تبليغاتX
آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما


















آلاچیـــــــــــــــــــــــــــــــق ما


آی آدمها!
دیری است کلیک می کنم،
بر منوی کلک خیالتان،
اما افسوس!
که اکانت دلتان خاموش است.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت19:42توسط مشرقی | |

نامه ای که نوشته بودی
موج می زد در آن
حرفهای نانوشتنی ات

گوشه کاغذش
نقاشی شده
به ابعاد یک اشک
و سایه روشنی از یک لبخند

شاید جادوی اساطیری چشمت بود
که می دمید در کالبد خاطره ها

قلمت رنگ می بازد به کاغذ
در این قمار
که باختم به تکخال مشگین ات
شاه دلم را

و باز
می میرم
در کنج
نامه ای که نوشته بودی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت2:33توسط مشرقی | |


قصه های بهار مال تو
خنده های هزار مال تو
گریه های شبانه مال من
بازی انتظار مال تو

تور و دام و تار مال تو
شیر مانده در حصار مال تو
آهوی رمیده مال من
حاصل این شکار مال تو

ابروی پرشرار مال تو
چشم های خمار مال تو
دست های سرد مال من
دامن نگار مال تو

نمی دونم،
این شعر می تونه ادامه داشته باشه،
می تونه تا شهر خیال تو راه پیدا کنه،
می تونه بره تا امتداد ساحل چشم اون ماهیگیر پیر،
و یه جا،
همینجا،
کنار این قایق تموم بشه.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت2:8توسط مشرقی | |