تبليغاتX
آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما


















آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما

 

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

.....

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت0:38توسط دل آرام | |

تو کیستی که من اینگونه، بی تو بی تابم؟

 شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

 بسان قایق سرگشته روی گردابم!

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت0:30توسط دل آرام | |

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره،

پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش صبر كن

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت0:20توسط دل آرام | |

مي گويند: هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود

 ، دری ديگر باز مي شود

 ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم .

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت0:18توسط دل آرام | |

فرشتگان از خدا پرسیدند:

خدایا تو که بشر را انقدر دوست داری،چرا غم را آفریدی؟!...

خدا فرمود: غم را به خاطر خودم آفریدم،

چون این مخلوق من تا غمگین نباشد به یاد خالقش نمی افتد

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت0:15توسط دل آرام | |

عشق رازي است مقدس .

 براي کساني که عاشقند ،

 عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ،

 عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست

خیلی دوستت دارم..........

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت0:7توسط دل آرام | |

من دوستت دارم

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت23:57توسط دل آرام | |

جدایی چنان بین ما فاصله انداخت
که انگار
تو چیزی نبودی
جز خیالی در افق های دور
جدایی به گمان خود
بین ما فاصله انداخت
اما تو که یک نفر بودی
بسیارشدی و
در قلب من ماندی

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت7:14توسط دل آرام | |

سلام به همه دوستای نازنینم

دوستای خوبی که وجودشان دلگرمی مه است 

سال نو را به همه تان تبریک میگم وامیدوار استم که سال خوبی پیش روی داشته باشین و سال که گذشت هم برایتان مملو از خاطرات شیرین باشه .

د وقت تحویل سال بیمار ها را از دعا فراموش نکنید و همچنان بنده حقیر را.

دوست دار همه شما استم و خواهم بود.

**دلارام افغان**

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت7:0توسط دل آرام | |

لحظه لحظه گذر عمر مثل اینه که تو میری

دونه دونه خاطراتم تو میخوای ازم بگیری

نگو مثل بار اول دستمو دوباره خوندی

بین موندن یا نموندن تو سر دو راهی موندی

نگو خیسی چشمات رو به کسی نشون نمیدی

حیف عمری که تلف شد پای عشقی که ندیدی

تویه گوشه اتاقم یه سبد گل شکسته است

عطر دستای لطیفت یه روزی روشون نشسته

 

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت6:35توسط دل آرام | |

 

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم اتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 

 

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت6:58توسط دل آرام | |

من به زيبايي چشمان تو غمگين ماندم و

به اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران،

تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت6:46توسط دل آرام | |

بیا ای دوست با من باش که من تنهاترین تنهای این شهرم

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت6:36توسط دل آرام | |

در شب همه چيز
به مبداء خود
باز مي گردد
نور به تاريكي
باد به ويراني
خاك به تنهايي
من
به تو.
در شب همه چيز
به مبداء خود
بازمي گردد
چون ما
خيره و مبهوت
به فرود برگ انجيري
بر رستخيز هزارباره خاك
چون ما برهنه ترين آدم و حوا
در نخستين خلقت همآغوشي


+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت9:43توسط دل آرام | |

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود
که یک روز آن پرنده نمایان شد
انگار از خطوط سبز تخیل بودند
آن برگهای تازه که در شهوت نسیم نفس می زدند
انگار آن شعله بنفش که در ذهن پاک  پنجره ها می سوخت
چیزی بجز تصور معصومی از چراغ نبود
 

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت9:33توسط دل آرام | |

من به غير از تو نخواهم چه بداني چه نداني


از درت روي نتابم چه بخواني چه براني

 

دل من ميل تو دارد چه بجويي چه نجويي


ديده ام جاي تو باشد چه بماني چه نماني

 

من که بيمار تو هستم چه بپرسي چه نپرسي


جان به راه تو سپارم چه بداني چه نداني

 

ايستادم به ارادت چه بود گر بنشيني


بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت9:31توسط دل آرام | |

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

 

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت11:44توسط دل آرام | |

همیشه تو زندگی سع کردم از هرچی که دوست ندارم فرار کنم یا اگه نشد تغییرش بدم

ولی الان چیزای تو زندگیم پیش میاد که مجبورم تحمل کنم چون نه پای رفتن دارمو نه نیروی تغییر

به اجبار زمونه باید بسوزم و بسازم

باید سعی کنم قدرت تحملمو زیاد کنم باید بتونم که طاقت بیارم

به قول معروف ما هم خدایی داریم مگه میشه زندگی ما همیشه اینجوری بمونه

یه روزی همه رنجا تموم میشه اما اون روز کی میرسه نمیدونم

خدایا نمی خوام نا شکری کنم اما زندگی ما فقط از بیرون زیباست

خدایا کمکم کن تو این روزای سخت کم نیارم

خدای بزرگم از هر چی میترسیدم به سرم اومد

خدای خوبم فقط تو از دردم آگاهی خدایا تو خودت میدونی من حرفامو پیش هیچکی نمیگم

و با هیچکس درد دل نمیکنم به غیر از خودت فقط خودتم میتونی کمکم کنی پس کمکم کن

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت11:41توسط دل آرام | |

شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی
ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی
دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم
تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت11:38توسط دل آرام | |

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار

 عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او زیرباران دست تو در دست او

عشق یعنی ملتهب از یک نگاه غرق درگلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطرخجلت...شورعشق

گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی"بی توهرگز"..

.پس بمان تاسحر ازعاشقی بااوبخوان

عشق یعنی هرچه داری نیم کن ازبرایش قلب خود تقدیم کن

خیلی دوستت دارم.....

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت8:35توسط دل آرام | |

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی

می رسد روزی که احساس مرا باور کنی

می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی . . .  بوته های وحشی گل را زغم پرپر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار . . .  نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی

می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود . . .  خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من . . . آن زمان احساس امروز مرا باور کنی

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت8:32توسط دل آرام | |

هدف زندگی دو چیز است :

آنچه را که میخواهیم به دست آوریم و سپس از آن لذت ببریم.


+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:28توسط دل آرام | |

عاشق حقیقی در سودای وصل نیست ، عشق را بند و مرزی نیست

عشقی که بتوان برای آن جایگزینی ساخت

عشق نیست

آّه ، نه

عشق نشانی جاودانه است

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:26توسط دل آرام | |

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی درد ندانی که چه دردیست؟!

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت9:24توسط دل آرام | |