردند.

 خصوصیاتی مثل اینها؛ شوهر خوب باید خوش‌اخلاق، پرکار، باغیرت و دست و دل‌باز باشد. زن خوب هم باید محجوب، خانه‌دار، هنرمند و بساز باشد.

 البته این معیارها ملاک‌های خوب و تعیین‌کننده­ای در یک ازدواج موفق هستند و ما نمی‌خواهیم آنها را زیر سؤال ببریم؛ اما فکر می­کنید این ازدواج موفق تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

 محققان در پژوهش­های جدید خود اعلام کرده­اند زنی که در اختلاف با شوهرش، روش سوزش و سازش را در پیش گرفته، در خطر مرگ زودرس قرار دارد. البته این بدین معنی نیست که زنان نباید در زندگی خانوادگی خود، با سختی­ها و کمبود­های زندگی بسازند.

 بلکه بیشتر نهی از قسمت دوم ماجرا، یعنی سوختن است نه ساختن. متاسفانه این خودخوری در اختلافات که سال‌ها به عنوان مزیتی حیاتی برای حفظ خانواده به حساب می­آمد، مقدمه­ای برای سوءاستفاده در روابط همسران است.

 خانم‌های عزیز! اگر می‌خواهید بیمار نشده و زود همسرتان را در این دنیا تنها نگذارید، بهتر است در دعواهای زن و شوهری، ساکت نمانید، حسابی خودتان را خالی کنید و نگذارید غصه روی دلتان سنگینی کند.

 تحقیقات جدید نشان می­دهد زنانی که در مشاجرات خانوادگی، خود را مجبور به سکوت می­کنند، علاوه بر خطر مرگ بیشتر در معرض افسردگی و نشانگان روده تحریک‌پذیر قرار می­گیرند. محققان اپیدمیولوژی در مریلند در بررسی 10 ساله خود متوجه شدند زنانی که هنگام اختلاف با همسرشان راه سکوت را در پیش می­گیرند، 4برابر بیش از زنانی که آزادانه نظرات خود را ابراز می­کنند، می­میرند. البته این اولین تحقیقی است که رفتار، بیماری قلبی و مرگ و میر را در روابط زناشویی بررسی می­کند.

 ازدواج مفید

 این تحقیق نتایج جالب دیگری را هم به دنبال داشته است. مثلا نشان داده که ازدواج، برای سلامت مردان مفید است. به طوری که آمار مرگ در مردان متاهل نصف مجردها بوده است. با شنیدن این جمله احتمالا تصمیم آقایان در امر ازدواج جدی­تر می­شود.

 در ضمن بد نیست حرف قدیمی­ها را گوش کرده و زنانی را برای همسری انتخاب کنند که خانه­دار باشند یا حداقل شغل کم‌استرسی داشته باشند. چرا؟ چون نتیجه این مطالعه نشان داده مردانی که زنانشان مشاغل پر‌استرس دارند، 7/2برابر بیش از مردان دیگر مستعد بیماری‌های قلبی هستند.

 دانشمندان معتقدند وقتی مرد نمی­تواند مشکلات کاری زن خود را حل کرده و محافظ خوبی برای او باشد، دچار استرس و مستعد بیماری قلبی می­شود. می‌بینید روابط چقدر عشقولانه است. این دانشمندان به آقایان توصیه می‌کنند که به همسرانشان اجازه دهند تا آزادانه احساسات و نظر خود را در اختلافات بیان کنند تا با سلامت همسرشان، سلامت خود و روابط‌شان هم تامین شود.

 این نیز بگذرد

 بالاخره هر زن و شوهری هر چقدر هم که با هم توافق و تفاهم داشته باشند، ممکن است در موردی با هم اختلاف پیدا کنند.

 اگر همسران بتوانند این اختلاف را به درستی حل کنند و راه‌حل توافقی برای آن بیابند، این هم برای آنها یک بهانه برای نزدیک شدن به‌هم و شناختن یکدیگر خواهد شد، ولی اگر یک نفر از ترس ایجاد شکاف، مدام کوتاه بیاید و سکوت کند تا دیگری حرفش به کرسی بنشیند؛ کم‌کم خدای نکرده یک شکاف عمیق در روابط‌شان ایجاد می­شود که نه‌تنها سلامت جسم که سلامت روح آنها را هم به‌خطر می­اندازد. اختلاف با همسر اگرچه گاهی باعث دل‌شکستگی دو طرف می­شود اما سنگ‌بنای رشد و اعتماد در خانواده است. تنها کافی است برای تقویت روابط خود، مهارت­های کلامی و غیرکلامی را در این‌باره یاد بگیریم.

 مهارت حرف زدن

 اولین مهارت غیرکلامی که با تمرین می‌توان آن را در خود تقویت کرد، حفظ آرامش و کنترل رفتار و گفتار خود است. گاهی برای به دست آوردن این آرامش و خلاص شدن از شر عصبانیتی که نمی­گذارد رفتارمان را کنترل کنیم، یک نفس عمیق کافی است اما شاید هم لازم باشد 10دقیقه در هوای آزاد قدم بزنیم. این را دیگر خودتان باید با آزمون و خطا تجربه کنید.

 مهارت دیگر، شناسایی احساس خودتان و مشکلی است که بیش از بقیه شما را آزار می دهد. عصبانیت، ناراحتی، ترس، تحقیر و... برای از بین بردن هر مشکلی ابتدا باید آن را پیدا کرده و این احساسات را در پس‌کلام خود یا همسرتان بشناسید وگرنه نخواهید توانست مشکلی را که خوب نشناخته­اید حل کنید.

 خیلی اوقات ممکن است ما با اشارات غیرکلامی حرف‌هایی را به همدیگر بزنیم. تماس چشمی، اشارات چهره، تون صدا، طرز ایستادن، لمس کردن و... همه می توانند منظور ما را منتقل کنند. نه‌تنها لازم است به این اشارات توجه کنیم، بلکه لازم است مراقب این اشارات در رفتار خود باشیم تا خدای نکرده همسرمان را آزرده نکنیم. این روش حتی می­تواند در زمانی که ما قادر به بیان احساس خود با کلام نیستیم به ما در ابراز احساساتمان به همسر کمک کند.

 قابلیت شوخ بودن و مزاح در اوضاع بد و وخیم هم می‌تواند به بهبود این اختلافات کمک کند. در عوض تهدید و سرزنش نه‌تنها اختلاف را حل نمی­کند، بلکه با ایجاد کدورت و ناراحتی، ترمیم روابط را هم به تاخیر می­اندازد. بنابراین در بیان نظر و احساس خود سعی کنید طرف مقابلتان را متهم یا تهدید نکرده و با لحن خوش حرفتان را بگویید.

 ازدواج سالم

 درست است كه حرف‌زدن و بیان احساسات راه خوبی برای تخلیه آنهاست و به شدت در روابط زناشویی توصیه می‌شود، اما نكته مهم این است كه هر حرف‌زدنی نمی‌تواند این تاثیر و فایده را داشته باشد. پیشنهاد می­شود برای حل اختلافتان با همسر، قبل از حرف زدن و بیان احساسات، ابتدا کنترل خود را به دست آورده و به قول معروف عنان احساسات خود را از کف ندهید و نگذارید خشم، شما را به کاری یا حرفی وا دارد که بعد از آن شرمنده و پشیمان شوید.

اجازه دهید همسرتان احساس و نظر خود را بگوید. سپس همین‌طور که به دنبال یک راه‌حل مورد توافق 2 طرف می­گردید، به احساسی که در پس کلمات همسرتان است فکر کنید؛ البته بدون اینکه کلام او را قطع کنید. خودتان هم بدون رودربایستی و ترس، احساس و نظر خود را به همسرتان بگویید.

 البته بدون برچسب زدن و لقب‌گذاری، راه‌حل جایگزین را مطرح کنید. اگر توافق وجود نداشت، راه‌حل‌های هر 2 نفر را یادداشت کرده و برای انتخاب به همدیگر فرصت فکر کردن دهید. تصمیم نهایی را هم به وقتی دیگر (با توافق هم) موکول کنید. یادتان باشد ازدواج شما زمانی یک ازدواج سالم است که هر 2 بتوانید به راحتی و بدون ترس، نظر و احساس خود را به‌هم بگویید.

 زمانی برای حرف‌زدن

 یكی از مهم‌ترین نكته‌هایی كه همسران باید هنگام بیان احساسات‌شان به آن توجه كنند، زمان حرف زدن است. اگر از همسرتان رنجشی به دل گرفته‌اید، اگر حس می‌كنید رفتاری از او سر زده كه مایه آبروریزی شما شده، اگر حس می‌كنید به شما دروغ گفته یا به شما بی‌احترامی كرده است، زودترین زمان لزوما بهترین زمان برای بیان این احساس‌های شما نیست. باید به شرایط زمانی و مكانی‌ای كه در آن قرار دارید، توجه كنید.

 هیچ‌گاه سعی نكنید حرفتان را جلوی دیگران و با ایما و اشارات به همسرتان برسانید؛ مثلا جلوی دیگران به او كم‌محلی كنید یا اخم كنید. اگر عصبی و كلافه هستید، حتما اشاره كنید كه «الان وقتش نیست، بعدا در این باره با هم حرف می‌‍‌زنیم».

 كارشناسان توصیه می‌كنند، بهتر است با هم توافق كنید قبل از اینكه مشكل خاصی بین‌تان به وجود بیاید. جلسات كوتاهی با هم داشته باشید و طی آن باهم درباره احساسات‌تان سخن بگویید. این كار شما را به هم نزدیك‌تر می‌كند و از بروز مشكلات احتمالی جلوگیری می‌كند.

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت19:24توسط امیر حسین | |

برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پیشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنید. گفتار را چند بار تكرار كنید.

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت یك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنید.

با هر بار تكرار , بگذارید كلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر نا خود آگاه تان شود.

به تدریج مفهوم كاملی از این گفتارها به دست خواهید آورد كه اگر بخواهید آنها را طی یك دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یكی خواهد شد.

آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنید در هر فرصت آن را مرور كنید.

حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید.شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور كنید.

سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنیدو بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود.

روز اول: راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.

روز دوم: راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.

روز سوم: راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن

روز چهارم: راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.

روز پنجم: راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

روز ششم: راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

روز هفتم: راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است

روز هشتم: راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید

روز نهم: راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.

روز دهم: راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

روز یازدهم: راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی

روز دوازدهم: راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی

روز سیزدهم: راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار

روز چهاردهم: راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری

روز پانزدهم: راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

روز شانزدهم: راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی

روز هفدهم: راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد

روز هجدهم: راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نوزدهم: راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.

روز بیستم: راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.

روز بیست و یکم: راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.

روز بیست و دوم: راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.

روز بیست و سوم: راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.

روز بیست و چهارم: راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.

روز بیست و پنجم: راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی

روز بیست و ششم: راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

روز بیست و هفتم: راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است

روز بیست و هشتم: راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

روز بیست و نهم: راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

روز سی ام: راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند

 

 تقدیم به همه دوستان خوبم

امید وارم که دوستان واقعی باشیم

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت21:4توسط امیر حسین | |

                             

                

                              

                

 شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را  بشنوی

 اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد . من معتقدم که از بین می روم . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت .

 دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود من هم ناچاراٌ مدتی زیادی روشن نمی مانم . بنابراین معلوم نیست که چه مدت روشن باشم وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد .

 شمع سوم گفت من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .

 ناگهان ...

 پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت :

چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن ، کرد .

 سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم . من امید هستم !

کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد .

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود .

هر یک از ما می توانیم امید ، ایمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم .

 

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت22:28توسط امیر حسین | |

 

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم !!!

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي!!!

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند ، به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد .

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند، به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت ، بتواند از آن استفاده كند.

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد ، زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

                         تقدیم به عشقم

                         دلم تنگ شده

+نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت17:30توسط امیر حسین | |

 

یكی از دلایل شكست در زندگی زناشویی این است كه افراد پیش از ازدواج مكالمه طولانی و جدی با یكدیگر ندارند. در اینجا سوالاتی را مطرح كرده‌ایم كه به شما در شناخت بهتر همسر آینده‌تان كمك می‌كند. حقیقتا این سوالات كلید طلایی هستند و اگر شما و همسرتان این نكات را از یكدیگر بدانید امكان شكست در ازدواج‌تان كمتر خواهد بود.

چه عادت‌هایی دارد؟

آیا شما سحرخیز هستید؟ همسر آینده‌تان چطور؟ چند ساعت در شبانه‌روز تلویزیون تماشا می‌كنید؟ آیا طرف مقابلتان آدم ولخرج، مقتصد یا خسیسی است؟ چقدر كار می‌كند؟ بهتر است بدانید همسر آینده‌تان چقدر زمان صرف حمام رفتن، خوابیدن یا كارهای شخصی‌اش می‌كند؟ آیا این زمان‌ها با ساعت طبیعی زندگی شما در تداخل است یا نه؟

زبان ابراز عشق طرف مقابلتان چیست؟

وقتی از صمیم قلب به كسی كه دوستش دارید حرف‌های دلتان را می‌زنید در او احساس عشق را بیدار می‌كنید. برخی افراد زمانی‌كه یك هدیه دور از انتظار از طرف مقابل دریافت می‌كنند به اوج عشق می‌رسند. روشی كه به وسیله آن افراد به عشق می‌رسند «زبان عشق» آنهاست. این زبان می‌تواند تماس فیزیكی، سپری كردن اوقات فراغت با یكدیگر یا كلمات عاشقانه و هدیه باشد. مطمئن شوید كه زبان عشق یكدیگر را پیدا كرده‌اید.

ممکن است شما از آن دسته افرادی باشید که دوست دارید در عمل محبتتان را ثابت کنید . در این صورت با فردی که خواهان ابراز محبت با شعر و کلمات رمانتیک است ، به سختی می توانید به زبان مشترک ابراز محبت برسید.

 نظر طرف مقابل در مورد فرزند چیست؟

آیا شما فرزند می‌خواهید؟ چند تا؟ آیا شما و همسر آینده‌تان بر سر تعداد فرزندان موافق هستید؟ بسیار مهم است كه هر دو موافق یك نوع روش تربیتی خاص باشید. اگر شما از آن دسته افرادی هستید که می خواهید فرزندتان بسیار مستقل و آزاد رشد کند ، نمی توانید با فردی که معتقد است باید در تربیت بسیار سخت گیر بود ،بدون بحث و کشمکش زندگی کنید.

روابط خانوادگی او چگونه است؟

خانواده او چگونه هستند؟ افراد خانواده چگونه با یكدیگر رفتار می‌كنند؟ دانستن این مطالب به این معنا نیست كه شما حتما در آینده خانواده‌ای شبیه خانواده همسرتان خواهید داشت، اما به شما در شناخت بهتر و بیشتر او كمك می‌كند. بیشتر شخصیت او در همان خانواده شكل گرفته است. همه خانواده‌ها مشكلاتی دارند ، از ابتدا موضع خود را مشخص كنید ، آیا دوست دارید با آنها بیش از حد صمیمی ‌شوید یا می‌خواهید فاصله را با آنها نگه دارید؟

  طرف مقابل چگونه از پس لحظات سخت بر می‌آید؟

ازدواج همیشه آسان نیست، اختلاف نظر همیشه وجود دارد. گاهی اوقات شما و همسرتان هر دو خسته‌اید و به كمی ‌تنهایی نیاز دارید. در كنار مشكلات كوچك مشكلات بزرگ هم به وجود می‌آید. از دست دادن شغل، بارداری بدون برنامه‌ریزی، سقط بی دلیل جنین، فوت یكی از اعضای خانواده، تصادف ماشین، بیماری‌های جدی،... همه و همه مشكلات غیرقابل پیش‌بینی هستند. آیا شما و همسرتان در مواجه با این مشكلات دلسرد می‌شوید؟ آیا شما یا همسرتان برای كنترل امور به یكدیگر كمك می‌كنید؟ آیا یكدیگر را در شرایط سخت تنها نمی‌گذارید ، حتی اگر زندگی آن طور كه تصور می‌كردید پیش نرفته باشد؟

آیا هر دو اعتقادات مذهبی یكسانی دارید؟

همسر آینده شما ممكن است یا بسیار مذهبی باشد یا اصلا مذهبی نباشد ، اما به هر حال بیشتر افراد حد معقولی از مذهب را در زندگی‌شان دخالت می‌دهند. اگر شما و همسرتان اعتقادات مذهبی متفاوتی دارید ، چگونه می‌خواهید فرزندانتان را تربیت كنید؟ حتما لازم نیست كه بر سر كوچكترین مسائل دینی با هم موافق باشید ، اما باید در اصل پیرو یك اعتقاد باشید.

قبل از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از آن ببندید.

انتظار او از ازدواج چیست؟

از كار خانه گرفته تا حساب‌های پس‌انداز، همسرتان از شما انتظار دارد در زندگی زناشویی چه مسوولیتی داشته باشید؟ شما از او چه انتظاری دارید؟ آیا انتظار دارید یك زندگی زناشویی عاشقانه داشته باشید یا فكر می‌كنید این كارها مربوط به پیش از ازدواج است؟

هر دو طرف باید منظور و انتظار واقعی خود از ازدواج را بدانند و برای درك انتظارات طرف مقابل كوشش كنند.

 اهداف زندگی طرف مقابلتان چیست؟

 در لحظاتی كه بسیار عاشق هستید و مطمئنید این دختر یا پسر همان است كه می‌خواهید ، فراموش نكنید هدف‌های زندگی طرف مقابل را بشناسید. یك سوال قدیمی‌ وجود دارد كه همه باید از همسر آینده خود بپرسند: « تو در 10 سال آینده خود را كجا می‌بینی؟» یا «می‌خواهی 20 سال آینده چه زندگی داشته باشی؟»

 اهداف شغلی طرف مقابلتان چیست؟ كجا می‌خواهد زندگی كند؟ دوست دارد در جایی ثابت باشد یا هر جا باد می‌وزد برود؟

 هر كس یك طرح یا آرزوی اصلی دارد. دریابید آیا شما می‌خواهید همسفر رویاهای همسر آینده‌تان باشید یا نه!؟

البته نمی‌توانید همه چیز را در مورد همسرتان بفهمید. گذر زمان شما را پخته‌تر خواهد كرد و مطالب بیشتری در مورد هم می‌فهمید. اگر مسائل اصلی و اولیه را از ابتدا درست كنار هم قرار دهید می توانید به داشتن یک زندگی موفق امید وار باشید.

                                                                                            منبع : سايت تبيان

 

 

داغ کن - کلوب دات کام

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت9:9توسط امیر حسین | |

 

 "خروپف يا خرخر" شايع ترين دردسري است که هنگام خواب وجود دارد، نه تنها اطرافيان بيمار، آزرده مي شوند، بلکه خود فرد نيز خجالت زده مي شود.
اگر بافت نرم پشت گلو بيش از حد رها باشد، مسير حلق را مي بندد ، هواي خروجي سعي مي کند اين مانع را کنار بزند بنابراين بافت مي لرزد و اينجاست که صداي " خر و پف " فرد بلند مي شود.
بر اساس آمارهاي موجود 35 درصد از بزرگسالان گاه گاه خروپف مي کنند و 25 درصد نيز خروپف کننده هاي دايمي هستند.
به گزارش جام جم متخصصان براين اعتقادند که مشکل خروپف کردن در مردان و اشخاص چاق شايعتر است و معمولا با بالا رفتن سن بدتر مي شود.
بيش از 300 وسيله درماني دراداره ثبت اختراعات ايالات متحده آمريکا به عنوان درمان کننده هاي خروپف ثبت شده است.
يک اعتقاد سنتي نيز وجود دارد که دوختن يک جوراب حاوي توپ تنيس در پشت لباس خواب فرد خروپف کننده باعث مي شود تا او به جاي پشت ، به پهلوي بخوابد و در نتيجه کمتر خرو پف مي کند.
دکتر" شيرين احمدنيا" متخصص گوش، حلق و بيني با بيان اين که با بالا رفتن سن، خرخر شديدتر مي شود،اندازه و شکل بدن را يکي از دلايل اصلي اين عارضه دانست.
وي توضيح داد:افرادي که گردن هاي کوتاه و پهن دارند بيشتر ازبقيه خرخر مي کنند، چون ماهيچه هاي اطراف ناي آن ها نمي تواند چربي هاي دورآن را سر جاي خود نگه دارد.
احمدنيا ، سستي عضلات زبان يا حلق ، بزرگي بافت حلق در ميان کودکاني که لوزه هاي متورم دارند ، انسداد مجاري بيني افرادي که مجراي بيني شان تنگ است يا انحراف بيني دارند، از دلايل خروپف است.
وي با اشاره به اين که خروپف خواب را مختل کرده و فرد خروپف کننده را از استراحت مناسب محروم مي کند، گفت : خروپف شديد مي تواند باعث مشکلات طولاني مدت و مضر سلامتي مانند وقفه تنفس انسدادي در هنگام خواب شود.
اين متخصص گوش، حلق و بيني افزود: گاهي در طول خروپف بلند و مکرر تنفس قطع مي شود که اصطلاحا به آن " وقفه تنفس انسدادي " در هنگام خواب گفته مي شود.
احمدنيا افزود: بيماران دچار وقفه تنفس ممکن است هر شب 30 تا 300 بار چنين وضعيتي را تجربه کنند، اين وضعيت سطح اکسيژن خون را کاهش داده و باعث ايجاد مشکل در عملکرد قلب مي شود.
به گفته وي، افرادي که شديد خروپف مي کنند بايد معاينه پزشکي شوند تا اطمينان حاصل شود که وقفه تنفس هنگام خواب وجود ندارد.
اين پزشک توصيه کرد: افرادي که خر و پف مي کنند بايد شيوه زندگي سالم همراه با ورزش داشته باشيد تا قدرت انقباضي ماهيچه هايشان افزايش و وزنشان کاهش يابد. وي افزود : براي کم کردن خر و پف بايد قبل از خواب از مصرف آرام بخش ها، قرص هاي خواب آور و آنتي هيستامين ها پرهيز کرد.  احمدنيا گفت : افرادي که خر و پف مي کنند بهتر است حداقل سه ساعت قبل خواب از خوردن غذاي سنگين پرهيز کنند و به جاي به پشت خوابيدن، به پهلو بخوابند علاوه بر اين زير سر خود را حدود 10 سانتيمتر بالاتر از تخت قرار دهند.
به گفته وي وجود هواي مرطوب دراتاق خواب و ريختن چند قطره اکاليپتوس روي بالشت به باز شدن مجاري بيني فرد کمک مي کند و از خر و پف مي کاهد. 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت22:47توسط امیر حسین | |

با عرض تسليت به مناسبت فرارسيدن ماه محرم ،ماه عزا وحزن،ماه كه درش خاطره ي پيروزي خون برشمير است به همه دوستان وعزيزان اميد وارم كه همنواشويم با حسين ويارانش وخواهرانش وفرياد كنيم هيهات مناالذله!

اين مطلب را ازجاي كپي كردم ولي يادم نيست ازكجا! بهر حال خواندني است اميد وارم دوستان بيخوانند وفكر كنند!

واقعه كربلا و روز عاشورا موضوعي است كه از زمان وقوع آن تاكنون همواره ديدگاه‌ها و نظرات انسانها از هر مذهب و مسلكي را به دنبال داشته و همگان متفق‌القول هستند كه همانند اين واقعه هرگز اتفاق نيافتده است. هر كس واقعه كربلا و آن چه را كه در روز عاشورا اتفاق افتاد بخواند، يا از زبان كسي بشنود، به طور حتم از آن چه بر امام حسين (ع) و اهل بيت و اصحاب او وارد شده، عميقا محزون و متاثر خواهد شد. از اين رو بار سفر برمي‌بندد وبه سوي آن حضرت سفري باطني و معنوي مي‌كند و به او جذب شده و با او همدردي و همدلي مي‌كند. انديشمندان در طول تاريخ به عاشورا و كربلا همواره توجه خاص داشته و پيرامون آن نظرات گوناگوني ارايه كرده‌اند كه در اين نوشتار برآنيم تا گوشه‌اي از انديشه‌هاي آنان را بازگو كنيم.

* "فراياستارك" نويسنده انگليسي، از جمله انديشمنداني است كه پيرامون واقعه عاشورا در كتاب معروف خود "صور بغدادي" فصل كوچكي را به اين مساله اختصاص داده است. او در ابتداي اين فصل مي‌گويد: "شيعه در تمام عالم اسلامي، ياد حسين و مقتل او را زنده مي‌كند و در دهه اول محرم به طور علني اين مطلب را دنبال مي‌نمايد و حزن و اندوه چنان بر آنان مستولي مي‌شود كه در روز آخر هياتهاي عزاداري به راه انداخته و عزاداري مي‌كنند." او همچنين در فصلي مستقل و به طور مفصل درباره "نجف اشرف" در همان كتاب مي‌گويد: "و درمسافتي نه چندان طولاني از اين بقعه، فرزندش حسين(ع) در طرف باديه رسيد. او اسبش را حركت و جولان داد تا در سرزمين كربلا فرود آمد و در همان مكان خيمه زد. در حالي كه دشمنانش او را احاطه كرده و راههاي آب را بر او مسدود كرده بودند. و هميشه تفصيلات اين وقايع واضح و آشكار تا به امروز در افكار مردم بوده است. امكان استفاده و زيارت از اين شهرهاي مقدس وجود ندارد مگر با اطلاع و آگاهي از اين واقعه زيرا واقعه مصيبت بار حسين(ع) بر هر موجودي نفوذ كرده تا به حدي كه به ريشه‌ها رسيده است و اين واقعه از جمله قصه‌هاي نادري است كه انسان با خواندن آن نمي‌تواند جلوي گريه خود را بگيرد."

* "پرفسور ادوارد براون" مستشرق معروف نيز درباره مصيبت امام حسين(ع) در كربلا مي‌گويد: "يادآوري واقعه كربلا كه در آن سبط رسول بعد از تحمل آزار و عطش به شهادت رسيد كافي است تا در سردترين و سست‌ترين افراد اثر گذارد و حتي كساني را كه به امور حماسي و حزن‌آور اعتنا و توجهي ندارند به خود آورده و روح آنان را به مدارج كمال بالا برد، به حدي كه درد و مرگ براي آنان چيزي بي‌ارزش و سست شود."
او همچنين مي‌گويد: "آيا قلبي پيدا مي‌شود كه وقتي درباره كربلا سخني به گوش او مي‌رسد، مالامال حزن و اندوه نگردد، حتي غير مسلمانان هم نمي‌توانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي در برداشت انكار كنند."
* "چارلز ديكنز" نويسنده انگليسي نيز درباره قيام عاشورا اينگونه مي‌نويسد: "اگر مقصود حسين (ع) جنگ در راه خواسته‌هاي دنيوي خود بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و كودكانش را همراه خود برد، پس عقل چنين حكم مي‌كند كه او به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد."
* "توماس ماساريك" نيز در مقايسه‌اي بين امام حسين (ع) و حضرت عيسي(ع) مي‌گويد: "مصايب مسيح نسبت به مصايب حسين (ع) مانند پر كاهي است در برابر كوهي بزرگ."

* "جستيس آ.راسل" شاعر انگليسي نيز منظره غم‌انگيز عاشورا را چنين ترسيم مي‌كند: "آنها دهان مبارك امام را باچوبهاي خود نواختند.اي پيكري كه زير سم اسبان لگدكوب شدي! تو همان بدني بودي كه بينندگان را مسحور مي‌ساختي. خوني كه از رگهاي مباركت ريخته و خشك شده، معجوني آسماني است كه تاكنون هيچ سم اسبي با چنين رنگ الهي رنگ نشده است. اي زمين برهنه و باير كربلا كه در روي تو نه علفي است و نه چمني! براي ابد آهنگ حزن و آه بر تو پوشيده باد چون كه در سرزمين تو بدن پاره پاره مقدس پسر فاطمه افتاده است آن كه روح خويش را به خداوند تقديم نمود."

* "نيبلت" نيز در ترسيم شب عاشورا چنين مي‌نويسد: "آن شب، هنگامي كه آتش اردوها در اطراف او در بيابان شعله مي‌زد، امام پيروانش را جمع كرد و در يك سخنراني طولاني فرمود: كساني كه با من بمانند فردا شهيد خواهند شد. سپس عمل بسيار زيبايي انجام داد كه نشانه آگاهي كامل او از ضعف بشري و قدرت روح فداكاري وي و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود. به پيروان خود فرمود: هر كس جرات و قوت ايستادگي و شهادت را در خود نمي‌بيند در تاريكي به طور ناشناس و بدون خجالت برود. صبح روز عاشورا كه ابرهاي ارغواني در آسمان شرق جمع مي‌شد، ‪ ۷۲نفر با ايمان دور امام را گرفتند و همگي آماده مرگ و شهادت بودند."
* "گيبون" مورخ انگليسي نيز پيرامون واقعه عاشورا مي‌نويسد: "با آن كه مدتي از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقات و مشكلاتي را كه امام حسين (ع) تحمل نمود احساسات سنگدل‌ترين خواننده را برمي‌انگيزد، چنان كه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي‌يابد."

* "موريس دوكبري" مورخ آمريكايي درباره عزاداري واقعه عاشورا نيز مي‌نويسد: "اگر تاريخ‌نويسان ما حقيقت روز عاشورا را درك مي‌كردند، اين عزاداري را غير عادي نمي‌پنداشتند. پيروان حسين (ع) به واسطه عزاداري براي امام خود مي‌دانند كه نبايد زير بار ذلت، پستي و سلطه ستعمار بروند، زيرا شعار امام و پيشواي آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسين (ع) در راه شرف، ناموس، مردم، بزرگي مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم يزيد و يزيديان و بيگانگان خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم. و اين است خلاصه تعاليم اسلام. ملتي كه از گهواره تا گور تعاليمش اين چنين است پيداست كه داراي چه مقام و مرتبه‌اي خواهد بود. چنين ملتي داراي هر گونه شرف و افتخار است، چون همه افراد آن سرباز حقيقت و عزت و شرف است."
* "بولس سلامه" شاعر مسيحي نيز مي‌گويد: "شبهايي كه بيدار بودم و با درد و رنج مي‌گذراندم و افكار و تخيلاتم مرا به ياد گذشتگان مي‌كشاند و در تاريخ گذشته دو شهيد بزرگ امام علي (ع) و سپس امام حسين (ع) سير مي‌كردم، يك بار براي مدتي طولاني به جهت علاقه‌اي كه به آن دو بزرگوار داشتم گريستم و سپس شعر علي و حسين را سرودم."
* "گابريل دانكيري" نيز درباره وحشي‌گري سپاه يزيد مي‌گويد: "سربازان يزيد در آن روز "عاشورا" چنان وحشي گري از خود نشان دادند كه تا آن روز كسي نظير آن را به خاطر نداشت. آنها حتي به‌كودكان شيرخوار و خردسال هم رحم نكردند و سر خونين حسين(ع) را به دمشق بردند و يزيد پنداشت كه ديگر با اين پيروزي خواهد توانست از دنيا لذت ببرد. اما خاطره آن هر سال و تا به امروز، در ميان سيل اشك و نوحه خواني‌ها و مرثيه‌ها تجديد مي‌گردد."
* "جرج جرداق" نويسنده و محقق مسيحي مي‌نويسد: "يزيد وارث همه بديهاي اسلاف خود بود و از آنها نيز فزون داشت. از هر نوع شرارت و فساد و اعمال شيطاني كه ديگر مردان بدكار و بي‌آبرو داشتند، يزيد بهره‌مند بود... كسي از اخلاق انساني بي‌بهره تر از يزيد نبود... و در مقابل، هيچ كس در خلق انساني كاملتر از حسين بن علي (ع) نبود، كه در آن واقعه شهيد شد. در يزيد همه صفات زشت و ننگين و رياست طلبي و سودجويي و خونريزي و بي ارادگي وجود داشت. و در طرف مقابل يعني فرزندان علي (ع) همه صفات عالي و ستوده انساني، از قبيل خلق كريم و شجاعت و آزادگي و شهادت، به كمال معنا وجود داشت."

* "دكتر ژوزف" مورخ فرانسوي نيز چنين مي‌گويد: "شيعيان در ايام عزاداري به ذكر مصيبت و گوش فرا دادن به مصايب حسين (ع) مي‌پردازند، و مي‌كوشند كه فضايل خاندان نبوت و رنجهاي آنان را به نيكوترين وجهي بيان كنند."

* "كلودين رولو" مفسر روزنامه لوموند، درباره امام حسين (ع) و واقعه عاشورا مي‌نويسد: "شيعيان هر سال در ماه محرم به تذكر واقعه كربلا و مصيبت امام حسين (ع) كه نمادي از دليري، عدالت عليه تجسم پليدي و نيروي شقاوت است، مي‌پردازند و ستمكاران عصر را به يزيد و اشقيا تشبيه مي‌كنند."

* "مهاتما گاندي"، معمار استقلال هند و رهبر ملي مردم اين كشور براي آزادي هندوستان از سلطه انگلستان نيز پيرامون امام حسين (ع) و واقعه كربلا مي‌گويد: "من براي مردم هند چيز تازه‌اي نياوردم، فقط نتيجه‌اي را كه از مطالب و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا به دست آورده‌ام، ارمغان ملت هند كردم. اگر بخواهيم هند را نجات دهيم واجب است همان راهي را بپيماييم كه حسين بن علي پيمود."

* "ساور جيني نايد" شاعر هندي، عزاداري عزاداران حسيني را در هر سال موجب زنده نگه‌داشتن واقعه جانسوز كربلا مي‌داند و قيام حسيني را استوار نمودن دين بزرگ حضرت محمد (ص) ذكر مي‌كند كه امام حسين(ع) عشق نهايي خود به خدا را با شهادتش ثابت كرد. او مي‌گويد: "شب شهادت حسين (ع) مريدانش با پيراهنهاي سياه و پاي برهنه با چشمان اشك بار به ياد واقعه جانسوز دور هم جمع شده با بيان اتفاقات آن واقعه سراپا مي‌گويند: حسين... "اي حسين! چرا هزاران هزار دوست تو اين طور اشك مي‌ريزند؟اي مقدس عالي مقام! آيا اينها براي فداكاري بي‌نظير تو نيست؟ زيرا پرچم دين بزرگ پيامبر (محمد (ص) را برافراشتي و در مقابل شگفتي جهانيان عشق عجيب خود را به خدا ثابت كردي."

* "ايرونيك" مورخ آمريكايي مي‌گويد: "كشته شدن حسين (ع) سرگذشتي است كه به‌علت ناگواري و هولناكي آن واقعه، دوست ندارم سخن را در موردش طولاني كنم زيرا در اسلام كاري زشت تر از آن به وقوع نپيوسته است. اگر چه كشته شدن اميرمومنان (ع) مصيبت بسيار بزرگي به شمار مي‌آمد، ليكن سرگذشت حسين (ع) كشتار فجيع و مثله كردن و اسارت را دربرداشت كه از شنيدن آن بدن انسان به لرزه مي‌افتد زيرا كه از مشهورترين مصيبت هاست."

* "ماربين" محقق آلماني مي‌گويد: "حسين تنها كسي است كه در ‪ ۱۴قرن پيش در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد.او اول شخص سياستمداري بود كه تا به امروز احدي چنين سياست موثري را اختيار ننموده است. حسين (ع) شعار هميشگي را سر مي‌داد كه من در راه حق و حقيقت كشته مي‌شوم ولي دست به ناحق نمي‌دهم... "حسين (ع) ديد حركات بني اميه كه سلطنت مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال مي‌كردند نزديك است پايه‌هاي استوار و مستحكم اسلام را در هم بريزد و اگر بيش از اين مسامحه كند، نام و نشاني از اسلام و مسلمين باقي نخواهد ماند، لذا تصميم گرفت تا در برابر حكومت ظلم و جور بايستد..." ماربين مي‌افزايد: حسين (ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود، درس فداكاري و جانبازي به جهانيان آموخت و نام اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اگرچنين حادثه جانگدازي پديد نيامده بود ، قطعا اسلام و اسلاميان محو و نابود مي‌گرديدند."
* "جرجي زيدان" نيز درباره امام حسين(ع) مي‌نويسد: "منظره سر بريده حسين (ع) همه را متاثر و محزون ساخت... وقتي چشمان يزيد به سر بريده افتاد، سر تا پا بلرزيد و دانست چه عمل فجيعي مرتكب شده است."
* "نيكلسون" نيز پيرامون واقعه كربلا چنين مي‌نويسد: "حادثه كربلا مايه پشيماني و تاسف امويان شد، زيرا اين واقعه شيعيان را متحد كرد و براي انتقام خون حسين (ع) هم صدا شدند."

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت12:24توسط امیر حسین | |

غدير خم

پدر پير تاريخ ، بسيار شگفتيها به چشم ديده است و بسيار رويدادهاى ارزشمند و عظيمى را به ياد دارد كه فراموش نا شدنى و بى مرگند. اما از اين ميان ، چيزهايى را به خاطر دارد كه از ويژگيهايى ارزنده تر برخوردارند:

از ميان همه سر گذشتها و سرنوشتها، تاريخ اسلام

از ميان همه پيامبران ، محمد (ص )

 از ميان همه امامان ، على عليه السلام

و از ميان همه حوادث ، غدير را

و غدير بالاترين و والاترين رخداده اى است كه در رابطه با بافت اسلام راستين و خواسته ژرف نبى اكرم (ص ) ظهور و بروز كرده است ، غدير تجلى اراده خداوند است ، غدير نقطه تاملى در تاريخ است ، غدير يك مكان محدود نيست ، غدير بى منتها و جاودانه است . غدير روح جهان و انسان است ، غدير زنجيره تداوم ايمان است ، غدير لحظه هاى هيجان حيات است ، غدير شكوه تاريخ است ، غدير تلاوت آيه هاى رهايى بشر است ، غدير قدرت اسلام و جانمايه اعتلاى بشريت است ، غدير فرودگاه موكب مقدس پيامبر خدا و قرارگاه فرماندهى سپاه توحيد در كل هستى است ، غدير نبض حيات و راوى شور و شادمانى و شگفتى و سرور است . باشد تا پيمان و لايتمان را با صاحب اين روز محكمتر نمائيم .
اكنون سال دهم هجرت است ، اينك پيامبر خدا پس از ده سال تلاش ‍ خستگى ناپذير، ده سال مجاهدت و ايستادگى ، ده سال تبليغ در مدينه عزم آن دارد كه به خانه خدا برود. پيشتر از اين رسول خدا (ص )، طى اعلاميه اى مردم را به زيارت كعبه خوانده است و حالا هزاران نفر از مشتاقان حرم به انتظار نشسته اند تا با پيامبر (ص ) به راه افتند.

بيست و ششمين آفتاب ذى اقعده سر بر آورده و كاروان مسلمآنان به سوى خانه خدا پيش ميرود. در آنجا محمد (ص ) مراسم حج را به مردم آموزش ميدهد. آنجا نمايشگاه قدرت اسلام ، شكوه ايمان ، برادرى و برابرى همه اقشار مسلمان بود. همه با يك رنگ و با يك سخن در پيشگاه خدا بودند، بى هيچ نشانه اى براى شناخت فراتر از فروتر، همه همسان ، همه برادر، همه فرزندان يك آب و خاك !
در راه بازگشت ، كاروانيان آخرين حج حجه الوداع ميروند تا در پى عبادتى بزرگ بهمراه پيامبر مهربان ، باره توشه اى از معنويت زيارت خانه خدا به شهر و ديار خويش باز گردند. هم اينك هشت روز از قربان عيد اضحى ميگذرد و بيست و سه روز است كه از زن و فرزند، دورند.

به شوق ديدار خانواده واديها را يكى پس از ديگرى در مى نوردند و اينجا جاى جدا شدن است ، راه عراق و مصر و مدينه ، هر كدام از سويى كناره آبگير خم ، ناگهان پيامبر (ص ) فرمان ايست ميدهد. قلبها در سينه ها مى تپد، مردم با هم نجوا ميكنند و از يكديگر ميپرسند كه چه پيش آمده است ؟ كسى نميداند! اينك اين پيك آسمانى است كه بر رسول خدا (ص ) فرود آمده :
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ، و الله يعصمك من الناس ، اى پيامبر: آن را كه از پروردگارت بر تو فرود آمده ، برسان ، اگر نكنى پيامبريش را به انجام نرسانده اى ، خداوندتر از (آسيب ) مردم دور خواهد داشت  ،  اين كدامين سخن است كه ميبايد بى هيچ درنگ و سستى ، در چنين موقعيتى حساس و در اين بيابان ، و در اين گرماى توانفرسا، براى جمعيتى كه از رنج سفر خسته اند، بيان شود؟

اينجا مسئله فردا مطرح است . مگر ميشود كه پس از پيامبر، جامعه بدون رهبر بماند؟ مگر ميشود كه رسالت ، امامت را به دنبال نداشته باشد؟

فرمان محكم است و فرصت بسيار اندك ، آنها كه پيش رفته اند باز ميگردند به انتظار ديگران كه از پى مى آيند، نماز ظهر را ميخوانند، آنگاه روى تخته سنگهاى جهاز چند شتر نهاده ميشود. پيامبر رحمت بر فراز اين بلندى ، خطابه تاريخى خود را آغاز ميكند. نفسها در سينه حبس است و همه سرا پا گوش .
پيامبر پس از ستايش خداوند، از آخرين سال حيات خويش خبر ميدهد.آنگاه رو به مردم ميكند و مى افزايد: اى مردمى كه در اينجا هستيد، درباره من چه مى انديشيد؟ همه پاسخ ميدهند كه اى پيامبر! به راستى كه رسالتت را به خوبى انجام دادى . خدايت جزاى خير دهد.
رسول گرامى ميفرمايد: آيا گواه هستيد كه آفريننده اين جهان خداى يكتاست و محمد (ص ) بنده و فرستاده اوست ؟ و آيا شهادت ميدهيد كه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت حق است و مسلم است و انكار ناپذير؟

مردم يكصدا ميگويند: درست است اى پيامبر!

و نبى اكرم سر بر آسمان بلند ميكند كه : خداوندا تو خود گواه باش

پيامبر آنگاه اينچنين ادامه ميدهد:

آنى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عتراتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض ، فلا تقد مواهما فتهلكوا و لا تقصروا عنها فتهلكوا و لا تعلموهم فانهم اعلم منكم .
مردم ! من گر چه از ميان شما ميروم ، اما دو چيز گرانمايه برايتان به جاى ميگذارم ، يكى كتاب خدا قرآن و ديگرى اهل بيت و عترتم را كه مفسران و معلمان كتابند اين دو از هم جدائى ندارند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند، هر كس به اين دو توسل و تمسك جويد و پيرو آنها گردد، نجات و رهايى يابد و. آنكس كه بدينها پشت كند، هلاكت يابد، كسى كه به اين دو تمسك نموده و كتاب و عترت را راهنماى خويش سازد هرگز گمراه نخواهد شد، مباد مباد كه اين دو چيز ارزشمند را از دست بدهيد!
سپس دست على عليه السلام را ميگيرد و آنچنان آنرا بلند ميكند، كه سپيدى زير بغل هر دو نمايان ميشود. آنگاه مى افزايد: چه كسى بر مومنين در ارزيابى مصلحتها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است ؟ همه يك سخن ميگويند: خدا و پيامبر دانا ترند. رسول گرامى (ص ) ميفرمايد: آيا من به شما از خودتان اولى و سزاوارتر نيستم ؟ و همگان يكصدا پاسخ ميدهند كه : چرا چنين است .
در اينجا پيامبر (ص ) منشور آسمانى و مقدس خلافت و ولايت را بدينگونه باز ميخواند:
من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه احبب من احبه و ابعضه و انصر من نصره و اخذل من خذله .

آنكس را كه من مولايم ، على نيز مولاى اوست . خداوندا! آن كس كه على عليه السلام را دوست (و پيرو) است دوست بدار! هر كه على را دشمن بدارد، دشمن بدار! يارى كن هر كه را ياريش دهد بى ياورش گذار، هر كه او را يارى نكند!

و بدينگونه زمامدار آينده اسلام ، از سوى آورنده اين دين و به فرمان خداى آن به عنوان حاكم سرنوشت جامعه تعيين ميشود.

رسول اكرم ، در اين سخنرانى طولانى ، صفات و مشخصات على عليه السلام را به مردم مى شناساند و مسير زندگى را نشانشان داده ، حجت را تمام ميكند و پى درپى آنان را از مخالفت با على عليه السلام كه همان مخالفت با خدا و رسول است ، بيم ميدهد.
آفتاب هيجدهم ذى الحجه از ميان آسمان دورتر رفته است ، نزديك چهار ساعت است كه پيامبر خدا با وجود سالمندى و خستگى سفر، همچنان سخن ميراند و اتمام حجت ميكند. رسول خدا به پايان خطبه رسا و غرايش رسيده است . ناگهان خاموش ميشود. چيزى نميگذرد كه دگر باره فرشته وحى فرود ميايد و پيامبر (ص ) با زيبايى چنين ميخواند: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الا سلام دينا.

امروز آيين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام ساختم و اسلام را دين شما قرار دادم .
الله اكبر، آرى اى مردم ، دين خداوند كامل شد و پرودگار به رسالت من و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت الهى از منبر پايين ميميد، مردم گروه گروه رهسپار بيعتند، با اين انديشه كه اين نخستين بار نبود، گر چه بلندترين و رساترين و همگانى ترين بود.
پيشتر نيز در نخستين روز اعلام آشكار پيامبرى يوم الانذار خليفه اش ‍ دانست ، در جنگ خندق تمامى ايمانش خواند، در نبرد خيبر قلعه گشا بود، در پيكار احد لافتايش سرود، در حديث منزلش با هارون وصى موساى پيامبر سنجيد و حديث مدينه العلم ، دروازه دانشش ناميد و بارها و بارها اسد الله ، عين الله ، خليفه الله و سيف الله اش لقب داد و...و راستى هم كه منصب والا و مقام الهى خلافت را چه كسى ميتوانست به دست گيرد جز برادر پيامبر، پيشواى آزادگان ، كشنده فاجران ، پدر امت ، در شهر علم ، دوستدار خدا، پرچمدار آزادى ، احياگر سنن پيامبر (ص ) فرياد عدالت انسانى ، ياور ستمديدگان و مظلومان ، سر پرست بيوه زنان و يتيمان ، شير صحنه هاى نبرد، بنده اى نا چيز در مقام عبادت حق ، وارسته اى از همه آنچه غير خدايى است ، داناترين مرد روزگار، همسر زنى چون فاطمه ، راستگويى بى نظير و درستكردارى بى مانند، اولين مومن به خدا و پيامبر، وارث رسول (ص ) ، فداكارى بزرگ ، جان پيامبر، ياور هميشه حق ، وفادارى مردى به عهد خداوند، پايدار مردى در اجراى او امر حق ، روشن دلى بينا و با بصيرت ، نادرى از نوادر گيتى ، مظلومى از تبار خروشندگان عليه ستم ، عدالت گسترى از همه عادلتر، مفسر و مبين قرآن كريم ، فاروق (تميز دهنده و جدا كننده ) حق و باطل ، و...
آرى جز او به اجرا در آورد و هرگز و هرگز كوچكترين لغزش و كوتاهى از او ديده نشود؟ راستى اگر على عليه السلام نبود، كسى يافت ميشد كه گام در راه پيامبر بردارد؟ تاريخ خود گواه صادق است .
ارزيابى كنيد كه چه كسى ميتوانست مثل او زمينه رهبرى سياسى و اجتماعى خود را بر قوانين اساسى قرآن بنا بگذارد.

جز على عليه السلام چه كسى ميتوانست در تامين عدالت اجتماعى ، به آن اندازه تلاش ورزد كه برادر خويش را با ديگران به يك چشم بنگرد و يا به هنگامى كه در بيت المال دارد به بررسى كارهاى مردم مى پردازد و كسى ميايد كه با وى كارى خصوصى دارد، شمع بيت المال را خاموش كند كه اين مال همه است و نبايد براى كارهاى شخصى از ميان برود.

اينها بود كه شخصيت على عليه السلام را به جهانيان نشان داد و نمونه يك انسان كامل اسلام را در پيش روى جوامع گذاشت


و اين همه والايى و اجراى دقيق حق و عدالت بود تا ديگران را وا دارد كه درباره اش بگويند:
قتل فى المحراب عبادته لشده عدله على كشته عدالت خود شد.
و اينك او، آن بزرگ ، نگران من و تو ميباشد، اميد آنكه ، اگر فرداى قيامت در پهنه رستاخيز عظيم قيامت بازش ديديم و از ما پرسيد كه در مقام شيعه من چه كرده ايد، پاسخ آبرومندانه اى داشته باشيم ، خدا كند كه چنين شود!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت9:32توسط امیر حسین | |

 
فوت و فن- آيا تا به حال به اين فكر كرده‌ايد كه مغز شما هم همانند گوشي تلفن همراهتان به شارژ شدن نياز دارد؟ اكنون راهكار‌هايي را به شما توصيه مي‌كنيم تا مغز خود را احيا كنيد

مهم‌ترين گام براي بهره‌مندي از مغزي سالم، داشتن خوابي عميق، آرام و كافي است.

اين در حالي است كه مصرف بادام موجب تقويت مغز وآب سيب نيز با خاصيت مشابه، حافظه را بهبود مي‌بخشد.

توجه داشته باشيد كه استرس، قدرت مغز را تحليل مي‌برد. پس تا جايي كه مي‌توانيد از استرس دوري كنيد و به شادي و آرامش روي آوريد. انجام تمرين هاي يوگا و مديتيشن مي‌تواند راهكار مناسبي براي دوري از استرس باشد.

از سوي ديگر همانگونه كه ورزش‌هاي متعددي براي بدن وجود دارد، ورزش‌هاي ذهني را نيز نبايد فراموش كرد.

حل جدول و ديگر بازي‌هاي ذهني تا حدود زيادي به تقويت مغز كمك مي‌كند. بر خلاف بادام و آب سيب، شكر موجب ضعيف شدن حافظه مي‌شود. تا جايي كه مي توانيد مصرف شكر  را در رژيم غذايي خود محدود كنيد.

از سوي ديگر براي داشتن مغزي سالم، شب‌ها غذاي سبك بخوريد و سعي كنيد قوه خلاقيت و تصويرسازي خود را تقويت كنيد. همچنين مصرف ويتامين ب- كمپلكس هم حافظه را تقويت مي‌كند.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت19:40توسط امیر حسین | |

 

هر بحرانی هدیه ای برای ما می آورد .

این هدیه فوراً به چشم نمی آید ،

ولی بی چون و چرا وجود خواهد داشت .

هر لحظه آن را به خود یادآوری کنید .

 

این هدیه چه خواهد بود ؟

 

  • راه مطمئن تری برای زندگی
  • احساس بیشتری به خود
  • احساس برتری از درون ، طوری که انگار رشد یافته تر شده اید .
  • انتخاب و نظم و ترتیب بیشتر
  • قدردانی از هر روز زندگی

هر هدیه ای ، یگانه و فردی است و نمی توان آن را پیش بینی کرد .

وقتی بیاید ، می توانید آن را تشخیص دهید .

 

هدیه شما چیست ؟

منبع:http://www.fatima-sh.blogfa.com/

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت18:43توسط امیر حسین | |

  مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کردولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است و صف منظمی ازفرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند . هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید. اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
نظر شما درباره اين داستان قشنگ چيست ؟

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت23:11توسط امیر حسین | |

 

68 درصد از ازدواج‌های صورت گرفته در یکی از تالارهای مشهور تهران، منجر به طلاق شده است.

این آمار، همه حکایت از این دارد که 68 درصد از کسانی که جشن ازدواج خود  را در این تالار برگزار کرده‌اند، گفته‌اند زندگی‌شان حتی دوام یک ساله نداشته و در نهایت از یکدیگر جدا شده اند.

بنابر این گزارش، طی یکسال گذشته بیش از 350 مراسم ازدواج در تالار فوق انجام شده است که هزینه‌های هر مراسم از 150 میلیون فراتر بوده است.

برخی از چهره‌های اقتصادی و حتی ورزشی کشور نیز جشن های عروسی خود را در این تالار برگزار کرده‌اند.

در برخی از ازدواج‌های این تالار که در منطقه فرمانیه تهران قرار دارد میزان مهریه در نظر گرفته شده، سکه بهار آزادی به ارتفاع قله هایی همچون هیمالیا(8000متر) و دماوند(5610) بوده است.

این اطلاعات در حالی فاش می‌شود که مدیریت تالار مذکور قصد داشته است از کسانی که طی یکسال اخیر در تالار فوق مراسم خود را برگزار کرده‌اند، دعوت به عمل آورده و طی یک جشن تحت عنوان یک سالگی زندگی، از آنان تقدیر به عمل آورد که متوجه می‌شود 68 درصد از ازدواج‌های انجام شده در تالار منجر به طلاق شده است.

در یکی از این جشن‌های عروسی، ارزش تقریبی خودروهای میهمانان حاضر در تالار، 17 میلیارد تومان برآورد شده است.

پ.ن:فکر می کنم دیگه کسی جرات نکنه مراسم عروسیش را توی این تالار بگیره و عنقریب است که این تالار ورشکست بشه اما من به شما اطمینان می دهم که مشکل از تالار نیست،از ندانم کاری ما بنی بشر است!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:3توسط امیر حسین | |

سپاس خدای را ، چه دلپذیراست اینکه گناهانمان پیدا نیستند و گرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم و باز دلپذیر و نیکوست خداوند اینکه دروغهایمان شکل مان را دگرگون نمی کنند چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم

خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

این اثر از عسل خانم است که درقسمت نظرات این وبلاگ نوشته بود من خوشم امد آوردم اینجا

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت22:10توسط امیر حسین | |

 

هدى فلاح
 

كوپنهاگ - دی پی ای

یک دختر عراقی بنام هدى فلاح به عنوان ملکه زیبایی سال 2008 محجبه ها انتخاب شد این مسابقه از سوی رایو دی آر دانمارک برگزار شد .
هدی 18 ساله از میان 46 شرکت کننده در این مسابقه که عمر آنان بالاتر 15 سال است این لقب را به خود اختصاص داد .

هلن لطیف یکی از داوران این مسابقه که متخصص لباس می باشد می گوید : روسری آبی رنگی که هدی فلاح انتخاب کرده بود رنگ سبزه پوستش را متمایز تر کرده بود .

همچنین اوفی بورچاردت که یکی دیگر از داوران ومتخصصین لباس می باشد می گوید :" حجاب هدی فلاح دارای رنگ زیبا وجذابی است که منعکس کننده ذوق وی وتاثیر ان می باشد ."

از سوی دیگر هدی فلاح که کارمند اداره امور درمانی واجتماعی است گفت :" من از 9 سالگی پس از آنکه مادر و دختر عموهایم را با حجاب دیدم ، حجاب را انتخاب کردم .

وی طی مصاحبه با رادیوی دی آر دانمارک گفت :" زن همچون گوهری است که نباید در برابر هر کسی به نمایش گداشته شود ." وی افزود به این دلیل وارد مسابقه شده تا به پر کردن شکاف میان جوانان مسلمان ودیگر جوانان درجامعه دانمارک به سهم خود کمک کرده باشد ."

رادیوی دي.آر پیش از این با انتشار دعوتنامه ای در ماه می گذشته روی صفحات اینتر نت خواستار مشارکت متقاضیان در مسابقه بهترین لباس بود وقصد انتخاب ملکه زیبایی را نداشته است واز پیروان کلیه ادیان برای مشارکت دعوت بعمل آمده بود .

شایان ذکر است که موضوع حجاب اسلامی اخیرا در دانمارک جنجالهایی را بر انگیخته است ودادگاههای این کشور پیشنهاد منع حجاب ودیگر سمبولهای دینی مانند صلیب و عمامه را مورد بررسی قرار داده اند .

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت22:3توسط امیر حسین | |

امام صادق  به من1 فرمود: به همه كسانی كه به نظر تو، مطیع ما هستند و از ما حرف می‏شنوند، سلام برسان. و بگو من همه شما را به تقوای الهی و ورع دینی فرا می‏خوانم، و اینكه برای خدا كوشش كنید، راستگو باشید، ادای امانت كنید و سجده‏های طولانی داشته باشید و برای همسایگان خوبی باشید كه محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، با این تعالیم و آموزشها آمده است. امانت و ودیعه اشخاصی را كه شما را امین شناخته‏اند و چیزی را به شما سپرده‏اند، چه نیكوكار باشند یا بدكار، به ایشان سالم پس دهید؛ زیرا رسول الله صوات الله علیه دستور دادند كه حتی نخ و سوزن هم تحویل شود. و به خویشاوندان و اقوام خود صله و احسان كنید و بر جنازه آنان و در تشییع‌شان شركت نمائید و بیمارانشان را عیادت كنید و حقوق ایشان را ادا نمائید؛ چون اگر یكی از شما (چنین رفتار كند و) در دین خویش ورع داشته باشد، راست بگوید، ادای امانت كند و با مردم خوش اخلاق و خوشرفتار باشد، گفته می‏شود: این جعفری است و من خوشحال میشوم و از این وضع دلشاد می‏گردم و گفته می‏شود: اینگونه است ادب و تربیت جعفر، اما اگر جز این باشید، گرفتاری و ننگ و عار شما بر من است و گفته می‏شود: اینگونه است تعلیم و تربیت جعفر؟

به خدا سوگند، حدیث كرد مرا پدرم كه مردی در میان قبیله‏ای از شیعیان علی (علیه‌السلام) شمرده می‏شود كه وارسته‏ترین، امانت‏دارترین، راستگوترین، و درزمینه قضاوت، عادلترین آنان باشد و وقتی از افراد قبیله راجع به او سؤال شود كه او چگونه مردی است، پاسخ دهند: چه كسی همانند اوست؟ راستی كه او امین‏ترین و صادق‏ترین ماست.

۱-زیدشحام

 

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت9:27توسط امیر حسین | |

امام صادق علیه السلام از منظر دانشوران اهل تسنن

امام صادق علیه السلام، بقیع

درباره‏ عظمت امام صادق علیه السلام نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن ‏گفته شده است، بلكه در این باره جمع كثیرى از دانشوران و بزرگان ‏اهل تسنن و جماعت لب به سخن گشوده‏اند. پیشوایان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره‏ برجستگى‏هاى ‏علمى، عملى، اخلاقى، كرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفرصادق علیه السلام بسیار سخن گفته‏اند. اینك در این نوشتار به طور گذرا به‏ بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات مى‏پردازیم.

 

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت9:17توسط امیر حسین | |

مفتی (عالم اسلامی) اعظم عربستان «عبدالعزیز بن عبدالله بن‌باز»: «اعتقاد به دوران یا چرخش زمین باطل است و کسی که به این فرضیه باور داشته باشد، کافر است، برای اینکه این فرضیه با قرآن کریم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والی الأرض کیف سطحت» منافات دارد. تفسیر روشن آیه این است که زمین کروی نیست و نمی‌چرخد و این روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، می‌تواند چرخش یا حرکت داشته باشد. کما فی قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْض رَوَاسِی »؛ یعنی زمین را با کوه‌ها، میخکوب کرده‌ایم تا به حرکت درنیاید و آرامش مردم برهم نخورد».
«وقد ذکر الله سبحانه أن الشمس والقمر یجریان فی فلک»؛ یعنی خداوند از حرکت خورشید و ماه خبر داده است و اگر زمین نیز بر محور خود می‌چرخید، خداوند از آن خبر می‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمین خبری نداده است. بسیاری از علمای دانش ستاره‌شناسی گفته‌اند: زمین می‌چرخد و خورشید ثابت است، این اقوال کفرگویی و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.
بن‌باز همچنین گفته است: هنگامی که جوان بودم و چشمان قدرتمندی داشتم با چشمان خودم به خورشید نگاه می‌کردم و حرکت خورشید را می‌دیدم. پس اگر زمین در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمی‌کنیم و در آرامش هستیم؟ پس چگونه کشتی‌های بزرگ در دریاها حرکت می‌کنند و چپ نمی‌شوند؟
عبدالکریم بن صالح الحمید نیز در کتابش «هدایة الحیران فی مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از این فتوا به نقض نظریه چرخش زمین پرداخته و نوشته است: برخی علوم و فرضیه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله این اعتقادات، باور به کروی بودن و چرخش زمین است... و باور به دوران زمین، خطایی بسیار بزرگتر از نظریه جهش و تکامل انسان از میمون است ». ص 33: «کل دلیل من الکتاب والسنة علی دوران الأرض فهو تأویل باطل».
همچنین «ابن عثیمین» در کتاب «مجموع فتاوی و رسائل محمدبن صالح العثیمین»: (ج / 3 الفتوی شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار می‌دهد که از تدریس آن بخش از درس جغرافیا که از حرکت زمین سخن گفته می‌شود، خودداری کنند، چون این مطلب باعث مفسده و گمراهی دانش‌آموزان است.

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت15:38توسط امیر حسین | |

 

سلا‌م گلشیفته جان؛ این روزها نام تو را از خیلی‌ها می‌شنوم و در هر مجلس و مهمانی‌ای نقل زبان‌هایی. شنیده‌ام رفته‌ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...
گلشیفته جان، وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم، از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد، آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته‌اند و گلشیفته، نقش پنهانی است از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد. مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است، می‌سوزد تا نور و گرمی‌ و محبت و حیات ببخشد، "هست" برای آن كه فرزندش "باشد". مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می‌زند و ترنم لبانش به ذكری الهی، در خانه نور می‌پراكند.
یادت هست هنگامی ‌كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد، چگونه رسول ملا‌قلی‌پور در پشت صحنه زار زار گریست؟ رسول، چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد. تو زنی شدی به شكل مادر رسول، به شكل مادر همه ایرانی‌ها. این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه، آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا‌ تو رفته‌ای آن‌ور دنیا و عوض شده‌ای. می‌گویند می‌خواهی ستاره فیلم‌های ‌هالیوود شوی.
گلشیفته جان، نمی‌دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه، اما می‌خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.
دخترم،تو می‌دانی كه‌هالیوود كجاست؟
می‌دانم كه هنرپیشه هستی و به اندازه همه گیس‌های سفید من در شباب عمرت فیلم دیده‌ای، عمرت دراز باد مادر، اما خبر از دنیای ‌هالیوودی‌ها داری؟ می‌دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلا‌ب‌هایی سقوطش می‌دهد؟ دخترم، دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته‌ای، ترمز بریده است. غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع‌آور جسمی، دارد مثل موریانه پایه‌های خانواده‌ها رادر غرب می‌جود... می‌دانم، می‌دانم كه آنها پیشرفته‌اند، اما این پیشرفت‌ها چشمت را كور نكند.
دخترم، برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی، در حالی كه از استودیو به خانه می‌آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است، می‌تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش، در برابر پرده سینما یا تلویزیون می‌نشیند و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه‌ای بیگانه را تماشا می‌كند؟ گلشیفته جان، دنیای رسانه و تبلیغات، خیلی پر هیاهوست. مادر جان! مبادا زرق و برق‌ هالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت، طعم خوشایندی دارد در شباب عمر. شهرت، یعنی پول، احترام، فلشهای پرنور دوربین‌های عكاسی و هلهله و هورای میلیون‌ها هوادار در سراسر جهان. دخترم، ‌هالیوود می‌تواند تو را به قله شهرت جهان برساند، می‌تواند نام تو را در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند، می‌تواند حساب بانكی تو را با ارقام نجومی ‌پر كند، دستشان درد نكند، خیلی هم خوب است كه به این چیزها می‌رسی مادر. اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند، تاجی از الماس بر سرت بگذارند و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه‌ای ساكنت كنند، جای خانه‌ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت. این درسی بود كه رسول ملا‌قلی‌پور به تو یاد داد، اما خیال می‌كنم خوب این درس را یاد نگرفته‌ای. از تو خواهش می‌كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ ببین رسول می‌خواسته در این فیلم چه چیز را به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی، بعد یك هنرپیشه، اول یك مادر هستی بعد یك شهروند، اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته، هیچ چیز، هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی. تمام فرصت‌های درخشان ‌هالیوود هم نمی‌تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملا‌قلی‌پور درك كرده‌اند به تو هدیه بدهد. هنرپیشه باش گلشیفته جان، به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك "مادر" باش.

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت12:19توسط امیر حسین | |

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

برای مشاهده تصویر در سایز بزرگ، کلیک کنید

آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

زیبا بود نه!؟

+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت12:4توسط امیر حسین | |

جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شده‌اند نگاهی داشته باشیم:

نماز: ۵
ماه: ١٢
روز: ٣۶۵
دریا : ٣٢ ، زمین (خشکی): ١٣

%٧١٫١١١١١١١١=٣٢/۴۵*١٠٠q = دریا

%٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩=۴۵/١٣*١٠٠q = خشکی

۴۵ = ٣٢ + خشکی + دریا = ١٣

%١٠٠=(% دریا ( ٧١٫١١١١١١١١ %)+خشکی( ٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩

دانش بشری به تازگی اثبات نموده که آب ٧١٫١١١ % و خشکی ٢٨٫٨٨٩ % از کره زمین را فراگرفته است.
آیا می‌توان گفت که این‌ها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجید آمده است؟
پرسش این است که چه کسی این علم را به پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آموخته است؟
پاسخ بی اختیار در ذهن خواهد درخشید.
خداوند قادر مطلق این همه را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در قالب قرآن، کلام وحی آموخت.

آیه ٨٧ از سورهء انبیا

لا اِلهَ اِلاّ اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین .

سُبحانَ اللهِ و بِحَمدِهِ سُبحانَ اللهِ العَظیم

+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت11:47توسط امیر حسین | |

سؤال: اگه یه پول زیادی بهت می‌رسید، دوست داشتی با آن چه می‌كردی؟!
پاسخ مریم (بدون درنگ): باشگاه پرسپولیس را می‌خریدم!

سؤال: بعد چه می‌كردی؟
پاسخ: خب معلومه! یك تیم به سلیقه خودم، گلچین می‌كردم؛ اعم از مربی تا بازیكن.

سؤال: مهمترین ویژگی شریك آینده زندگیت چه باید باشد؟
پاسخ: باید پراحساس‌ترین مرد روی زمین باشد.

سؤال: اگر روزی تو را ترك كرد، چه می‌كنی؟
پاسخ: اگر چنین كاری كرد، معلومه كه پراحساس‌ترین مرد روی زمین نبوده و باید بگردم دنبال یكی كه از اون بااحساس‌تر باشه!
 
سؤال: به بچه فكر می‌كنی و مادر شدن؟
پاسخ: هرگز! چرا كه فكر می‌كنم اومدن نفر سوم می‌تونه عشق را كم‌رنگ و توجه‌ها را به سمت خودش بگردونه!

سؤال: به چه رنگی علاقه داری؟
پاسخ: اول از همه سرخ!

سؤال: صبح كه از خواب بیدار می‌شوی، چه می‌كنی؟
پاسخ: من تازه خورشید كه درمیاد، می‌خوابم

+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت11:33توسط امیر حسین | |

به گزارش خبر نیوز ، تعيين مهريه هاي سنگين و نجومي چنان مرسوم شده است که مانند ديگر رسومِ دست و پا گير، سدي بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است.

 آيا ارزش هاي وجودي خودمان را با معيار سکه ها مي سنجيم و در اين بين چه بلاها که بر سر جوانان شيدا و عاشق پيش نمي آيد. جواناني که فقط به فکر رسيدن به معشوقند و ديگر هيچ. و تازه پس از ازدواج مي فهمند که چه بلايي بر سرشان آمده است.

حال اگر جواني نخواهد به زندگي زناشوييش ادامه دهد ايا مهريه هاي سنگين و اين سکه ها مانع از فروپاشي زندگيش خواهد شد؟ بي شک خير، که اگر مي شد آمار طلاق به اين حد بالا نمي رفت.

جالب است بدانيم که آقاي عليرضا افتخاري، خواننده خوش صداي کشورمان، مهريه دختر بزرگش را حفظ 450 غزل از حافظ شيرازي و مهريه دختر کوچکش را حفظ 16 جزء از قران کريم قرار داده است که تا کنون داماد بزرگش 350 غزل حفظ کرده و داماد کوچکش 8 جزء از قرآن کريم را حفظ کرده است.

+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت11:30توسط امیر حسین | |

انسان موجود طمع کاری است.طمع ثروت٬قدرت ٬شهوت جانها را می رباید."طمع نگاه دیگران "بزرگترین دامچاله ای است که آدمی می تواند در آن بغلتد و هستی فردی و اجتماعی را قربانی آن سازد.تنها در این دامچاله است که همه بدنبال یغماگریند تا ثرون فراچنگ آمده را از طریق خانه های مجلل٬ماشین های سوپر مدرن ٬تلفن های همراه گرانقیمت و..به رخ دیگران بکشند٬ساعتها بدنبال لباسهای متنوع و گرانقیمت می گردند و یا عمر خود را جلوی آینه ها صرف می کنند تا زیباتر بنظر آیند و یا روزها در باشگاههای ورزشی سر می کنند تا هیکل شان همه را مبهوت کند.مدرک تحصیلی دکتری بدست می آورند تا چشم همه را بربایند٬حتی تعدادی که دست شان از همه جا خالی است مطالعه می کنند تا سواد بدست آورده تا به رخ بکشند.هر چند این آخر اصلا خریداری ندارد.

نکته شگفت انگیز آنست که بیماری که مبتلا به "طمع نگاه دیگران" شده است.چون به آن نگاه دیگر نیازمند است به مرور از مالک این نگاه متفر می شود چرا که مدام باید در بیم و هراس قضاوت او باشد و مردم به صورت طبیعی از قضاوت کننده می هراسند و هراس در مرحله بعدی نفرت را بدنبال دارد.روزی در تاکسی خانم بسیار جوانی که بسیار خوش پوش بود و مشخص بود برای آرایشی کرده است ساعتها وقت صرف کرده است بر سر اختلافی که با راننده بر سر مسیر پیدا کرده است داد و بیداد می کرد ٬در وسط حرفهایش نکته بسیار جالبی یافتم٬او می گفت من از همه مردم نفرت دارم چقدر بدبختم که برای این مردم آرایش می کنم.او رفت . درحالی که همه شگفت زده مانده بودند. وقتی در باره بیماری طمع نگاه دیگران سخن گفتم کمی از شگفتی در آمدند.

البته ضرورت اجتماعی بودن ایجاب می کند که رعایت دیگران را بکنیم و قضاوت آنها را در حد ضرورت محترم بشناسیم و اصولا بدون نگاهها آنها زندگی غیرممکن است.ولی در هر ارتباط معقول و طبیعی با میانجی گری اخلاق و عواطف فرد بصورت ضمنی استقلال هویتی خود را حفظ می کند و از طریق آن دیگری راه به تعالی می کشد .ولی وقتی سوداگری از یک سو و مصرف زدگی از سوی دیگر جانها را فتح منی کند و یک از خودگستردگی بی سابقه سود می جوید همه مبتلا به دیالکتیک شیدایی و تنفر می شوند.از یک سو نیازدوزخی به نگاه دیگران داریم و از زاویه دیگر آتش کینه نسبت به آنها قلب مان را فتح می کند. این همان دلیلی است که خانواده ها را از هم می گسلد. زن و شوهرها در مرداب تنفر از یکدیگر به فرندان خود می آموزند جامعه را لجن زاری ببینند که تنها در بهترین حالت می توان کمتر آلوده تعفن شد و در بدترین شکل باید دیگران را برای بدست آوردن لذت آنی آنهم مالیخولیایی اش آزار داد و نابود کرد.

نظام سرمایه داری بحرانهایش را مثل امروز بی پروا - بحران مالی بانکها در امریکا- به تماشا نمی گذارد ٬بلکه آنرا از طریق ناهنجارهای گسترده رصد می توان رصد کرد که جهان را تبدیل به منجلاب کرده است. "داشتن " به قول " اریش فروم " جای بودن را گرفته است.داشتنی که هیچ معنای عملی برای انسان ندارد بجز رخ کشیدن.کمی در سازمانها به گقت و گوهای مدیران میانی و حتی کارشناسان جویای منصب گوش کنید همه از ارتباط خود - چه به دروغ و چه راست -با این مقام و یا آن مسئول سخن می گوید. آشنایی پول نقدی شده است که می تواند تبدیل به منصب و یا پایداری در منصب می شود. من در این پست به تو خدمات لازم را ارائه می دهم و تو هم باید به موقع تلافی کنی.آنچه در این میان غایب است پیوند عاطفی در خانواده ها٬بده و بستان تخصصی در سازمان و شور تحقق عدالت و انسانیت در جامعه است.تا بخوبی بر همه علایم بیماری مسلط نشویم نخواهیم توانست پادزهر آنرا بیابیم.اکنون وقت نور پاشاندن بر سیاهی هاست که همه را شور بخت می کند تا زمان روشنایی هم فرا برسد.

بنقل از:http://www.aghazadeh.blogfa.com/post-274.aspx

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت7:21توسط امیر حسین | |

چندروز پیش در یک جلسه رسمی اتفاق جالبی افتاد که تا به امروز فرصت نشده بود تا در موردش چیزی بنویسم.

ماجرا از آنجایی شروع شد که در اواسط جلسه، از طرفی که خانم‌ها نشسته بودند، هیاهو و پچ‌پچ‌هایی به گوش می‌رسید و خانم‌ها در ردیفی که نشسته بودند یکی‌یکی به عقب می‌رفتند و بعد از چند لحظه دوباره جلو می‌آمدند و البته بعضی هم همان عقب می‌ماندند!!

موضوع جلسه به جاهای جدی و حساسی رسیده بود و مسئول جلسه با جدیت در حال ارائه نقطه نظرات خود بود که ناگهان یکی از خانم‌های مورد اشاره، میکروفنش را روشن کرد و در حالی که صدایش می‌لرزید گفت:

" آقای دکتر، یک سوسک روی میز خانم‌ها در حال حرکته و باعث ایجاد مشکل شده".

از قرار معلوم، یک سوسک بالدار بزرگ و سیاه! از ابتدای میز خانم‌ها شروع کرده به سان دیدن! و همین‌طور جلو آمده و باعث این مشکل شده بود.

البته فکر کنم منظور آن بنده خدا از مشکل، ترس و اضطراب و تشویش روحی!! بود.

به نظر شما، چرا اکثر ما آدم‌ها از موجوداتی کوچک و ضعیف می‌ترسیم و از آفریننده بزرگ و قادر و متعال آن موجودات کوچک و ضعیف نه؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت6:44توسط امیر حسین | |

شب بود تنهای تنها نشسته بود . پاهایش را در بغل جمع کرده بود غصه دار و دلتنگ زانوی غم در بغل گرفته بود .آهی کشید و به ستاره ها نگاهی کرد آنقدر ستاره در آن تاریکی بود که یک لحظه ماند که با کدام یکی درد دل کند صدای دلش را شنید که به او گفت آن یکی آن که جدای از همه مثل خودت تنهاست . نگاهی به او کرد بهش گفت آهای ستاره بدبخت می آئی پیش من . ستاره آمد و در دامنش نشست صدای قلبش را به خوبی می شنید بهش گفت آیا میشه یک بار دیگر  تو بغلش بگیرم و به وصالش برسم دلش بهش گفت آره عزیزم چرا که نه فقط حرکت کن عشق از فراق شروع میشه و باحرکت به وصال میرسه با این حرف تنش عرق کرد لحظه وصال را دید که دست در دست یار و لب به لب وصال دارد  صدای دلش گه به حرکت وصال تحریکش میکرد مثل صدای حرکت قطار روی ریل را میشنید از جا جست با امیدی تازه حرکت کرد عرق تنش، صدای دلش و طنین گامهایش لحظه وصال را نوید میداد و خبر از مرگ فراق به سرعت قدم بر میداشت محبوب را دید که منتظر اوست و او فقط به وصال می اندیشید حرارت بدنش را که با گرمی تن معشوق یکی بود احساس میکرد .....

ناگهان دستی شانه هایش را لمس کرد و از هیجان عاشقی به در اورد چشم باز کرد پرستار تیمارستان بود که دارو هایش را اورده بود .......

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت16:51توسط امیر حسین | |

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعد تو این زندگی زیبا نبود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت16:34توسط امیر حسین | |


موسسه ترميم موي ( مو بَر )
· اگر احساس مي کنيد سر شما به مو حساسيت دارد !
· اگر سر شما چون درخت است و موهايتان چون برگ پاييز !
· اگر سفيدي پوست سرتان بيش از سياهي موهايتان خودنمايي مي کند !
· اگر احساس مي کنيد هر روز قدتان بلندتر مي شود و کف سرتان بيشتر از موهايتان فاصله مي گيرد !
· اگر موهايتان بصورت يکي بود يکي نبود و در بعضي نقاط سرتان هيچکي نبود است !
· اگر مي خواهيد چهار لاخ شيويدي که ته کله تان است تبديل به خرمن شود !
و اگر ديگر خسته شده ايد از اينکه در کوچه و خيابان به شما بگويند : هو کَله ، کچل ، کَله کَل طاس مسي ; کَلا رو بردن عروسي ، نور افکن ، کَله تاکسي معطله و ....
....:::::: سر خودتان را به ما بسپاريد ::::::....
موسسه ترميم موي( مو بَر ) با استفاده از جديدترين متدهاي موجود و با بهره گيري از آخرين فناوري روز دنيا ، مو را با سر شما آشتي مي دهد .
:::: بدون بيهوشي ، بدون درد و بدون عوارض جانبي ::::
پيوند ريشه مو از کف دست ، کف پا و روي زبان به ته کله شما !!!
داراي گواهينامه ايزو 0935 از موسسه ايران کَل

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت11:52توسط امیر حسین | |

با كسي كه دوستش داريد در مورد موضوعي لذت‌بخش صحبت كنيد. يكي از سريع‌ترين راهها براي مبارزه با افسردگي ايجاد ارتباط با ديگران (افرادي كه به آنان علاقه‌مند هستيد) است از آنان دوري نكنيد.

وازهمه مهمتر یاد خدا است که موجب آرامش انسان میشود

خدایا همه ما  به تو توکل میکنیم ومطیین هستیم که مارا کمک میکنی!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت22:31توسط امیر حسین | |

لبخند بزنيد و تظاهر كنيد كه خوشحال هستيد. راست بايستيد و قامت خميده و افسرده‌وار به خود نگيريد. تحقيقات نشان مي‌دهند كه شكل‌ چهره واقعا مي‌تواند نوع احساس انسان را تغيير دهد. وانمود كردن به تجربه يك حالت عاطفي، واقعا آن حالت را در شما ايجاد مي‌كند.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت22:28توسط امیر حسین | |

پاهايت‌ را هر كجاي‌ زمين‌ كه‌ بگذاري‌ آن‌ را به‌ خاطر خواهد سپرد. جاهايي‌ قدم‌ بگذار كه‌ وقتي‌ فيلم‌ تكرارگام‌هايت‌ را گذاشتند از مكان‌هاي‌ رفته‌ پشيمان‌ نشوي‌.
دست‌هايت‌ هر كاري‌ كنند، هر چه‌ را لمس‌ كرده‌ باشي‌ در حافظه‌ سر انگشتانت‌ باقي‌ خواهد ماند. خوشا به‌حال‌ دست‌هايي‌ كه‌ حرمت‌ نگه‌ مي‌دارند، مي‌آفرينند و سجده‌ مي‌كنند.
هميشه‌ فكر مي‌كني‌ تو با چشم‌هايت‌ مي‌بيني‌ درحالي‌ كه‌ آنچه‌ را ديده‌اي‌ از چشم‌هايت‌ عكس‌ يادگاري‌خواهد گرفت‌ و روزي‌ به‌ تو يادآور خواهد شد كه‌ كجا را ديده‌اي‌.
به‌ شعور سلول‌هاي‌ بدنت‌ و به‌ شعور طبيعت‌ ايمان‌ بياور و حواست‌ به‌ حرف‌ زدنت‌ باشد. گلي‌ كه‌ آن‌ روزفكر كردي‌ نمي‌شنود، تمام‌ حرف‌هايت‌ را به‌ خاطر سپرد تا روزي‌ بگويد كه‌ آنجا تنها نبوده‌اي‌.
من‌ از ضبط هميشگي‌ تو حرف‌ مي‌زنم‌. از اثري‌ كه‌ بر هر چيزي‌ مي‌گذاري‌. آثاري‌ كه‌ هرگز از بين‌نمي‌روند.
ما با هر حركت‌ و هر فكر در اين‌ دنيا گوشه‌اي‌ از شكل‌ خود را براي‌ آن‌ دنيا نقاشي‌ مي‌كنيم‌. كاش‌ اين‌تصوير زيبا باشد طوري‌ كه‌ وقتي‌ براي‌ آخرين‌ بار چشممان‌ را مي‌بنديم‌ دل‌ زمين‌ برايمان‌ تنگ‌ شود آن‌قدر كه‌ خاك‌ كربلا هنوز به‌ خون‌ حسين‌(ع‌) مي‌بالد و دلتنگ‌ اوست‌.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت22:17توسط امیر حسین | |

بچه ها بدوید که داره دیر میشه !! دسته گل یادت تون نره!

 

زن و مرد، مكمل نيازهاي روحي و رواني يكديگرند و هر يك بدون ديگري احساس فقر و نياز مي نمايد. زن به دنبال تقديس از جانب مرد و در آرزوي اين است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد. و به قول ويل دورانت: زن فقط وقتي زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مايه حيات اوست. و مرد نيازمند كسي است كه قلبش براي او بتپد و با گرمي نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملايمات زندگي اميد بخشد و خلاصه اينكه: هر يك از ما، در جدايي فقط نيمه اي از انسان است و هميشه نگران آن نيم ديگر است. و اين نگراني به آرامش تبديل نمي شود مگر از طريق آن يگانه راهي كه خداوند متعال ترسيم نموده و آسايش انسان را در آن قرار داده است.(روم.21)
تا زماني كه دختر و پسر جوان اين نياز فطري را از راه ازدواج تأمين نكرده و به آرامش رواني نرسيده باشند در معرض خطر هستند لذا رسول خدا(ص) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نيمي از دينش را حفظ كرده است.»

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت14:2توسط امیر حسین | |

 
 
 تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.ا
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.ا 
 

1 - Path of Faith.jpg

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
   
داد زد و بد و بیراه گفت.ا
خدا سکوت کرد
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت.ا
خدا سکوت کرد.ا
آسمان و زمین را به هم ریخت.ا
خدا سکوت کرد
به پر و پای فرشته و انسان پیچید.ا
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت.ا
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.ا
خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت.ا
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی.ا
تنها یک روز دیگر باقی ست.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.ا
لابلای هق هقش گفت:اما یک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد؟
خدا گفت:آن کس گه لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است.ا
و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.ا
 

آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.ا
اما می ترسید حرکت کند.می ترسید راه برود.ا
می ترسید زندگی از لابلای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.ا
بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟
 

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم.ا
آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید
زندگی را نوشید و زندگی رابویید.ا
چنان به وجد آمد که دید تا ته دنیا می تواند بدود.ا
می تواند بال بزند.میتواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...ا
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد.زمینی را مالک نشد.ا
مقامی را به دست نیاورد اما...ا
 
 
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید.ا
روی چمن خوابید.کفشدوزکی را تماشا کرد. ا

به آنهایی که او را نمی شناختند سلام کرد و
برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. ا
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد.ا
لذت برد و سرشار شد و بخشید.عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. ا
 
green_grass2.jpg

او در همان یک روز زندگی کرد.ا
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:امروز او درگذشت.ا
*کسی که هزار سال زیسته بود
 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت19:51توسط امیر حسین | |

 
 
 
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت19:48توسط امیر حسین | |

وصف تو در حریم این،غزل عیان نمی­شود.....

مانده به لب سخن ز تو، ولی بیان نمی­شود....

 

پر شده ظرف شـوق من ، ز بیكران واژه­ها....

گفتن واژه­ای ز تو ، به هر زبان نمی­شــود....

 

نقش ترا كشانده­ام ، میـان حجم این غزل....

لذت درك نقش تو، كشان كشان نمی­شود....

 

از سر شب نشـسته­ام،برای خلق جمله­ای...

منتظرم رســد سحر،ولی اذان نمی­شـود.....

 

هرچه كلام تازه را،كشیده ام به دام شعر......

این دل پیــر منتظر ،چرا جوان نمی­شـود.....

 

گرچه تمام این­غزل،حكایت از وجودتوست.....

حس رضـایتم ولی ،ز عمق جان نمی­شود.....

 

شیشه عمر تو،شكسته پای انتظار.....

آخر كار عاشــقی ، جدا ز آْن نمی­شـــود........

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت18:51توسط امیر حسین | |